روز يكشنبه جلسه هيات دولت بود و خبري از تعطيلي روز پنج شنبه نشد. اين درحالي است كه خيلي از مردم كه بچه مدرسه اي دارند دوست داشتمد براي استفاده از اين تعطيلات به مسافرت بروند و دو روزي را فارغ از زندگي شهري خوش بگذرونند. نمي دانم پنج شنبه كاري معلم هاي بيچاره و بخشي از كارمندان دولت چه سودي به حال آقايان دارد و چه بخشي از مملكت از تعطيل شدن پنج شنبه متضرر مي شود كه دولت حاضر به تعطيل اعلام كردن پنج شنبه نشده است.
اهداي جايزه صلح نوبل به اوباما را كسي حتي در كاخ سفيد هم باور ندارد. نشريه تايمز همين ديروز نوشت كه حتي اوباما هم مي داند اين جايزه براي او بيشتر به شوخي شبيه است تا آنكه كسي وي را واقعا مرد صلح بداند.
با احتساب روزولت و كارتر كه يكي روسيه و ژاپن را آشتي داد و ديگري هم در فضيلت صلح در خاورميانه كتابها نوشت، اوباما سومين رئيس جمهوري آمريكاست كه جايزه صلح نوبل را برده است.
آنچه اوباما را رئيس جمهور آمريكا كرد نه سابقه سياسي كاري اش، نه توان سخنوري اش، نه پشتيباني دموكرات ها( كه در هر 3 رقيب جمهوري خواهش فرسنگ ها از او جلوتر بود)، كه اشتباهات مكرر سلف جمهوريخواه وي در كاخ سفيد و شعار تغيير وي بود.
شعار تغيير آنقدر در راي و تصميم آمريكايي ها اثر گذاشت كه اوباما را مرد گمشده تاريخ آمريكا خواندند و با سنت شكني بزرگ يك سياهپوست را به كاخ سفيد فرستادند. خيلي ها هم در سراسر دنيا اين ماجرا را شنيدند و آنها هم شعار تغيير سر دادند. طرف هاي درگير پرونده صلح خاورميانه، مذاكرات هسته اي كره و خيلي هاي ديگر شمارش معكوس براي پايان پرونده هاي بزرگ را به يكديگر مژده مي دادند.
ديروز نشريه اي ديگر در آمريكا نوشت اوباما در حالي برنده جايزه صلح نوبل شده است كه اميد به تغييري كه مردم آمريكا انتظارش را داشتند هرروز ميان توده ها كمتر مي شود. آمريكايي ها كمتر از گذشته وي را مرد روياهاي خود و بازگرداننده دوران شوكت و جلال خود مي دانند. برخي كارشناسانشان هم ابايي ندارند كه در رسانه ها سياست هاي اوباما را ادامه سياست هاي دولت هاي قبلي البته با رنگ و لعابي ديگر بنامند.
مهمترين پرونده هايي كه اوباما وعده تغيير در آنها و به عبارتي بازگرداندن چهره مخدوش شده آمريكا در اثر سياست هاي نومحافظه كاران را داد، عراق، افغانستان، صلح ميان فلسطيني ها و اسرائيلي ها بود.
انتظار اين است كه ملاك تعيين رئيس جمهوري ايالات متحده به عنوان برنده صلح نوبل بررسي همين پرونده باشد.
در عراق با تغييرات نه چندان محسوس در ساختار نظامي ارتش آمريكا همان سياست هاي دولت بوش در حال پيگيري است. عقب نشيني هاي مرحله اي ارتش آمريكا از عراق هم ميراث توافقنامه امنيتي آمريكا و عراق در روزهاي آخر دولت بوش است و اوباما در 9 ماه گذشته جز تاكيد برهمان توافقنامه امنيتي كار خاصي نكرده است.
افغانستان براي آمريكا به راهي شبيه است كه نه راه پس دارد و نه راه پيش. سياست اوباما هم در همان مسير گذشته قرار گرفته؛ روزي سخن از بقاو گفت و گو و بازي دادن طالبان و جريان افراط در صحنه سياست است و روزي ديگر سخن از نابودي آنان. راهبردهاي ناتو و آمريكا هم مدام در حال تغيير است و به قول يكي از سياستمداران اروپايي هرروز سخن از حرفي تازه است.
