انفجار بزرگ روز يكشنبه اين كشور كه در منطقه به شدت حفاظت شده كابل و درست روبروي در مقر ناتو انجام شد نشان از افزايش توان عملياتي طالبان آن هم در مناطق حساس اين كشور است. براين مبنا به سختي مي توان به اين سوال پاسخ داد كه آيا انتخابات افغانستان در روز پنج شنبه برگزار خواهد شد يا خير. جرياني كه بر اساس برخي آمارها در بيش از 50 درصد از خاك افغانستان نفوذ استراتژيك دارد و از قضا مانيفست خود را نيز ممنوعيت شركت در انتخابات مي داند چگونه اجازه خواهد داد انتخاباتي برگزار شود. بر اساس آنچه ستاد انتخابات افغانستان ادعا كرده حدود 18 ميليون نفر براي شركت در انتخابات پس فرداي افغانستان ثبت نام كرده اند. جالب اينجاست كه بيشتر ثبت نام كننده ها در مناطق به شدت ناامن و تحت كنترل طالبان همچون قندهار، هلمند، زابل، غزني، پكتيكا، پكتيا زندگي مي كنند. اگر فرض را بر لزوم حضور ماموران انتخاباتي افغانستان در اين مناطق بگذاريم- كه علي القاعده چاره اي هم جز اين نبوده- سوال اينجاست در مناطقي كه بهشت طالبان است و نيروي دولتي در آن وجود ندارد نيروهاي دولتي چگونه توانسته اند به آن مناطق بروند؟
در مناطقي كه طالبان مردم را تهديد به قطع انگشتان دست در صورت شركت در انتخابات كرده اند، چگونه مردم مي توانند در انتخابات شركت كنند؟
در كشوري كه در خيابان هاي پايتختش هم امنيت نيست و به سختي بايد امكان برگزاري انتخابات را فراهم كرد چگونه مي توان به انتخاباتي سالم در مناطقي كه اصولا امنيت نيست دلخوش بود؟
رقباي دولت افغانستان اين روزها بيش از هميشه از امكان تقلب در همين مناطق خبر مي دهند و نگران آنند كه صندوق هايي پر شده بدون راي مردم به كابل باز گردد. اين يعني احتمال تقلب به نفع كرزي آن هم در كشوري كه اروپا و آمريكا هم ناظر انتخاباتش شده اند.
فارغ از اين دغدغه ها، نكته مهمتر نوع تصميم دولت افغانستان براي مواجهه با طالبان است. فرماندهان طالبان در روزهاي اخير صراحتا دولت افغانستان را تهديد به حمله به مراكز راي گيري كرده اند. اين تهديد اگر بخواهد رنگ واقعيت به خود گيرد، امكان برگزاري انتخابات در بخش اعظم افغانستان از بين خواهد رفت. به نظر مي رسد دولت تلاش مي كند تا با دادن امتيازاتي به طالبان لااقل روز انتخابات را آرام سپري كند. دور پيش انتخابات افغانستان هم همين اتفاق افتاد. در روزهاي پيش از آن انتخابات طالبان طوفاني از آتش و خون به پا كرد و در روز برگزاري انتخابات در حالي كه همه منتظر اقدامي توسط طالبان بودند، حتي يك انفجار هم رخ نداد. اين بارهم خيلي ها منتظرند تا اتفاق مشابهي ميان دولت و طالبان روي دهد.
انصاف اين بود كه نامه بسيار مهم مهدي كروبي درباره وجود مسائل غيراخلاقي در برخي زندان ها پيش از آنكه مورد هجمه قرار گيرد، بررسي مي شد. سخن كروبي خواه درست باشد و خواه غلط بهتر اين است كه توسط كميته اي مستقل و فراجناحي بررسي شود. پس از ايت بررسي اگر ادعاي ايشان درست بود كه علي القاعده بايد با خاطيان و مرتكبين اين جنايات بزرگ برخوردي قاطع صورت گيرد و اگرهم اين كميته راي به برائت زندان و زندانبان مي داد كه باز بايد خدارا شكر مي كرديم. در خبرها ديدم كه آقاي كروبي اعلام آمادگي كرده اند كه مدارك و مستندات ادعاهاي خود را به مراجع قضايي تسليم كنند. سابقه كروبي هم روشن تر از آن است كه خداي ناكرده گمان بريم كه ايشان مثلا با قصد تخريب نظام اين اقدام را صورت داده اند. رسيدگي به نامه كروبي در بدترين حالت مي تواند ادعاي بدرفتاري با برخي زندانيان را به اثبات برساند. اينچنين هجمه و حمله به كروبي و بي حرمتي به يكي از دلسوزان نظام تنها شايد از دست دشمنان برآيد. در نهايت بهتر آن است كه با تحقيقات و تشكيل كميته اي مستقل غبار اتهام از چهره زندان هاي ما براي هميشه زدوده شود. اين بهترين راه است.
