تبليغاتX
دل نوشته های یک روزنامه نگار/احسان تقدسي

آنچه اين روزها در منطقه سين كيانگ چين روي داد بيش از گذشته سبب افزايش شكاف ميان دولت چين و مسلمانان اين كشور شد. پيشينه اسلام خواهي بخش هايي از چين آنقدر قديمي است كه با وجود تلاش هاي فراوان دولت اين كشور نمي توان از كنار وقايع اخير به راحتي گذشت. 

اسلام خيلي زودتر از آنچه تصور مي شود وارد چين شد.  پیشینه ورود اسلام به چین به پیش از ۶۵۰ میلادی باز می‌گردد، زمانی که سعد بن ابی وقاص صحابه پیامبر اسلام، سفرایی را به سوی امپراتور گائوتسونگ فرستاد. نتیجه ورود اسلام به چین جمعیتی حدود ۴۰ میلیون مسلمان در چین است که بیشتر آنها در استان‌های سين كيانگ، گانسو، نینگشیا و چینگهای زندگی می‌کنند.

دولت هاي مختلف چين از همان ابتدا هم تعامل چندان مثبتي با مسلمانان نداشتند. چندين جنگ ميان آنان و دولت هاي مختلف مسلمان كه هر بار يكي از طرفين پيروز بوده گواه اين ماجرا است.

رويدادهاي گوناگوني در طول تاريخ براي مسلمانان چين رخ داده كه گاهي اسباب رشد و پيشرفت و گاهي اسباب انزوا و كشتار آنا را فراهم آورده است.

همزمان با كاهش قدرت امپراتوري عثماني، در دوره سلسله چينگ(1644-1912) مسلمانان چين به شدت تضعيف شدند. در قرن 18و 19 ميلادي هم شورش هاي زيادي توسط مسلمانان چين انجام شد كه به كشتار گسترده آنان توسط دولت اين كشور منتهي شد.

اگرچه از سال 1976 به بعد و با درگذشت مائو و پايان انقلاب فرهنگي آزادي هاي مسلمانان اين كشور بيشتر شد اما سياست مهارهمه جانبه به شدت اجرا شد تا همچنان از قدرت گرفتن مسلمانان جلوگيري شود.

بحران سياسي اخير چين هم ريشه در همين تاريخ دارد. دولت در اين چند روز شهر ارومچي با حمايت شديد از هان ها، مسلمانان اويغور را به شدت سركوب كرده و تعداد فراواني را كشته است.

منطقه سين كيانگ چين 20 ميليون جمعيت دارد كه 8 ميليون نفر از آنان اويغورها هستند. اويغورها از گذشته به واسطه زبان(تركي)، ظاهري متفاوت، فرهنگ متفاوت ادعاي استقلال داشته اند كه اين نيز يكي از دلايل خصومت كهنه پكن با آنان است. سياستمداران چين هم در تحليل چرايي برخوردهاي خونين با مسلمانان اين منطقه بيشتر بر وجه تلاش براي استقلال آنان تاكيد دارند و از افشاي ساير موارد اختلاف و كينه هاي ديرين خودداري مي كنند.

اگرچه آمار رسمي مسلمانان كشته شده توسط دولت حدود 170 نفر اعلام شده اما آمار غير رسمي نشان از تسويه حسابي تاريخي با مسلمانان چين دارد. شدت عمل دولت عليه مسلمانان اين كشور تاآنجا بالا گرفته كه در اين مدت مسلمانان حتي اجازه ورود به بازارهاي ارومچي، براي خريد مايحتاج خود را نيز پيدا نكرده اند. همه اين وقايع دور از چشم رسانه هاي بين المللي و با سكوت محافل سياسي جهان كه منافع بلند مدت خود در تعامل با چين را براين مسائل ترجيح داده اند، رخ مي دهد.

 ادعاي انتساب اين مسلمانان به القاعده و طالبان و ساير جريان هاي افراط هم بهانه اي است براي سركوب بيشتر اين مسلمانان توسط دولت چين. رهبران القاعده در همه سال هايي كه اين تشكل افراطي اعلام وجود كرده است حتي يك بار هم به انتقاد از دولت چين زبان به سخن نگشوده اند كه چه بسا آنان را بارها بر آمريكا و انگليس و... هم ترجيح داده اند.

