تبليغاتX
دل نوشته های یک روزنامه نگار - تو کز محنت دیگران بی غمی...

بوي باران بهار و سبز شدن درختان در آستانه سال نو را كه مي بينم  بر خلاف خيلي ها كه سرمست رسيدن سالي نو - خريد لباسي نو و نوكردن زندگي و كاشانه خود هستند هواي ديگري بر سر دارم. هوايي كه شايد براي خيلي ها عجيب و براي برخي نيز نشان از ديوانگي ام دارد.

 

خيلي دور نيست. در همين نزديكي هاي خودمان بسيارند كساني كه سال نو و كهنه برايشان فرقي نمي كند. تازه سال نو كه مي آيد غصه و اندوهشان شايد چندين برابر مي شود چه آنكه "ندارند" و انصاف بايد داد اگر گوييم "نداري" بزرگترين دردها است در روزگار و شهري كه مردمانش به عافيت طلبي و بي تفاوتي عادت كرده اند.

 

نمي دانم...شايد من كهنه انديشم و شايد ديگران روشنفكران عصر جديد. بي تفاوتي در مقابل غم و اندوهي كه سراسر وجود بسياري از آبرومندان دوروبر ما را گرفته آزارم مي دهد. به قول سعدي چگونه مي توان خود را "آدم" پنداشت  و در مقابل محنت و اندوه ديگران لباس بي تفاوتي بر تن داشت؟

 

لباس نو مي خريم؟ بسيار سنت دوست داشتني و نيكويي است اما در همين جامه زيبا نگاهي هم به كساني داشته باشيم كه  نيازمندند.  به ياد آنان باشيم . مسلمانيم و ادعاي مسلماني مان گوش فلك را كر كرده است اما آيا پيامبرمان نگفت مسلمان نيست كسي كه شب با شكم سير بخوابد و همسايه اش گرسنه سر بر بالين نهد . اين رازي است كه من تجربه اش كرده ام و اكنون به رايگان مي گويم. انتظار ندارم گوشي براي شنيدن پيدا شود و اگر پيدا شود عجب است.  

 

بيربط 1: ديروز كه دستور دكتر را رعايت نكردم و به روزنامه رفتم حالم بد شد و بعد از 1 ساعت مجبور شدم برگردم منزل. امروز اما كمي بهترم...

 

بيربط 2: بعد از "شهروند" ويژه نامه "همشهري" به نظرم بهتر از بقيه بود. زايري با سه مصاحبه اي كه با سيد حسن- نبيه بري و اميل لحود گرفته كولاك كرده.  ويژه نامه ايران هم فردا (پنج شنبه) بيرون مي آيد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  |