یک هیئت از گرجستان برای ملاقات با استالین به مسکو آمده بود. بعد از جلسه استالین متوجه شد که پیپ اش گم شده و از رئیس کا گ ب خواست تا ببیند آیا کسی از هیات گرجی پیپ او را برداشته یا نه. بعد از نیم ساعت ، استالین پیپ اش را در کشوی میزش پیدا کرد و از رئیس کا.گ.ب خواست که هیئت گرجی را آزاد کند. رئیس کا.گ.ب گفت:« متاسفم رفیق، تقریبا نصف هیئت اقرار کرده اند که پیپ را برداشته اند و بقیه هم موقع بازجویی مردند.
داستان سياستمداران و رسانه ها در دنيا ماجراي غريبي است.
كمتر سياستمداري را در دنيا مي توان يافت كه با كمك رسانه قدرت را دردست نگرفته باشد و يا برعكس ، بسياري هم توسط همين رسانه عمر سياسي شان به پايان رسيده است.
سياستمداران و دولتها در مواجه با رسانه ها 2 دسته اند. برخي باهوشند و با رسانه ها تعامل مي كنند تا اخباري را كه دوست دارند مردم بخوانند و برخي ديگر به جنگ خبر مي روند تا شايد بتوانند آن را ساكت كنند. خبر آگاهي مي آورد و همين آگاهي است كه عرصه را بر سياستمداران تنگ مي كند.
اگر نومحافظه كاران توانستند 11 سپتامبر را در يك چشم بر هم زدن به مشكل همه جهان و نه فقط آمريكا تبديل كنند ، نه ناشي از قدرت نظامي آمريكا ،بلكه مرهون توان رسانه هايي همچون سي ان ان ، فاكس نيوز و نيويورك تايمز بود.
سي ان ان بود كه جنگ عراق (جنك اول خليج فارس ، كه در آن نيروهاي آمريكايي به بهانه حمله صدام به كويت تا آستانه فتح بغداد پيش رفتند اما ملاحظات ديپلماتيك مانع از پايان دادن به اين عمليات شد ) را، حتي پيش از آنكه جايي در سخنان ضدونقيض كالين پاول و كاندوليزا رايس بيابد يا عامل درگيري هاي لفظي بغداد- واشنگتن و خط و نشان كشيدن هاي بوش شود ، "جنگ ناتمام" نام نهاد. جنگ دوم با عراق (كه منجر به سقوط صدام شد ) با همين زمينه سازي ها شروع شد. اقناع مردم آمريكا به جنگي ديگر- همزمان با افغانستان- كار سياستمداران نبود ، هنري ديگر از رسانه ها بود.
اگر جرج بوش و نومحافظه كاران يكسالي را در تدارك جنگ عراق و حمله به ديكتاتوري صدام حسين صبر كردند ، نه از هوش و ذكاوت صدام در خريد زمان ، بلكه ناشي از "خبر" بود. خبر بود كه به عنوان مانعي بر سر راه نومحافظه كاران و كالين پاول( وزير خارجه وقت آمريكا) ، آنها را مجبور كرد در راهروهاي سازمان ملل و شوراي امنيت به دنبال قانوني كردن اين حمله باشند .
