دنياي عجيب و پر رمز و رازي است سينما. يقين دارم اگر صدها برژينسكي ساليان دراز از وحشي گري ايرانيان سخن مي گفتند و بوش بارها حنجره مي دراند كه ايهاالناس ايرانيان چنينند و چنانند نمي توانست در ميان افكار عمومي مردم غرب آن قدر تاثير گذار باشد كه فيلم 300 بود. اسكات تحليلگر معروف نيويورك تايمز در مورد اين فيلم مي نويسد:" بعد از ديدن اين فيلم به اين نتيجه رسيدم كه بايد ايرانيان را قيمه قيمه كرد".
دراين باره روده درازي نمي كنم و سخن كوتاه مي گويم. پيش از حمله آمريكا به عراق سه فيلم در 8000 سينماي ايالات متحده به نمايش در آمد. آسمان آبي- دردسر بزرگ و رفيق بد نام اين سه فيلم بودند. جو وحشت حاكم بر آمريكا در روزهاي پس از يازده سپتامبر را به خاطر آوريد. در روزهايي كه بوش خيال حمله به عراق را در سر مي پروراند و از قضا طرفداران چنداني هم نداشت نمايش اين سه فيلم كه حمله هاي تروريستي به آمريكا را نشانگر بود مردم آمريكا را درمورد ضرورت از ميان برداشتن تهديدات تروريستي در آن برهه متفق القول كرد.

در 8000 سينمايي كه اشاره كردم پس از خروج مردم از سينما از آنها پرسيده مي شد كه آيا با حمله نظامي به عراق موافقيد يا نه؟ مي دانيد جواب اين نظرسنجي چه بود؟ 80 درصد مردم آمريكا خواهان حمله به عراق شدند. آري! اينگونه شد كه ماشين جنگي آمريكا سر از بغداد درآورد.
اما هدف از ساخت 300 چيست؟ آمريكا چندي پيش رسما براي آنچه پيشبرد دموكراسي در ايران خوانده شد بودجه هاي كلاني را اختصاص داد كه علي القاعده بخشي از اين بودجه به بخش رسانه اي و سينما اختصاص خواهد يافت. آماده سازي افكار عمومي دنيا بخصوص غرب و بخصوص آمريكا براي اقدامات بعدي عليه ايران همه آن چيزي است كه در پس ساختن فيلمي ضدايراني قابل جستجو است. هرآمريكايي هفته اي 35 ساعت را پاي تلويزيون مي گذراند و از هر 5 آمريكايي 4 نفر در مورد آخرين فيلمي كه ديده اند ابراز نظر مي كنند. شايد با اين آمار باشد كه اهميت ساخت چنين فيلمي چندبرابر مي شود.