تبليغاتX
دل نوشته های یک روزنامه نگار - فال حافظ و مستی

مدت درازی است که هر وقت دلم میگیرد حافظ میخوانم. جمعه هفته پیش کنار عزیزی بودم و باز از حافظ گفتم و شنیدم. قرنها از دوره حافظ گذشته است. هزاران نفر آمدند و رفتند. پدران ما آمدند مثل ما با حافظ مست شدند و رفتند. ماهم میرویم و باز اعجاز حافظ میماند.شما هم نیت کنید.شاید این فال شما هم باشد.

 

پیش از اینت بیش از این اندیشه عشاق بود

مهر ورزی تو با ما شهره  آفاق بود

 

یاد باد آن صحبت شبها که با نوشین لبان

بحث سر عشق و ذکر حلقه عشاق بود

 

پیش از این کاین سقف سبز و طاق مینا برکشند

منظر چشم مرا ابروی جانان طاق بود

 

از دم صبح ازل تا آخر شام ابد

دوستی و مهر بر یک عهد و یک میثاق بود

 

سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد

ما باو محتاج بودیم او به ما مشتاق بود

 

حسن مهرویان مجلس گرچه دل میبرد و دین

بحث ما در لطف طبع و خوبی اخلاق بود

 

بر در شاهم گدایی نکته ای در کار کرد

گفت بر هر خوان که بنشستم خدا رزاق بود

 

رشته تسبیح اگر بگسست معذورم بدار

دستم اندر دامن ساقی سیمین ساق بود

 

در شب قدرار صبوحی کرده ام عیبم مکن

سرخوش آمد یار و جامی بر کنار طاق بود

 

شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد

دفتر نسرین و گل را زینت اوراق بود

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  |