به درستی یا نادرستی آنچه این روزها تحت عنوان "طرح مبارزه با بدحجابی" درخیابانهای پایتخت می گذرد کمتر بحث و سخنی دارم که دوستان گفتنی ها را گفته اند و بهتر آن است که تکرار مکررات نکنم و به جنبه دیگری از این داستان اشاره کنم.
آنچه اما در این روزها بیش از پیش در رفتار مجریان قانون خودنمایی می کند نوعی سردرگمی و حیرانی در برخوردها است که نشان خطرناکی از ندانم کاری آنان محسوب می شود. برخوردهای سلیقه ای شاید وجهه بارز آنچه باشد که در خیابانهای پایتخت در آغاز دومین ماه بهار می گذرد.
مجریان قانون در حالی اسلام را وجهه همت خود عنوان مي كنند كه كمتر نشاني از آن در اين قبيل برخوردها يافت مي شود. اسلامي كه من شناخته ام دين دوستي و رفاقت و مدارا است. اسلام اگرچه بر ضرورت رعايت حجاب توسط زنان مسلمان تاكيد دارد اما همزمان برخوردهاي قهرآميز را نيز تجويز نكرده است. شايد از همين رو باشد كه اين طرح با عدم استقبال برخي بزرگان مواجه است.
معتقدم برخورد قهرآميز در هيچ امري پاسخگو نيست چه آنكه بافطرت بشر تفاوتي به بزرگي فاصله زمين و اسمانها دارد. خشونت به واسطه توحشي كه در ذات خود پنهان دارد اگر چه مدتي قربانيان را مطيع خود مي سازد اما آنها را در آرزوي فرصتي براي رهايي از آن نگاه مي دارد. رهايي شايد همراه با نوعي دلتنگي براي آزادي كه آن وقت.... . اين است نتايج پيدا و پنهان آنچه اين روزها در پايتخت مي گذرد. بحران سازي را هنر ما ايرانيان گفته اند. در ميانه اين همه بحران اين ديگر چيست؟
بيربط ۱: شنيدم برخي طرحي را به ناجا داده اند كه بر اساس آن در ورودي نمايشگاه كتاب چادرهايي به طرح "وقف نمايشگاه كتاب" به افرادي كه بي حجاب محسوب مي شوند داده خواهد شد.
بيربط ۲: مي گويند در دنياي بچه ها هركس كه زودتر گويد دوست دارم برنده است اما در دنياي بزرگترها هركه زودتر دوست دارم را بر زبان آورد بازنده بزرگ لقب خواهد گرفت.