جالب است كه زبان فارسي در ميان مردم سين كيانگ از قرن 13 ميلادي رواج يافته تا جايي كه تا قرن 19 نه تنها تدريس زبان فارسي رواج داشته است، بلكه حكام محلي براي تماس با ديگر مناطق از اين زبان استفاده مي كرده اند. حتي اظهاريه و اسناد مهم داخلي حكومتهاي محلي نيز به فارسي ثبت مي شده است. در اين دوره شاعران زيادي به فارسي شعر گفتند و نويسندگان آثار ادبي و علمي بسياري به فارسي به يادگار گذاشتند كه اكنون برخي از آن در مؤسسه هاي علمي و تعليمي نقاط مختلف سين كيانگ محفوظ است. در طول قرنها آموزش زبان فارسي در مدارس سين كيانگ چين براي اويغوران و ديگر اقوام ترك زبان اجباري بود. اويغوران علوم مختلف آن زمان را از طريق فارسي آموختند. در قرن وسطي زبان فارسي براي روشنفكران اويغور، زبان مادري به شمار مي رفت.

اخباري هم كه اين روزها از اين مناطق و ماهيت اصلي ماجرا به بيرون مخابره مي شود همه از كانال هاي امنيتي دولت چين مي گذرد. اينترنت و ساير وسايل ارتباطي منطقه هم قطع شده تا دنيا نداند بر مسلمانان اين منطقه چه مي رود. 

دولت چين همانگونه كه پيشتر هم اشاره شد در 30 سال گذشته سياست نسبتا متعادل تري را نسبت به گذشته در قبال مسلمانان اين كشور در پيش گرفته بود. اينگونه به نظر مي رسد كه با اتفاقات اخير همه آن رشته ها پنبه شد و پكن بايد طرحي نو در قبال نوع تعامل خود با اين اقليت 40 ميليون نفري دراندازد تا لااقل اوضاع از اين بدتر نشود.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

عبدالرضا تاجیک، مهسا امرآبادی، احمد زیدآبادی ،کیوان صمیمی بهبهانی، بهزاد باشو، سید خلیل میراشرفی، سمیه توحیدلو ، شیوا نظر آهاری، محمد عطریانفر، سعید حجاریان، محمد علی ابطحی، سعید لیلاز، محمد قوچانی، ژیلا بنی یعقوب، بهمن احمدی امویی، مجتبا تهرانی، مازیار بهاری، علیرضا بهشتی پور شیرازی، اسماعیل حق پرست، مهدی زابلی، روح اله شهسوار، فریبرز سروش، عیسی سحرخیز، کامبیز نوروزی، مسعود باستانی، محمدرضا یزدان پناه، کاوه مظفری. توحید بیگی، مجید سعیدی، هنگامه شهیدی، سمیه نصرتی، سعيد متين پور

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

فيس بوك و توييتر هريك شبكه اي اجتماعي براي ارتباط هستند. دولت هر دوي اينها را فيلتر كرده.

براي عضويت درآنها الزامي به اصولگرا يا اصلاح طلب بودن هم نيست. ديروز ديدم فارس گزارش داده كه اينها ابزار فسادند و جاسوسي و نمي دانم چه و چه.

تعجب مي كنم كه ذهن برخي چقدر مي تواند بسته باشد كه اينگونه به مبارزه با تكنولوژي به پا خيزند. همه چيز را تيره و تار ديدن و توهم توطئه داشتن آن هم از هرابزاري كه بوي دگرگوني داشته باشد حماقت بزرگي است.

به آناني كه ذهني بيمار دارند عرض مي كنم كه دوستان گرامي! شما هم مي توانيد در فيس بوك و توييتر عضو شويد و از اندك عيوب آنها در برابر هزاران سودش كه يكي "خبر" است برخوردار شويد.

شما هم به جمع انسان هاي قرن 21 بپيونديد. كسي دست و پاي شما را براي پيوستن به فيس بوك نبسته است كه اينگونه بيمارگونه آن را به روي همه بسته ايد. اين روزها دولت استراليا خود را آماده مي كند تا در مواقعي همچون آتش سوزي با همين فيس بوك شهروندانش را خبردار كند.