در پرونده صلح خاورميانه هم شايد اگر دولت ايهود اولمرت همچنان بر سر كار بود، لااقل اوباما در 9 ماه گذشته مي توانست ادعا كند كاري كرده است كه از زمان تاسيس اسرائيل هيچ كدام از رؤساي جمهوري آمريكا نكردند. چه توان كرد اما وقتي دولت بنيامين نتانياهو گامي حاضر به عقب نشيني از پروژه شهرك سازي ها نيست و هرروز بلوايي تازه در درگيري با فلسطينيان بلوا مي كند. ناكامي اوباما در اين پرونده حتي از ناكامي دولت بوش هم بيشتر بود چه آنكه بوش لااقل چندباري اولمرت و عباس را پاي ميز مذاكره نشاند و كنفرانسي به بزرگي آناپوليس را برگزار كرد اما اوباما در اين 9 ماه با اصرار فراوان توانست ميزبان نشست ناموفق عباس و نتانياهو در حاشيه مجمع عمومي امسال شود.
صلح نوبل را جز در مواردي اندك كساني برده اند كه يا سياستمدار نبوده اند يا اگر دستي هم بر آتش سياست داشته اند، چندان شناخته شده نبوده اند. صلح نوبل تريبوني بود براي آناني كه تلاشي موثر براي آرامش در جايي از اين دنياي پر آشوب كردند تا صدايشان را بلندتر به گوش جهان برساند.
اوباما هم همين ها را مي دانست كه خود را شايسته عنواني بدين بزرگي ندانسته است. غربي ها از قديم بزرگترين دروغ ها و غيرقابل باورترين موضوعات را در اكتبر مي گفتند. ماجراي صلح نوبل به گمانم همان است.
اين روزها خيلي فرصت ندارم بنويسم. درگير چندتا كار مهم هستم كه حسابي ذهنمو درگير كرده. نوشتن هم حوصله ميخواد هم اعصاب.
خواهم که بر زلفت ، زلفت ، زلفت
هر دم زنم شانه ، هر دم زنم شانه
ترسم پريشان کند بسي حال هرکسي
چشم نرگست مستانه مستانه ، مستانه مستانه
خواهم بر ابرويت ، رويت ، رويت
هر دم کشم وسمه ، هر دم کشم وسمه
ترسم که مجنون کند بسي مثل من کسي
چشم نرگست ديوانه ديوانه ، ديوانه ديوانه
يه شب بيا منزل ما
حل کن دو صد مشکل ما
اي دلبر خوشگل ما
دردت به جان ما شد
روح و روان ما شد
خواهم که بر چشمت ، چشمت ، چشمت
هر دم کشم سرمه ، هر دم کشم سرمه
ترسم پريشان کند بسي حال هر کسي
چشم نرگست مستانه مستانه ، مستانه مستانه
خواهم که بر رويت ، رويت ، رويت
هر دم زنم بوسه ، هر دم زنم بوسه
ترسم که نالان کند بسي مثل من کسي
چشم نرگست جانانه جانانه ، جانانه جانانه
يک شب بيا منزل ما
حل کن دو صد مشکل ما
اي دلبر خوشگل ما
دردت به جان ما شد
روح و روان ما شد ...
انتظار چالش هاي جدي در انتخابات رياست جمهوري افغانستان اگرچه قابل پيش بيني بود اما آنچه در اين انتخابات روي داد حتي از نگاه بدبين ترين كارشناسان اين حوزه هم قابل پيش بيني نبود.
در افغانستان با گذشت چند هفته از انتخابات تقريبا همه به وجود تقلبي گسترده در اين كشور باور دارند جز حامد كرزي، رئيس جمهوري اين كشور كه يكه و تنها در امواج طوفان ايستاده و فرياد سلامت انتخابات را سر داده است.
