تبليغاتX
دل نوشته های یک روزنامه نگار - ماجراي يك سفير باحال
از شخصیت قدیری ابیانه سفیرمان در مکزیک که تازه دو ماهه کارش را شروع کرده خیلی خوشم میاد. تحلیل های خاص خودش را داره و کاری هم به این نداره که کسی تحلیل هایش را قبول نداشته باشه.

چند وقت قبل قرار بود سفیرمان در فرانسه بشود و چمدان های خودش راهم بسته بود که بره که ناگهان علی آهنی را بر جایش نشاندند و او باز ماند.وقتی داشت می رفت مکزیک به واسطه آشنایی که با ایشان داشتم و حالا دیگه به هرحال سفیرمان در منطقه مهمی شده بود خواستم مصاحبه ای را باهاش انجام بدم که با مخالفت دوستان مواجه شد.

القصه اینکه قدیری ابیانه هنوز یک ماه نشده بود به مکزیک رفته بود که توانست یک جوان مکزیکی را شیعه کنه. اون آدم هم راست یا دروغ گفته که خیلی دلشیفته اسلام شده و... قدیری ابیانه هنوز داغ ادواردو آنیلی را بر سینه دارد و هرجا که قدم می گذارد فیلم او را به همراه می برد.

بیربط ۱: الان دارم مثل بعضی دوستان میشم که ذهنشون برای نوشتن تو وبلاگ هنگ میکنه. هزار تا سوژه دارم که وقتی میخوام بنویسم هرکدومشون هزار تا مشکل پیدا می کنند و نمیشه نوشت.

بیربط ۲: با یه آدم خیلی مهم مصاحبه کردم. این ادم اینقدر مهمه که یکی از مهمترین موضوعات پارسال حاصل امضایی بود که او پای یک برگه زد. اسمش را لطفا نپرسید چون محرمانه است فعلاااااااااااا.

بیربط ۳: وزیر کشور گفته که باید با جسارت ازدواج موقت را ترویج کرد. این حرف نمی دونم چقدر کارشناسی بوده اما می دونم مذهبی ترین آدمها هم حاضر نیستند به این دلیل که شرایط ازدواج دائم برای پسر یا دخترشون فراهم نیست تن به این موضوع دهند مگر اینکه بعد موقت حتما دائمی در کار باشد. فکرشو بکنید... چه شود.

بیربط ۴:شنیدم خبرنگار سرویس حوادث ایسنا که برای پوشش خبر جمع آوری معتادان رفته بود سرنگ به پایش فرو رفته و حالا خدا می داند که چه می شود. حالا من نمی دانم این موضوع تقصیر چه کسی است؟ خبرنگاری که دنبال یک لقمه بود یا دبیر سرویسی که حاضر میشه خبرنگارشو به هر قربانگاهی بفرسته تا بعدا بتونه پز بده که بله! ما خبرخور نيستيم يا تقصير ماموران احمقي كه...

بيربط ۵: سحر بلبل حكايت با صبا كرد

             كه عشق روي گل با ما چه ها كرد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  |