شبكه هاي اجتماعي راهي براي ارتباطند. هزاران خبر ساعت به ساعت ميان دوستان رد و بدل مي شود. ترس براي چيست؟ فيلتر كنندگان هم مي توانند بيايند و اگر خبري دارند به اشتراك بگذارند. فرصت براي آنان هم هست. اينگونه دهن كجي به هزاران جواني كه در قرن 21 زندگي مي كنند جفاست.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

مسعود بهنود در دادگاهي كه اتهامش اقدام عليه امنيت ملي بود مثالي آورد كه همه را آچمز كرد. وي خطاب به قاضي دادگاه گفت آقاي رئيس؛ صدام يا آن هيبت و هيمنه اش، با حمايت غرب و شرق به ما حمله كرد اما نتوانست امنيت ملي ما را خدشه دار كند و آن شد كه همه ديديم؛ حالا من قلم به دست چگونه مي توانم بر عليه امنيت ملي خود اقدام كنم؟

ين را گفتم تا حمايتي كرده باشم از دوستان و روزنامه نگاران دربند. قصه تكراري است اما باز مي گويم. روزنامه نگاري در ايران كم از رفتن به ميدان مين نيست. معلوم نيست قدم بعدي را به سلامت به زمين مي گذاري يا نه. معلوم نيست دستت مي رود يا پايت يا سرت.

خيلي ها اين روزها در بندند. از محمد قوچاني گرفته تا مسعود باستاني و همسر باردارش و محمدرضا يزدانپناه عزيزم كه تازه داماد است و همسرش چشم بر راه دارد تا شايد تلفني از وي دلش را شاد كند.

جرمشان چيست؟ عجب ساده ام من. مگر روزنامه نگار بودن جرم كمي است؟ مرغ عروسي و عزائيم. تا پيش از انتخابات همه بازداشتي ها بيشترين تلاششان براي راي آوردن نامزد دلخواهشان به معنايي و افزايش مشاركت عمومي به معناي ديگر بود. پاداش افزايش مشاركت را اينگونه مي دهند؟

كاش مجبور نبودم اين حرف را بزنم اما خيلي از مسئوولان سابق و جديد، كه هم اكنون سكوت كرده اند و حرفي نمي زنند بارها و بارها با همين روزنامه نگاران تماس گرفته اند و التماس دعايي كه مصاحبه و خبري كار شود. معروف هاشان هم اين كار را مي كنند و كرده اند چه رسد به نخاله هايشان كه نماينده اند خيلي هاشان.

خيلي ها اميد داده اند كه ان شاالله تا پايان هفته دوستانمان را آزاد كنند. من نيز اميد دارم اينگونه شود تا شايد هنوز اميدي براي ادامه دادن سخت ترين شغل جهان در ايران باشد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

برادر يا خواهري به نام آرزو لطف كرده و در مطلب قبلي ام كامنتي گذاشته اند كه متن كامنت ايشان و جوابم را عينا مي آورم:

احسان عزيز سلام

قلب پاكي داري.باصفايي. اما نميدانم چرا اين قدر در گرايش به اصلاح طلبان تعصب داري. از ميانه روي مينويسي و اعتدال و از اينكه مستقلي. اما جان مادرت تابحال يكبار شده از اصلاح طلبان انتقاد كني؟آيا همه بديهاي عالم در اصولگرايان جمع شده است؟هيچ خوبي در آنها نديده اي؟

لوگوي وبلاگت تست دمكراسي است. پس دمكراسي را قبول داري.تو را به وجدانت  اصولگرايان دمكرات ترند يا اصلاح طلبان؟ جنابعالي حداقل در دو روزنامه اصولگرايان حضور داشته اي . اما آيا روزنامه هاي دوم خردادي اجازه مي دهند يك خبرنگار اصولگرا در آنجا فعاليت كند؟ نمي خواهم نظر مرا در وبلاگت نمايش بدهي اما در وجدانت نمايش بده!

 

