تبليغاتX
دل نوشته های یک روزنامه نگار - حافظان جان و مال و ناموس ما
"صدای جیغ بچه وحشتناکتر از آنی بود که بتوان آن را طبیعی حساب کرد. " خیابان ولیعصر. پنج شنبه عصر.به طرف صدا بر می گردیم. جلو می رویم. گشت ارشاد مادری را به جرم بدلباس بودن( مانتو کوتاه) دستگیر کرده بود. همسر این زن اعتراض می کرد. فریاد بچه پنج-شش ساله به آسمان بلند بود. شاید اینگونه فکر می کرد که این آخرین باری است که مادرش را می بیند. مرد می گوید: "بچه ام داره سکته می کنه- انصاف داشته باشید...بگذارید من هم همراه همسرم تو ماشین ارشاد بشینم..."  مردم همه نگاه می کنند. هیچ کس نیست که نگاه تحسین برانگیزی به پلیس داشته باشد.

نفسم تنگ شده. پلیس با نشستن مرد در کنار همسرش موافقت می کند. بچه همچنان گریه می کند. پلیس همیشه حافظ جان و مال و ناموس شماست. این شعار همیشگی پلیس را زیر لب زمزمه می کنم و می روم.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  |