دکتر فاتح به عنوان موسس ايسنا از بريتانيا پيام استقامت داده است و از خبرنگاران مجموعه خواسته تا بمانند و مقاومت كنند و عرصه را خالي نكنند. حسن زاده در جلسه روز دوشنبه با خبرنگاران گفته كه براي استعفا تحت فشار است و ...
"چه مي شود؟" سوالي است كه بر ذهن خيلي ها نقش بسته است. اگر رفتن نادعلي زاده همراه شد با جايگزيني يك ايسنايي ديگر به جاي او اما اينك ديگر يك ايسنايي گزينه نشستن بر جاي حسن زاده نيست. سیاست های ایسنا هم به احتمال فراوان دیگر آن سیاست های گذشته نخواهد بود و خبرنگاران مجموعه یا باید رفتن را چاره کار خود سازند و یا آنکه با برخوردی منفعلانه خود را با سیاست های جدید وفق دهند.
بر این اساس معتقدم ماندن یا رفتن خبرنگاران این مجموعه بر خلاف آنچه برخی تصور می کنند در سیر تحولات تغییری ایجاد نخواهد کرد و خبرنگارانی که به سیر گذشته ایسنا عادت کرده اند گزینه های محدودی و چه بسا دو گزینه ای که اشاره کردم فرارویشان خواهد بود.
در چند روز آینده همه چیز عیان خواهد شد.
آخرین خبر: در جلسه عصر سه شنبه ایسنا بنا شد تا خبرنگاران با مدیر جدید کار کنند. بعضی بچه ها می گفتند بعد از چند وقت که کارها رو روال افتاد مارا بیرون می کنند. مدیرانی که دوستان را به ماندن در ایسنا و مقاومت تشویق کرده اند چرا پس خودشان....؟؟؟ چرا بچه ها را اینگونه بازی می دهید؟
معتقدم ایسنا یک هویت است و بدون آن معنایی ندارد. همانگونه که روزنامه شرق یک هویت داشت و آن مدیران و بچه هایی بودند که با رفتن آنها این هویت از دست رفت و تنها یک نام ماند. آن نام هم الان دیگر نیست و تنها یک خاطره از آن باقی است. ایسنا با سرعت باد به سمت رفتن به سوی یک "نام" است.
شاعر:سهراب


۱-
آنچه در روزنامه اعتماد ملی بر سر برخی دوستان آمد باعث شد تا روزی هزاربار خدارا شاکر باشم که کروبی رییس جمهور نشد. آدمی که از اجرای عدالت در روزنامه کوچک خود عاجز باشد همان بهتر که کاره ای نباشد و بر گناهان خود نیفزاید. شنیده ام با تایید ظلمی که بر آرش حسن نیا رفته گفته من وقتی مدیری را در تعیین می کنم در کارش دخالت نمی کنم.برخی خیال می کنند خدا هستند. خدا را صدهزار مرتبه شکر که روزی دست خدا است که اگر دست این آقایان بود تاحالا صدبار از گرسنگی مرده بودیم. اگر کروبی رییس جمهور می شد تردید ندارم که با عاجزماندن از اجرای وعده دروغ ۵۰ هزار تومان می گفت که من پیش خدا مسئوولیت ندارم چرا که کار را به .....واگذار کرده بودم. آخه یکی نیست بگه مرد حسابی تو که از خوردن حق بچه های روزنامه نگار ابایی نداری چطور به دنبال اجرای عدالت بودی؟ خجالت می کشم شما را عادل بخوانم.
اکثر ما روزنامه نگاران همه داروندارمان حقوق آخر ماه است و بس. نه مثل شما با شهرام جزایری ها رفیقیم و نه مانند شما اهل كلكيم.
جناب آقاي كروبي!
شما به آناني كه صادقانه برايتان كار كردند رحم نمي كنيد. چگونه مي توان باور كرد كه به فكر مردم عادي باشيد؟
اگر روزي صدبار دم از عدالت و انسانيت بزنيد باور نمي كنيم. روزنامه نگاريم و اهل تفكر. گيريم كه پولمان را خورديد و به ما ظلم كرديد اما با فكر و قلم ما چه مي كنيد؟
اين بار قلم افشاگرانه ما هم به كمك نيروهاي غيبي مي آيند كه به زعم شما نگذاشتند رييس جمهور شويد. ما قلم فرسايي مي كنيم براي مردم و از ظلم شما بر خود مي گوييم شما هم حنجره پاره كنيد و دم از عدالت زنيد. تا مردم كدام را باور كنند.
۲-نمایشگاه مطبوعات امسال به نظرم شور و حال سالهای گذشته را نداشت و باید ریشه یابی کرد که برای رشد و پیشرفت مطبوعات و افزایش اعتماد مردم به آنها چه باید کرد. سالهای گذشته نمایشگاه مطبوعات محل بحث و جدل های بی واسطه مردم و مسئوولان بود. خاطرات زیادی از آن سالها دارم که در ذهنم بایگانی شده اند و تنها به "یادش بخیر"ی بسنده می کنم.
