تبليغاتX
دل نوشته های یک روزنامه نگار - ناامنی تا کجا؟
ناامنی امروز در تاروپود شهرمان نفوذ کرده است. اروپایی ها را به هزاران عمل زشت و ناپسند می شناسیم اما احساس امنیت در این کشورها بسیار بیش از ایران ماست. کدام زنی را می شناسید که ۹ شب به بعد جرات کند تنها در خیابانهای تهران راه برود؟ آخر این چه امنیتی است؟ چطور می توان باور کرد که زن مردم را وسط روز در پارک شهر به زور قمه سوار ماشین کنند و کسی جرات نکند جلو برود و بعد در سرخه حصار.....؟

نمی دانم شبها از جلوی پارک دانشجو رد شده اید یانه؟ پسرکانی که از شدت آرایش چیزی کم از دخترکان همکار(خیابانی) خود ندارند و به دنبال مشتری برای خود می گردند.

یکی گفته بود امنیت هست اما احساس امنیت نیست. این سوال را از او می پرسم که تو خود جرات داری ناموست را بعد از غروب آفتاب تا سر کوچه بفرستی؟

چند روز پیش فرصتی دست داد تا به نمایشگاه ناجا در مصلا بروم. برای مردم برنامه های جالبی از جمله تعقیب و گریز با تروریستها و دزد و... تدارک دیده بودند. مردم هم ذوق زده دست می زدند. کودکان دبستانی هم آرزو می کردند که ای کاش ما هم یک پلیس بودیم. آنانی هم که گوشه ای از واقعیات جامعه را خبردار بودند ۱۰۰ بار خدارا شکر کردند که پلیس نبوده دای قیامت پاسخگوی پروردگار خویش نیستند. کافی است نیم نگاهی به صفحه حوادث روزنامه ها بیندازیم که با صدها سانسور همانهایی را نیز که می نویسند قابل باور نیست آنقدر که وحشتناکند.

دوست مسافرکشی می گفت من شب اگرتنها باشم تا ساعت ۱ بامداد کار می کنم اما اگر زن و بچه همراهم باشد از ۱۲-۱۱ به بعد جرات نمی کنم در خیابان بمانم. به راستی اینجا کجاست؟ شایسته کشوری اسلامی که عنوان ام القرای جهان اسلام را نیز یدک می کشد نیست که اینگونه باشد. به راستی میزان ناامنی تا کجاست؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  |