تبليغاتX
دل نوشته های یک روزنامه نگار - خاطره یک مصاحبه

یکی از خاطرات جالبم در مصاحبه ها،خاطره مصاحبه با محمد رعد رئیس فراکسیون حزب الله در پارلمان لبنان است. در حاشیه برنامه ای من و مختار این بنده خدارا گیر آوردیم و اوهم که کاری نداشت قبول کرد بامامصاحبه کند.ساعت حوالی دو بعد از ظهر بود.رئیس تیم حفاظت این بنده خدا که مارا هم می شناخت جلوآمد و گفت فلانی ما از صبح تا الان سرپاییم و داریم از خستگی می میریم. اگراجازه بدی عصر این مصاحبه انجام شود تاماهم استراحتی بکنیم. ماقبول کردیم و ایشان هم قول داد عصر مصاحبه را ردیف کند. عصر شد و ناگهان دیدیم رعد را دارند می برند و ثانیه ای اگرغفلت کنیم مصاحبه ما مالیده می شود. به رئیس تیم حفاظت گفتم الوعده وفا. بیچاره کلی دلیل آورد که نمی شه و باید بریم هتل و قرار ملاقات داره و ازاین حرفها. ما هم کلی سراین موضوع دادوبیداد کردیم که تو قول دادی. دیدم گفت سوار شوید و یکی از اتومبیل های شخصیت ها را نشان داد. ماهم که تاحالا سوار این ماشین ها نشده بودیم پریدیم بالا و رعد و بقیه کاروان هم به دنبال ما.مردم تو خیابون داخل ماشین رانگاه می کردند تاببینند کدام شخصیت مهم داخل آن است. خیلی هاهم فکر می کردند ماکاره ای هستیم و برایمان دست تکان می دادند و ناگفته نماند که ماهم از این موضوع کمال سوءاستفاده رابجا آورده و تارسیدن به مقصد ادای آدم مهم ها را درآوردیم.

 

این مصاحبه انجام شد و کلی هم سروصداکرد اما خاطره حاشیه هایش برای ما ماند.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  |