انتخابات افغانستان به معادله اي مي ماند كه نه راه پس دارد نه راه پيش. راه پس ندارد چه آنكه ديگر آبرويي از نيروهاي ائتلاف و صدها ناظر بين المللي نمي ماند اگر اعلام كنند انتخابات باطل است و بايد تجديد شود. انتخابات دوباره اي هم اگر بخواهد برگزار شود لازمه آن ثبت نام چندماهه از راي دهندگان افغان از سويي و صرف ميليون ها دلار ديگر از سوي ديگر است. تازه مشخص نيست اگر انتخابات ديگري هم باشد حرف و حديثي نباشد.
راه ديگري كه براي برون رفت از اين بحران ايده آل غرب است اعلام دومرحله اي شدن انتخابات است. اين راه مستلزم موافقت كرزي و عبدالله با آن است. امري كه تا امروز هر دو طرف دعواي سياسي كابل حاضر به پذيرش آن نشده اند. نكته اينجاست كه هر دو طرف خود را پيروز انتخابات مي دانند. كرزي مي گويد تقلب ها آنقدر نبوده كه تاثيري در نتيجه داشته باشد و عبدالله نظري خلاف اين دارد. كرزي هراس از اين دارد كه دو مرحله اي شدن انتخابات سبب زدو بندهاي بازيگران موثر در فرآيند سياسي افغانستان(داخلي و خارجي) و درنهايت بيرون آمدن نامي بجز وي از صندوق ها باشد. شك كرزي به اين ماجرا آنگاه بيشتر شد كه ريچارد هالبروك نماينده ويژه اوباما در امور افغانستان چندي پيش كوشيد تا كرزي را به 2 مرحله اي شدن انتخابات قانع كند. تنها چيزي هم كه از آن جلسه به دنيا مخابره شد درگيري لفظي بود كه ميان كرزي- هالبروك در اين ماجرا رخ داد. از متن اين ديدار كه بگذريم اين هم از زيركي كرزي بود كه اجازه داد تا ماجراي اين جلسه منتشر شود تا در ميانه فشارهاي آمريكا بر خود بتواند محبوبيت بيشتري هم در ميان افغان ها بدست آورد.
عبدالله عبدالله هم به 2 دليل از دومرحله اي شدن انتخابات سودي نمي برد و اينگونه به نظر مي رسد كه از فضاي گرگ و ميش كنوني( ادامه بحران) راضي است. اول اينكه مطمئن است كه اگر تقلب هم نشود باز ميزان آراي وي كمتر از كرزي است و اين به معناي شكست وي در مرحله دوم است. از سويي عبدالله در روزهاي اخير كوشيده تا با سخنان ضد و نقيض فضا را براي امتياز گيري هاي آتي فراهم كند.
راه حل ديگري هم كه از سوي برخي همسايگان افغانستان به عنوان چاره اي بر اين ماجرا مطرح شده، تلاش براي نوعي مصالحه ميان كرزي- عبدالله است. كرزي و عبدالله بر سر هرچه اختلاف داشته باشند لااقل بر سر اين موضوع مشتركند كه هيچ كدام قائل به اين راه نيستند. مصالحه از نگاه ميانجي گران به معناي تقسيم قدرت ميان كرزي- عبدالله است. به اين صورت كه كرزي رئيس جمهوري بماند و سپس يكي از پست هاي مهم كابينه به عبدالله واگذار گردد. كرزي اين راه را نپذيرفته چون معتقد است اگر وي پيروز انتخابات است خود هم بايد يارانش را برگزيند. دليل ديگري كه كرزي تمايلي به طرح آن ندارد وعده و وعيدهايي است كه وي در طول رقابت هاي رياست جمهوري به افراد مختلف داده است و در يك كلام كابينه كرزي قبلا ميان ياران انتخاباتي اش تقسيم شده و جايي نمانده كه شايسته نامزد معترض انتخابات باشد.
عبدالله هم اين راه را نمي پسندد چه آنكه پذيرش رياست جمهوري كرزي به معناي پذيرش پيروزي وي و در نهايت پذيرش صحت انتخابات افغانستان است. آن هم در فضايي كه قريب يك ماه است عبدالله بر طبل تقلب كوبيده است. وي از سويي به صراحت اعلام كرده كه حاضر به مصالحه با كرزي نيست.
