
۱-
آنچه در روزنامه اعتماد ملی بر سر برخی دوستان آمد باعث شد تا روزی هزاربار خدارا شاکر باشم که کروبی رییس جمهور نشد. آدمی که از اجرای عدالت در روزنامه کوچک خود عاجز باشد همان بهتر که کاره ای نباشد و بر گناهان خود نیفزاید. شنیده ام با تایید ظلمی که بر آرش حسن نیا رفته گفته من وقتی مدیری را در تعیین می کنم در کارش دخالت نمی کنم.برخی خیال می کنند خدا هستند. خدا را صدهزار مرتبه شکر که روزی دست خدا است که اگر دست این آقایان بود تاحالا صدبار از گرسنگی مرده بودیم. اگر کروبی رییس جمهور می شد تردید ندارم که با عاجزماندن از اجرای وعده دروغ ۵۰ هزار تومان می گفت که من پیش خدا مسئوولیت ندارم چرا که کار را به .....واگذار کرده بودم. آخه یکی نیست بگه مرد حسابی تو که از خوردن حق بچه های روزنامه نگار ابایی نداری چطور به دنبال اجرای عدالت بودی؟ خجالت می کشم شما را عادل بخوانم.
اکثر ما روزنامه نگاران همه داروندارمان حقوق آخر ماه است و بس. نه مثل شما با شهرام جزایری ها رفیقیم و نه مانند شما اهل كلكيم.
جناب آقاي كروبي!
شما به آناني كه صادقانه برايتان كار كردند رحم نمي كنيد. چگونه مي توان باور كرد كه به فكر مردم عادي باشيد؟
اگر روزي صدبار دم از عدالت و انسانيت بزنيد باور نمي كنيم. روزنامه نگاريم و اهل تفكر. گيريم كه پولمان را خورديد و به ما ظلم كرديد اما با فكر و قلم ما چه مي كنيد؟
اين بار قلم افشاگرانه ما هم به كمك نيروهاي غيبي مي آيند كه به زعم شما نگذاشتند رييس جمهور شويد. ما قلم فرسايي مي كنيم براي مردم و از ظلم شما بر خود مي گوييم شما هم حنجره پاره كنيد و دم از عدالت زنيد. تا مردم كدام را باور كنند.
۲-نمایشگاه مطبوعات امسال به نظرم شور و حال سالهای گذشته را نداشت و باید ریشه یابی کرد که برای رشد و پیشرفت مطبوعات و افزایش اعتماد مردم به آنها چه باید کرد. سالهای گذشته نمایشگاه مطبوعات محل بحث و جدل های بی واسطه مردم و مسئوولان بود. خاطرات زیادی از آن سالها دارم که در ذهنم بایگانی شده اند و تنها به "یادش بخیر"ی بسنده می کنم.
باربط:
ای غمزه نگاه تو صد رمز مشکلم!
امشب دوباره از ته دل شعر گفته ام
بی شعر/ در تجسم رویای خود ولم
هر لحظه در سکوت خیالت دویده ام
در اوج این سکوت تو... مفعول و فاعلم
انگار شب دوباره به من رنگ داده است
بر عمق رنگ شام تو بی پرده سائلم
آن دورها... غروب به شب رنگ میدهد
ای سرخی غروب لبت آب و هم گلم
...در چار چوب پنجره تنها شدی و من
بر چار چوب قلب تو هر لحظه شاملم
آن لحظه ای که مبریم تا خدا بگو-
-در ارتفاع پست زمین تو کاملم؟!
مجنون کنار لیلی و من در کنار تو!
در عمق این جنون تو صد بار عاقلم