کمتر شغلی را می توان یافت در این عالم که به دشواری شغل خبرنگاری باشد. ساعت کار باز و نیاز به آپدیت بودن دائمی از مهمترین شاخصه های این شغل است. در کنار همه اینها حقوق بسیار پایین آن سبب شده تا بسیاری نیامده بروند و آنان که مانده اند یا دو-سه شیفته کار می کنند یا آنکه سری در کار دگر یافته اند و این خاصیت روزنامه نگاری در ایران آن را به "عشق" و نه "شغل" تبدیل کرده است. قدما ما را آموخته اند که روزنامه نگار باید بخواند, سفر کند و ببیند و تجربه اندوزد تا شاید خلقی را از آن همه تجربه ثمری رساند اما اکنون کو آن اندوختنها؟ با این حقوقهای امروزی (بالاترین حقوق برای یک خبرنگار یک شیفت 450تا 500 هزار تومان است) مگر نای تحقیق و تفحصی باقی می ماند که آن وقت بخواهیم درد خلقی را مرهم باشیم؟ کدام خبرنگار در دنیا اندازه خبرنگار ایرانی حقوق می گیرد؟
شاید اینگونه باشد که در ایران کمتر روزنامه نگاری را می توان یافت که فرزندش را توصیه ای کند که " پدرجان! دوست دارم تو ادامه دهنده کار و راه من باشی و همه با دیدن تو یاد من بیفتند و..." . بلکه برعکس , فریاد می زنند:" باهمه عشقی که دارم اما فنا شدن من کافیست و نمی خواهم تا فرزندم ادامه دهنده راهی باشند که درآخر ممکن است همانند یک کارگر ساختمان در آخر برج تنشان بلرزد آن هنگام که صاحبخانه زنگی می زند یا پله ها را به طمع اجاره ای سرسام آور بالا می آید.....