برادر يا خواهر آرزو

از كجا مي داني من در 2 روزنامه اصولگرا كار كرده ام؛ شايد پرونده ام را واكاوي كرده اي. من با اصولگرايي مشكلي ندارم. با آنچه آن را توحش مي خوانم مشكل دارم. اينكه گفتي يك خبرنگار  راستي نمي تواند در روزنامه اصلاح طلب كار كند را من قبول ندارم. بر عكس معتقدم مي تواند كار كند اما اگر "توانايي اش" را داشته باشد. زماني آقاي باهنر مي گفت مشكل ما(در راست) اين است كه خبرنگار و آدم رسانه اي نداريم. اين به اين معنا است كه اگر روزنامه نگار توانايي باشد حتما اصلاح طلبان در بخش هايي به جز سياسي از او استفاده مي كنند. پس نيست. شما چند روزنامه نگار حرفه اي در جناح راست مي شناسي كه در حوزه هايي به جز سياسي حرفي براي گفتن داشته باشند؟ همه ايرنا، فارس، روزنامه ايران، رجا نيوز، انصار نيوز،وطن امروز و.... را هم كه بگردي جز كساني كه يا از گذشته مانده اند( ايران و ايرنا)، تعداد تواناهايشان به انگشتان يك دستت هم نمي رسد. چند خبرنگار مثلا در اقتصاد، اجتماعي يا حتي ورزشي مي شناسي كه دهها بار بهتر از آنها در روزنامه هاي اصلاح طلب نباشد؟ اگر كسي هست بگو. شايد هست و من نمي دانم. اما مي دانم كه مي داني كه نيست.

كار در روزنامه ايران(آن هم نه گروه سياسي) به من ثابت كرد كه حرف آقاي باهنر كاملا درست است. اصولا روزنامه نگار به كسي مي گويند كه خرجش را از اين راه دربياورد. در جناح راست چند نفر خبرنگار مي شناسي كه اينگونه باشند؟ چند نفرشان تنها راه ارتزاقشان فعاليت مطبوعاتي است؟ چند نفرشان صبح ها مثل ما بيكارند؟ صبح ها چه مي كنند؟ مي داني يا من بگويم؟ هزينه سايت هايي كه كاري جز رواج خشونت و بي ادبي در جامعه ندارند از كجا تامين مي شود؟ مي داني يا اين را هم من بگويم؟ تاكنون از يك استاد ارتباطات پرسيده اي كه روزنامه ايران، كيهان، رسالت، وطن امروز و جوان چه جايگاهي از نظر حرفه اي دارند؟ در كجاي كارند؟ مطالبشان چقدر پخته است؟ اگر شما نپرسيدي من پرسيدم. آنها در نگاه اساتيد ارزشمند ارتباطات، هيچند و پوچ. توهيني به دوستان روزنامه نگارم نمي كنند كه از قضا اين حرف خيلي از آنها هم هست. در عوض روزنامه هاي اصلاح طلب با همين اندك رمق مانده هزاربار حرفه اي تر و زيباتر و شكيل تر از آنانند. آن هم در اين فضاي سانسور كه لابد مي داني.

نمي دانم نام و نشانت چيست و چرا اينگونه خود را پنهان مي كني. رسم ندارم به كامنت هاي بي نام و نشان پاسخي دهم اما چون رعايت ادب كرده بودي بر من هم واجب بود.  

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

بنايم بر سكوت بوده و هست اما بي انصافي بود اگر در اين باره چيزي نمي نوشتم. روزنامه هاي وابسته به دولت و نويسندگاني كه از قضاي روزگار به لقمه ناني در اين دولت رسيده اند، آنچنان در اين فضاي سانسور بر حريف مي تازند كه گويا حق مطلقند. انصاف نيست اينگونه حمله بردن بر حريفي كه قدرت دفاع از خود را ندارد. امروز كساني از خط امام سخن مي گويند كه معلوم نيست پدر و مادرشان در زمان انقلاب كجا بودند.خودشان كه اصلا نبودند يا اگرهم بودند نوزادي يا حداكثر طفلي با شلوار پاره بودند. نمي دانم صحيفه امام و نهج البلاغه مي خوانند يا نه. صحيفه را هم كه نقل مي كنند گاه دروغ به امام مي بندند. بارها اين داستان لااقل براي من مشخص شده است. پس براي كه مي نويسند و از كه سخن مي گويند؟ قرآن بر سر كدام نيزه ها مي زنند؟ سخن كوتاه كنم: اينگونه تاختن بر حريفي كه توان دفاع از خويش را ندارد رواست؟ يا آنكه اقتضاي لقمه ناني به چاپلوسي خورد دوستان را اينگونه به نامرد شدن واداشته است؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

روبرت مك نامارا وزير دفاع پيشين آمريكا كه پريروز در 93 سالگي از دنيا رفت را به بايد به حق گنجينه اسرار مهمترين مناقشات قرن بيستم از جنگ جهاني دوم و بمباران هوايي 67 شهر ژاپن تا جنگ ويتنام، بحران موشكي كوبا و خليج خوكها دانست.

مک نامارا از طراحان اصلي راهبرد اتمي دولت آمريکا در سالهاي جنگ سرد و به ويژه از نظريه پردازان جنگ ويتنام محسوب مي شد.

