در هیاهوی انتخابات مجلس شورا آن خبری که در میان موج اخبار گم شد و کمتر سخنی از آن گفته شد , استعفای ویلیام فالون فرمانده نیروهای آمریکایی در خاورمیانه بود. آنچه اما دلیل استعفای شبه برکناری فالون عنوان شد و در سطح رسانه های دنیا فراوان از آن سخن گفته شد اختلاف نظر فالون و بوش بر سر کیس ایران بوده است.
در تحلیلی کلی می توان اینگونه نتیجه گرفت که نومحافظه کاران ساکن کاخ سفید در تحلیل های خود به این نتیجه رسیده اند که اگر دهها قطعنامه دیگر شورای امنیت هم علیه ایران صادر شود , این کشور دست از آنچه آنها بلند پروازی های اتمی می خوانند برنخواهد داشت و بلکه بالعکس آن را با جدیت بیشتری دنبال خواهد کرد.
اینگونه است که طرح حمله ولو محدود به دستور کار طیف تندرو کاخ سفید قرار گرفته و طرفداران راهبرد دیپلماسی که اکثرا در وزارت خارجه آمریکا حضور دارند در اقلیت قرار می گیرند. تردیدی نیست که بوش بر سر نحوه برخورد با ایران طرفدار دیپلماسی و سیاست نیست چه آنکه اگر اینگونه بود او خیلی زودتر از اینها می بایست این گزینه را انتخاب می کرد. به عنوان مثال رییس جمهور آمریکا کافی بود نامه رییس جمهوری ایران را پاسخی ولو کوتاه و همراه تعارفات دیپلماتیک دهد تا آنگاه نظاره گر باشد که چگونه دیوارهای یخی بی اعتمادی میان دوکشور آب خواهد شد. یا کافی بود اشارتی شود به نقش مثبت ایران در بحران عراق تا آ« شود که ذکرش رفت که خوب اینگونه نشد.
با این تفصیل در تحلیل استعفای فالون باید اینگونه گفت که ورود به فاز نظامی در برخورد با ایران به صورت جدی در دستور کار نومحافظه کاران ساکن کاخ سفید قرار گرفته است. ویلیام فالون ژنرالی کار آزموده و کهنه کار است. او صدها بار بهتر از بوش به اوضاع و احوال و مشکلات گریبانگیر ارتش ایالات متحده در خاورمیانه آگاهی دارد و نیک می داند که ورود به درگیری جدید در این منطقه در حالی که هنوز مشکلات فراوانی از عراق و افغانستان و حتی لبنان و فلسطین گریبان ارتش آمریکا را گرفته است کار چندان آسانی نخواهد بود. استعفای او شاید راه را برای جنگ طلبان هموارتر کند.