تبليغاتX
دل نوشته های یک روزنامه نگار - منت خدای را...

*هرگز از دور زمان ننالیده بودم و روی از گردش آسمان در هم نکشیده ,مگر وقتی که پایم برهنه مانده بود و استطاعت پای پوشی نداشتم. به جامع کوفه در آمدم, دلتنگ, یکی را دیدم که پای نداشت,سپاس نعمت حق به جای آوردم و بر بی کفشی صبر کردم.

*گلستان سعدی

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  |