سياستمداران هميشه به تعامل با رسانه اقبال ندارند كه گاهي همان گونه كه گفته شد به جنگ با آن هم مي روند. همين چند روز پيش بود كه در ونزوئلا ،حاميان رئيس جمهور اين كشور به دفتر تلويزيون هاي خصوصي تاختند و به بهانه اي راه را بر آگاهي دهي به مردم بستند و دولت هم قانوني را از تصويب گذراند تا راحت تر بتوان با روزنامه نگاران مخالف ،برخورد كرد. اين حركت مبين اين شعار است : صدايي مجاز است كه صداي دولت باشد و گرنه بايد ساكتش كرد. 34 شبكه راديويي هم برهمين اساس مجوزشان لغو شد. بر اساس قانون جديد ونزوئلا، هر خبري كه مضر تشخيص داده شود خبرنگارش را مي توان تا 4 سال به زندان انداخت. اينكه خبر نادرست و مضر چيست ، لابد خبري كه چندان دولتمردش را خوش نيايد.
در چين همين چند وقت پيش بزرگترين نسل كشي تاريخ اين كشور در ارتباط با اقليت مسلمان در استان سين كيانگ به وقوع پيوست . دولت كمونيست اين كشور براي برخورد با مسلمانان ، ابتدا اينترنت را عامل تحريك اقليت اويغور معرفي كرد و به همين بهانه راه تعامل رسانه اي مسلمانان اين منطقه و به عبارتي راه انتشار هرگونه خبري دراين باره را بست تا جهانيان ندانند كه اويغورها كيستند و چه مي خواهند. در چندهفته اي كه دولت چين صدها مسلمان را كشت و بازداشت كرد ،هيچ خبرنگاري اجازه حضور در منطقه درگيري را نداشت ، "خبر" مي آمد ، اما نه خبري كه خبرنگاران مستقل مخابره اش كرده باشند. مسلمانان ترك تبار اويغور را رسانه هاي چين در داخل و خارج از كشور به القاعده و طالبان منتسب كردند تا مجوز اخلاقي كشتار آنان را فراهم كنند.
در كشورهاي توسعه يافته دولتها در مواجهه با رسانه سياست تعامل- ونه برخورد- را در پيش مي گيرند چه آنكه مي دانند اين تعامل علاوه بر اين كه ضامن تداوم حيات رسانه و در جهت خدمت به افكار عمومي است بلكه منافع خود دولتها را نيز تامين مي كند.
ناگفته نماند كه در آزادترين كشورهاي دنيا هم خطوط قرمزي به نام منافع ملي است كه چارچوب كلي حركت رسانه را تعيين مي كند.
روزنامه نگاري و فعاليت رسانه اي در تمام دنيا به مثابه راه رفتن در ميدان مين است. در خيلي از كشورها – بخصوص كشورهاي توسعه يافته- نقشه ميدان مين را در اختيار خبرنگار قرار مي دهند و وي نيز خود را ملزم مي داند پا بر روي مين نگذارد. به جز برخي حوزه هاي خاص ، حركت در ساير حوزه ها چندان منعي ندارد.
در بسياري از كشورها – به جز مثال هاي گفته شده و برخي ديگر همچون روسيه، ميانمار، پاكستان، تركمنستان، ازبكستان، تاجيكستان را هم به اين ليست اضافه كنيد- هم منافع ملي در حد منافع احزاب و اشخاص سقوط كرده است و هر دولت و دولتمردي به فراخور منافع خود خط قرمزي را تعيين مي كند و از همين روست كه بيشترين كشتار روزنامه نگاران هم درهمين كشورها به وقوع مي پيوندد.
از همين روست كه امروز، در قرن بيست و يكم كه بشر در انديشه فتح كهكشان هر روز گامي رو به جلو بر ميدارد ، دغدغه رسانه ها ، در تمام دنيا ، علاوه بر آگاهي دادن به مردم ، جلب اعتماد و برقراري تعامل با سياستمداران و دولتمردان در جهت حفظ حيات شان است . و همين رويكرد است كه امروز ديپلماسي رسانه در جهان را شكل مي دهد .
تقلب همه جارا فراگرفته است. فكرش را هم نمي كرديم كه كساني را به نام خبرنگار قالب مردم كنند كه منفورترين اهالي خبرند و درميان مردم هم. عجيب است كه هر سال روزخبرنگار در ايران به نوعي كاممان تلخ است.
