۱- يادمه اولين باري كه وبلاگ زدم سال ۸۳ اونم تو پرشين بلاگ بود. بعدشم وبلاگ آينده رو تو بلاگفا زدم. الان هردوي آنها مرحوم شده اند و دموكراسي هم تا ۳ ماه ديگه ۲ سالش تموم ميشه. يادمه روزهاي اولي كه وبلاگ زده بودم اينقدر هيجان زده بودم كه از دوستانم دعوت كردم تا در وبلاگم بنويسند. فكر ميكردم تركوندم.
۲- سبكي را كه الان مي نويسم راحت بدست نياوردم. شايد ۱۰ سبك عوض كردم تا به اينطوري بنويسم. حتي همينم مدام در حال چهره عوض كردنه تا چه پيش آيد.
۳- بيربط نويسي يكي از چيزهاييه كه هم خواننده را جذب مي كنه و هم باعث ميشه وبلاگ واقعا دل نوشته بشه. براي خيلي ها نوشتن بيربط كار آسوني نيست اما براي من هست.
۴- واقعا برام مهم نيست كه كامنت هام چند تا باشه. مهم اينه كه مي نويسم. بعضي دوستان با كم بودن كامنتها دل زده شدند و ديگه ننوشتند. جو زده بودن اصلا خوب نيست.
۵- برام جالبه كه خيلي ها منو نه از روي كار روزنامه و نوشته هايم بلكه تنها از طريق وبلاگم مي شناسند. وبلاگم داراي هويته.
۶- حتی اگه کسی وبلاگمو نخونه هم واسم مهم نیست( چقدر خودخواهم. آره؟) اما یکی هست که خوندنش واسم مهمه. یکی که یه روزی بهم گفت وبلاگت خیلی جالبه. اون مهمترینه واسم.