هم كرزي و هم عبدالله مي دانند كه جامعه افغانستان و نظام بين الملل ادامه بحران سياسي موجود بر سر نتيجه انتخابات را نمي پذيرند. شايد در نهايت يكي از طرفين مجبور به كوتاه آمدن از مواضع خود شود. دنياي سياستمداران دنياي معامله و زد و بند است. كسي چه مي داند شايد اين بارهم همين زدو بندها گره از كار فروبسته افغان ها باز كند.
با ناكام ماندن رايزني طيف هاي شيعه براي پيوستن حزب الدعوه به ائتلاف ملي عراق، آنگونه كه رسانه هاي عراق اعلام كرده اند نوري مالكي نخست وزير امروز رسما ورود مستقل به كارزار انتخابات پارلماني عراق را اعلام مي كند.
ياران مالكي در طيف منسوب به خود علاوه بر حزبي كه وي رياستتش را برعهده دارد( الدعوه) عبارتند از: طيف وسط به رهبري موفق الربيعي مشاور امنيت ملي، الدعوه تشكيلات عراق به رهبري هاشم الموسوي، جريان مستقل ها به رهبري شيخ خالد عطيه نايب رئيس مجلس، شوراهاي بيداري الانبار به رهبري ابوريشه و محمودالمشهداني رئيس سابق مجلس عراق. پيوستن ايادعلاوي هم به اين طيف بعيد نيست و درچند روز آينده مشخص خواهد شد.
آنگونه كه برخي رهبران الدعوه همچون علي الاديب گفته اند دليل اصلي نپيوستن اين جريان به ائتلاف ملي عراق( شامل مجلس اعلا، جريان اصلاح(ابراهيم جعفري)، صدري ها و... ) رد درخواست سهم خواهي هاي انتخاباتي الدعوه است. حزب الدعوه مي گويد چون كانديداهاي اين حزب در انتخابات شوراهاي استاني توانسته اند بيش از مجموع كانديداهاي مجلس اعلا، صدري ها، جريان فضيلت و طيف اصلاح طلبان عراق راي كسب كنند، در سهم خواهي ها هم بايد 50+1 از آن آنان باشد. الدعوه برهمين اساس مايل است تا نخست وزير، رهبر اين حزب يعني مالكي باشد.
احزاب حاضر در ائتلاف ملي عراق اما حاضر به پذيرش اين شرايط نيستند و برخي از آنان همچون صدري ها به تلافي خلع سلاح و رفتار پرخشونت ارتش عراق با اعضاي اين حزب در بغداد، كربلا، عماره و بصره خواستار نخست وزيري هركس به جز مالكي هستند. با توجه به اختلافات شديد مالكي و جعفري، صدري ها تمايل بيشتري به نخست وزيري جعفري از خود نشان مي دهند.
باوجود اعلام ورود مستقل مالكي به عرصه انتخابات، بايد در روزهاي آتي در انتظار تلاش دوباره رهبران ائتلاف ملي عراق بخصوص عمار حكيم( كه اين ماجرا را اولين آزمون خود در جانشين پدر مي داند) براي قانع كردن مالكي به پيوستن به اين جريان كرد.
ائتلاف هاي امروز شيعيان حول شخص مالكي مي گردد. در يك سو مالكي از پيروزي خود مطمئن است و نيازي به ائتلاف با ياران سابق نمي بيند و به عبارتي همه تخم مرغ ها را براي خود مي خواهد. در سوي ديگر هم جرياني نوپا قرار دارد كه مي كوشد با آوردن مالكي به جمع خود، اينده بهتري را در عرصه سياست عراق جستجو كند.
زماني يادداشت ها و سرمقاله هاي روزنامه ها را كساني مي نوشتند كه انصافا هركدامشان يلي بودند در شور و شعور. امروز اما نوبت به كساني رسيده كه اون زمانها اصلا نبودند يا اگه بودند در ميان دهها ستاره و سوپراستار مطبوعات گم و گور بودند و اصلا نوبت به آنها نمي رسيد كه بنويسند.
روزي قوچاني، زيدآبادي، بهنود و دهها نفر ديگر در همين مطبوعات مي نوشتند و امروز كساني هستند كه تنها توجيه بودنشان خرتوخري است.