هرسال به نوعي و امسال هم شديدترينش در طول تاريخ ايران زمين. كم نيستند روزنامه نگاراني كه يا در بندند يا هرروز به دادگاهي احضار مي شوند تا پاسخ دهند كه چرا به مردم " راست" مي گويند. چرا مثل فلاني و فلاني مجيزه گويي نمي كنند دولتي را چند روزي است در ميان همه اعتراضات بر كرسي قدرت نشسته است دوباره. چرا جورديگري فكر مي كنند. مگر هزاران بار نگفتند كه "راست" ننويس. پس چرا مي نويسي؟ چرا مي نويسي حرف دل مردم را؟ چرا وقتي دولت به مردم مي گويد تورم 11 درصد است تو راستش را مي گويي و آبرو از دولتمردان مي بري؟ چرا وقتي رئيس دولتت زير بيرق خليج عربي مي نشيند اعتراض مي كني؟ چرا وقتي براي شيطان پيام فدايت شوم مي فرستند و التماس دعا دارند تو اعتراض مي كني و پته روي آب ميريزي؟
زيد آبادي و قوچاني. زوج مهربان بهمن احمدي و ژيلا بني يعقوب. امرآبادي و باستاني و خيلي هايي كه مي شناسم و نمي شناسم دربندند. كدام روز خبرنگار را رسانه غيرملي به خبرنگاران تبريك مي گويد؟ خبرنگاري را جلوي دوربين مي برد و دلقك بازي هايش را نشان مي دهد كه منفور همه ما خبرنگاران است. دريغ از يك كلمه اي كه از ديگر روزنامه نگاران و هزاران درد گفته و ناگفته آنها گفته شود. دريغ از يك كلمه اي براي آنهايي كه اتهامشان اقدام عليه امنيت ملي آن هم با نوشتن است. اين ديگر كدام امنيت ملي است كه با قلم من و امثال من به خطر مي افتد؟ صدام با آن هيبت و دبدبه و كبكبه و حمايت شرق و غرب عالم نتوانست - و ديگران هم ان شاالله نمي توانند- امنيت ما را به خطر اندازد، حال ما خبرنگاران مي توانيم؟ عجب!!!
ساختاري كه ميليون ها دلاري كه بايد براي گسترش عدالت، رفع تبعيض و فقر، راهسازي و مدرسه سازي خرج مي شود را خرج گسترش فيلترينگ سايت ها و پارازيت اندازي بر ماهواره ها مي كند تا مردم كمتر "خبردار" شوند بايد هم كه خبرنگار و روزنامه نگار بزرگترين دمشنش باشد. لابد همين يكي دو روز از جيب مبارك چندرغازي در مي آورند و در بوق و كرنا به خبرنگاران مي دهند تا بگويند دوست مايند. اما نيستند و نبوده اند.
ما فرزندان انقلابيم و آن را دوست داريم. اهدافي كه امام گفت را دوست داريم. عاشق ايران و ايراني هستيم. دغدغه كشورمان را حتي بيش از آنكه تصورش را مي كنند داريم. با اسرائيل و آمريكا هم در ارتباط نيستيم. آناني كه دربندند هم دغدغه هايشان همين است.
چند وقتي بود كه با همسرجان سريال معروف لاست را دنبال مي كردم. بگذريم كه سيزن سه به بعد را هنوز گير نياوردم و خوردم به پست بدقولي هاي دوستان. حكايت اين روزهاي مردم به نظرم بيشترين شباهت را به اين سريال دارد. دراين جوي كه مي دانيد همين چند خط هم غنيمتي است.
اين ايميل را يكي از حاميان سابقا دو آتيشه احمدي نژاد براي من فرستاده كه عينا اينجا مي گذارمش:
ميرحسين استعفا داد و امام پاسخ داد. ميرحسين هم پاسخ نامه امام راداد.
احمدي نژاد، مشائي را معاون اول كرد. رهبري فرمان عزل صادر كرد و يك هفته بعد احمدي نژاد نامه را پاسخ داد.
بخوانيد و خود قضاوت كنيد. مير حسين راست مي گفت كه ادب مرد به ز دولت اوست
بسم اللَّه الرحمن الرحيم
نخست وزير محترم.
نامه استعفاى شما باعث تعجب شد.