شكست در جنگ ويتنام وي را كه در رسانه ها لقب معمار ويتنام گرفته بود، به منفورترين چهره براي آمريكايي ها تبديل كرد.  جنگ ويتنام بيش از هر جنگ ديگري در قرن بيستم طول كشيد. امريكا سالانه 500 هزار تن بمب به اين سرزمين ريختند، جنگل‌ها را با ناپالم سوزاندند و انسان‌ها را زنده زنده بريان كردند، اما سرانجام پس از 10 هزار روز با 45 هزار كشته، 300 هزار زخمي و صرف 150 ميليارد دلار هزينه راهي جز فرار نديدند. سالها مطبوعات و رسانه هاي آمريكا بي رحمانه به نقد آنچه در ويتنام بر سر آمريكا آمد پرداختند و به طراح اين جنگ كه از نگاه آنان كسي جز مك نامارا نبود، حمله مي بردند.  تاريخ قاضي بي رحمي است. شايد از همين رو هم بود كه روبرت مك نامارا به دفاع از خود پرداخت. كتاب ها نوشت و در صدها گفت و گو و يادداشت در روزنامه و حتي فيلم به دفاع از خود پرداخت.

وي در مستند "غبار جنگ"، ساخته ارول موريس در پاسخ به اين سوال كه چقدر خود را مسئوول جنگ ويتنام مي دانيد سكوت كرده و اشك مي ريزد.  مك نامارا كتاب خاطراتي هم نوشت كه در حقيقت آن هم براي دفاع از خويش ود. وي در آن كتاب تاكيد مي كند كه عقل و منطق سياستمداران مانع جنگ نمي شود. عجيب است كه سرنوشت مك نامارا و جنگ ويتنام شباهت بسياري پيدا كرده است با سرنوشتي كه دير يا زود گريبان آغازگران جنك عراق و افغانستان را پيدا مي كند.  جملاتي كه مك نامارا در چرايي رها نكردن جنگ ويتنام با آغاز شواهد شكست آمريكا در آن جنگ بيان مي كند، شياهت بسياري به عملكرد رهبران ديروز و امروز كاخ سفيد دارد، آنگاه كه مي گويد: بيرون آمدن از يك كشور مورد تهاجم قرار گرفته سخت ترين بخش يك جنگ است؛ بخصوص وقتي كه اين دروغ را مطرح كرده اي كه اين حمله به خاطر نجات آن كشور بوده است...

عراق و ويتنام شباهت فراواني با هم دارند. اگر مك نامارا براي توجيه ويتنام مي گويد: "برای رسيدن به خير ممکن است ناگزير باشی دست به کاری شريرانه بزنی".... جرج بوش هم همين جملات را شايد با كمي تغيير در كلمات به زبان آورد. ويتنام همانقدر هيبت و اعتبار آمريكا را براي سالها از ميان برد كه عراق. خروج از عراق همانقدر سخت و نفس گير شده است كه خروج از ويتنام بود. فشار افكار عمومي بر سياستمداران در هردو جنگ به ميزان بسيار زيادي بوده است. مك نامارا همانقدر منفور افكارعمومي بود كه دونالد رامسفلد و.... عجيب است كه سياستمداران  آنگاه كه در قدرتند كاري جز كار خود را درست نمي دانند و آنگاه كه ديگر قدرتي ندارند به اشتباهات خود در دوران حاكميت اعتراف مي كنند. مك نامارا و آغاز گران جنگ عراق هم از اين قاعده مستثني نيستند.  

تاريخ قاضي بي رحمي است. شايد از همين روهم هست كه سياستمداران ترجيح مي دهند در دوران حيات خود، پاسخگوي انتقادات و اعتراف به اشتباهات باشند تا شايد نام نيكي از آنان بماند و تاريخ قضاوت بهتري داشته باشد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

يك سال و اندي پس از آنكه بي نظير بوتو ترور شد، اواخر هفته گذشته كميته تحقيق سازمان ملل متحد براي بررسي زواياي پنهان اين ماجرا به رياست هرالدو مونوز، نماينده شيلي در سازمان ملل آغاز به كار كرد تا آنگونه كه ظرف 6 ماه گزارشي از اين ماجرا را منتشر كنند.