حق اين بود كه اگر تصميم بدين كار داشتيد، لا اقل من و يا مسئولين رده بالاى نظام را در جريان مىگذاشتيد.
در زمانى كه مردم حزب اللَّه براى يارى اسلام فرزندان خود را به قربانگاه مىبرند چه وقت گله و استعفا است. شما در سنگر نخستوزيرى، در چهارچوب اسلام و قانون اساسى، به خدمت خود ادامه دهيد. در صورتى كه نسبت به بعضى از وزرا به توافق نمىرسيد، چون گذشته عمل مىشود. اين حق قانونى مجلس است كه به هر وزيرى كه مايل بود رأى دهد.
تعزيرات از اين پس در اختيار مجمع تشخيص مصلحت است، كه اگر صلاح بداند به هر ميزان كه مايل باشد در اختيار دولت قرار خواهد داد. همه بايد به خدا پناه بريم؛ و در مواقع عصبانيت دست به كارهايى نزنيم كه دشمنان اسلام از آن سوء استفاده كنند. مردم ما از اين گونه مسائل در طول انقلاب زياد ديدهاند، اين حركات هيچ تأثيرى در خطوط اصيل و اساسى انقلاب اسلامى ايران نخواهد داشت.
از آنجا كه من به شما علاقهمندم، ان شاء اللَّه عند الملاقاة مسائلى است كه گوشزد مىنمايم. و السلام.
15/ 6/ 67
روح اللَّه الموسوي الخمينى
اما پاسخ نخست وزیر وقت:
بسم اللَّه الرحمن الرحيم
محضر مبارك مقام رهبرى، حضرت امام خمينى- مد ظله العالى- ضمن تقديم سلام و تحيات، پيام پدرانه و هشدار دهنده حضرت عالى را به گوش جان شنيدم. اين جانب عزت و مصلحت را در تبعيت از مقام معظم رهبرى مىدانم و استعفاى خود را كه با انگيزه دلسوزى براى اسلام و انقلاب و مصلحت كشور تقديم نموده بودم، پس مىگيرم. مسائل و مواردى كه چارهجويى آنها را به مصلحت كشور مىدانم، حضوراً عرض مىكنم و در هر حال مطيع امر رهبرى به عنوان يك مريد و مقلد بوده و هستم.
اکنون به متن حکم ولی فقیه زمان ما و پاسخ رئیس محترم دولت بنگرید:
بسمه تعالی
رياست محترم جمهوري اسلامي ايران
با سلام و تحيت، انتصاب جناب آقاي اسفنديار رحيم مشايي به معاونت رييس جمهور بر خلاف مصلحت جنابعالي و دولت و موجب اختلاف و سرخوردگي ميان علاقمندان به شماست.
لازم است انتصاب مزبور ملغي و كان لم يكن اعلام گردد.
سيد علي خامنهاي
88/4/27 "
و پاسخ ریاست جمهوری دولت نهم:
"بسمه تعالي
محضر حضرت آيت الله خامنه اي دام ظله العالي
رهبر معظم انقلاب اسلامي
سلام عليكم
ضمن ارسال رونوشت نامه كناره گيري مورخه 88.5.2 جناب آقاي مهندس اسفنديار رحيم مشايي از معاونت اولي، به استحضار مي رساند كه مرقومه مورخه 88.4.27 حضرتعالي به استناد اصل 57 قانون اساسي اجرا شد.
ايام عزت مستدام
اين هم از لطايف دنياي سياست بود كه آصف علي زرداري رئيس جمهوري پاكستان 2 روز پيش استفاده از نامش در لطيفه ها و جوك هاي مردم پاكستان را ممنوع كرد و خاطيان را به زندان(14سال) و توقيف اموال محكوم كرد.
لطيفه و جوك هاي سياسي اگر چه وسيله اي براي خنداندن مردم اند و كاربردشان معمولا از اين فراتر نمي رود اما گاه همين جوك ها از درون واقعياتي برون مي آيد و بي دليل نيست. لطيفه هاي سياسي گاه براي سرزنش كردن سياستمداري به خاطر حال و گذشته اش هم مورد استفاده قرار مي گيرد و بسته به زمان و مكان از گزندگي هاي خاص خود هم برخوردار است.
لطيفه هاي سياسي از قديمي ترين لطيفه هاست. مسخره كردن سياست مداران هم قدمتي به قدمت تاريخ دارد.
به عنوان مثال همين زرداري را خيلي ها در پاكستان رئيس جمهوري 10 درصدي لقب داده اند. پيشينه اين لقب را خيلي ها به ماجراي دخالت وي در بسياري از قراردادهاي دولتي در زمان نخست وزيري همسرش( بي نظير بوتو) مي دانند. وي كه در آن دوران وزير سرمايه گذاري پاكستان بود متهم است كه در بسياري از قراردادهاي منعقده توسط وزارت متبوعش سهمي 10 درصدي را از آن خود كرده است. همين اتهام زنداني 11 ساله را براي وي در پي داشت و عجيب آنكه مردم پاكستان وي را همچنان با همين لطيفه ها براي آن دوران سرزنش مي كنند.
شايد در دنيا يافتن نمونه اي لااقل مشابه براي زرداري كمي دشوار باشد. وي را اگر رئيس جمهوري برآمده از آراي مردم بدانيم( وي به لطف قتل همسرش توسط جريان افراط پاكستان به اين سمت رسيد)، باز هم به عنوان رئيس جمهوري دموكراتيك نمونه اي بي مشابه است در دنيا چه آنكه تنها كسي است در ميان همتايانش كه يك پنجم عمرش را در زندان بوده است.
اولين تجربه زندانش هم آنقدر جالب بود كه خيلي ها هنوز آن را به ياد دارند.
اولین تجربه زندان او در در سال ۱۹۹۰ بود. زرداري به اتهام بستن یک بمب كنترل از راه دور به پای مرتضی بخاری تاجر پاكستانی مقيم انگلیس و اجبار او به رفتن به بانک و خالی كردن حساب ۸۰۰ هزار دلاریش دستگير شد.
طنز تلخ اين روزهاي پاكستان اينكه زرداري در روزهايي مردمش را از ذكر لطيف هايي درباره خودش منع كرده است و مجازاتي بس سنگين براي اين لطايف تعيين كرده كه كام مردم پاكستان از گسترش جريان افراط در اين كشور بس تلخ است.
همين 2 ماه پيش چيزي نمانده بود كه طالبان خود را به پايتخت پاكستان برساند و اگر نبود فشار آمريكا و غرب بر همين زرداري و دولت پاكستان معلوم نبود اينك اصولا دولتي در اسلام آباد باشد كه زرداري بخواهد مردمش را از جوك گفتن برحذر دارد.
رئيس جمهور 54 ساله پاكستان كه او را به واسطه ثروت 8/1 ميليارد دلاري اش جزو 5 ثروتمند اول پاكستان مي دانند، هرچه باشد لااقل سياستمدار نيست كه اگر بود در اين وانفساي فشار بر دولت پاكستان نمي گفت تروريست ها را خودمان پرورش داده ايم تا ابزار چانه زني هايمان در سياست خارجي باشد.
زرداري شاخصه هاي يك سياستمدار باهوش را ندارد. او شايد تاجري خبره باشد اما رداي سياست بر او كمي بزرگ است. كم نيستند تحليل گراني كه همچنان بر اين باورند. با وجود گذشت حدود يكسال از آغاز رياست جمهوري اش وي همچنان اين پست را باور ندارد و كاري مي كند كه همگان نيز او را در اين پست باور نكنند. اختلافات وي با يوسف رضا گيلاني هم ريشه در همين خوي زرداري دارد و كار تا آنجا بالا گرفته كه 2 طرف با وجود ملاحظات ديپلماتيك هراز چندگاهي اعتراف مي كنند كه دركي از رفتار هم ندارند.
آخرين دستور زرداري براي مقابله با حجم گسترده جوك هاي سياسي كه درباره اش مي گويند هم خود لطيفه اي ديگر است. دستور تازه وي اگرچه براي پايان اين روند آن هم در پاكستان صادر شده اما ناخودآگاه همين خبر سبب شده تا لطيفه هايي كه پيش از اين فقط مردم پاكستان شنونده و گوينده اش بودند، در همه جا منتشر شود و خنده اي بر لب همه بنشاند.