پرونده ترور بوتو با همه پيچيدگي هايي كه از ابتدا داشته براي همه به شكل معماي لاينحلي درآمده است. اين پرونده لااقل در منظر افكار عمومي 3 متهم بيشتر نداشته باشد. متهماني كه هريك به نوعي از قتل بوتو سود مي بردند.

طالبان: ننگ قتل بوتو آنقدر گران بود كه جريان افراط پاكستان كه همين 2 ماه پيش چيزي نمانده بود تا دولت پاكستان را ساقط كند و اصولا افتخاري هم جز مشتار ندارند هم جرات نكردند آن را گردن گيرند. با اين حال دستگاه اطلاعاتي پاكستان همچنان معتقد است كه پرونده ترور بوتو متهمي جز طالبان پاكستان و بيت الله محسود رهبر تحت تعقيب آن ندارد.

پرويز مشرف: ترور بوتو درست در همان زمان روي داد كه مشرف رئيس جمهور بود. درگيري هاي چندماهه مشرف- بوتو بر سر بازگشت بوتو و تقسيم قدرت با مشرف به باور بسياري از تحليل گران زمينه را براي نارضايتي مشرف از بوتو فراهم كرد. حزب مردم( بوتو) و نواز شريف نه جريان افراط پاكستان را كه شخص مشرف را عامل اين قتل معرفي كردند. امري كه مشرف بارها آن را تكذيب كرد. عمر سياسي پرويز مشرف، هم چند ماه پس از مرگ بوتو به اتمام رسيد. قتل بوتو براي همه طيف هاي اپوزيسيون پاكستان به مفهوم پايان همه راههاي مسالمت آميز براي تقسيم قدرت با ژنرال بود.

آمريكا: بوتو اگرچه با حمايت آمريكا بر سر كارآمد اما به دلايل نامعلومي در يك ماه آخر عمر به نوعي ترجيح داد راهي را كه به مصلحت مي داند و نه لزوما پيشنهادات طرف آمريكايي را دنبال كند. استناد اين ماجرا هم درخواست ديدار ريچارد بوچر و جان نگروپونته از بوتو در 19 سپتامبر 2007 بود كه توسط وي رد شد. سيمور هرش، خبرنگار معروف آمريکايي هم چندي پيش مدعي دخالت مستقيم ديك چني، معاون رياست جمهوري وقا ابالات متحده در پروژه ترور بي نظير بوتو شد. به گفته هرش، چني فرمانده عمليات ويژه مشترک بود و با استفاده از اين يگان ويژه و سازمان اطلاعات مرکزي آمريکا (سي آي اي)، به نابودي دشمنان اقدام مي کرد تا راه را به روي آمريکا هموار کند.

اگرچه پيش بيني درباره عملكرد و نتايج احتمالي كار اين كميته كمي زود است اما با نگاهي به روند تحولات 2 سال اخير مي توان حدس زد كه كميته تحقيق سازمان ملل به احتمال فراوان تمركز خود را تنها بر دو گزينه اول اين ماجرا متمركز خواهد كرد. از سويي شايد ملاحظات ديپلماتيك و فشارهاي وارده بر اين كميته در نهايت انگشت اتهام  را به سوي تنها گزينه مطلوب همه – و شايد نه همه واقعيت-  يعني طالبان و جريان افراط نشانه رود.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

چندباري خواستم در اين خانه محقر چيزي بنويسم. اين قدر به خود سانسوري پرداختم كه هرنوشته را چند بار نوشتم تا چيزي ننوشته باشم كه كسي را ناخوش آيد. آخرش هم ديدم هرچه بنويسم بالاخره به كسي مي خورد. پس بهتر كه "فعلا" سكوت كنم.

شرمنده دوستاني هستم كه به اين خانه اينترنتي من سر مي زنند. ان شاالله به زودي زود دوباره مي نويسم. اگر حرفي هست در چيزهايي است كه نوشته نمي شود نه در چيزي كه نوشته مي شود. حرف ها را اين روزها دوستان خبرنگار سوپر راست، خانم رجبي، آقاي احمدي نژاد و... مي زنند. ديگر جايي و كسي نمانده كه يخواهد از آنچه بر انتخابات گذشت بگويد. هرچه خبر است در همان نوشته ها ببينيد و بخوانيد.

وبلاگ هايي كه از كساني غير از محمود احمدي نژاد در انتخابات حمايت كرده اند هريك به نوعي سكوت اختيار كرده اند تا اين فضا بگذرد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  |