باربط:
ای غمزه نگاه تو صد رمز مشکلم!
امشب دوباره از ته دل شعر گفته ام
بی شعر/ در تجسم رویای خود ولم
هر لحظه در سکوت خیالت دویده ام
در اوج این سکوت تو... مفعول و فاعلم
انگار شب دوباره به من رنگ داده است
بر عمق رنگ شام تو بی پرده سائلم
آن دورها... غروب به شب رنگ میدهد
ای سرخی غروب لبت آب و هم گلم
...در چار چوب پنجره تنها شدی و من
بر چار چوب قلب تو هر لحظه شاملم
آن لحظه ای که مبریم تا خدا بگو-
-در ارتفاع پست زمین تو کاملم؟!
مجنون کنار لیلی و من در کنار تو!
در عمق این جنون تو صد بار عاقلم
اختلاف نظر ايران و انگلستان در اين زمينه تا سال 1346 هم ادامه داشت كه دوسال بعد، شاه در جريان سفر خود به هند در مصاحبه اي به طور غير مترقبه نسبت به دعاوي ايران بر بحرين عقب نشيني نشان داد و... كه در افواه شنيده مي شد كه شاه به خواست آمريكا چنين كرده است.اين عمل شاه اشتباه ديگري را در تاريخ او برجاي گذارده است. بحرين كه دهها سال تحت الحمايه انگلستان بود سالها ست كه محل توقف و رفت و آمد نيروهاي نظامي آمريكا در خليج فارس شده است.
نفسم تنگ شده. پلیس با نشستن مرد در کنار همسرش موافقت می کند. بچه همچنان گریه می کند. پلیس همیشه حافظ جان و مال و ناموس شماست. این شعار همیشگی پلیس را زیر لب زمزمه می کنم و می روم.
چه بوی یاسی در این شهر پیچیده است گو اینکه تنها ملایک ساکنین آنند. هربار که شهدا به ما سر می زنند بوی یاس و عطر دلنشین عود و گلاب فضا را پر می کند. یادمان می رود در کجاییم. کنار آنها بودن تنها بهانه ای است برای شاید اندکی فاصله گرفتن از زمین و شاید برای لحظه ای خدایی شدن. چه زود از یادمان رفته اند. نمی دانم بر انها باید گریست که نیستند یا برخود. نه... نه... باور نمی کنم که نباشند. آنها هستند و نزد پروردگار خود روزی می خورند. آنان شنوا و بینا هستند. این ماییم که نه می بینیم و نه می شنویم.
آنها هستند. این ماییم که رفته ایم. این حرفها كهنه است و به باور خيلي ها بوي تحجر و عقب ماندگي مي دهند. اما اينگونه نيست و عقب افتادگان ماييم و آنها خيلي زود به قله رسيدند. عده اي از ما در پاي كوه ماندند. عده اي تا وسط كوه آمدند و بعد با واماندگي به پايين برگشتند و تنها كمي هستند كه به بالا نگاهي اميدوارانه دارند. شايد به آن بالا برسند.
مقدمشان گلباران
امام صادق: شفاعت ما به کسی که نماز را سبک بشمارد نمی رسد.
مهر 82 براي مصاحبه با معصومه ابتكار معاون خاتمي و رييس وقت سازمان محيط زيست در مورد تسخير سفارت آمريكا به ساختمان سبز سازمان محيط زيست تو خيابان ويلا رفتم. 10 روزي طول كشيد تا ابتكار موافقت كرد باهام مصاحبه كنه.
آن روزها عباس عبدي در زندان بود و اصلاح طلبان تلاش فراواني مي كردند تا مقدمات آزادي او را فراهم كنند. ياس نو چند بار دفاعيات عبدي را به درخواست دادستاني درج كرد و كلا جو خوبي نبود. جالب اينجا بود كه عباس عبدي به عنوان يكي از دانشجويان خط امامي تسخير كننده سفارت آمريكا در 13 آبان دستگير شده بود. وقتي از ابتكار در اين مورد پرسيدم خنديد و گفت:" وقتي سفارت را گرفته بوديم عده اي به شوخي مي گفتند روزي طيفي بر سر كار مي آيند كه انتقام اين تسخير را از ما خواهند گرفت..." .
اشغال سفارت آمريكا چيزي است كه حتي تسخيركنندگان هم ديگر از آن حمايت نمي كنند و ما را به شرايط آن زمان حواله مي دهند. كمي عقلانيت مي توانست بحران را جور ديگري حل كند. شايد بايد كارتر دموكرات 444 روز با اين بحران دست و پنجه نرم مي كرد تا ريگان جمهوريخواه تنها چند ساعت پس از مراسم تحليف آزادي آنان را جشن بگيرد.
بیربط : کارت درسته. ممنون .
چیزی به رنگ چشم سیاهت نمی رسد
شب می دود به مرز و شباهت نمی رسد
من اشتباه کردم اگر ماه گفتمش
خورشید هم به چهره ماهت نمی رسد
هر دفعه کودک غزلم می پرد هوا
دستش به میوه های نگاهت نمی رسد
هر وقت می زند به سرم فکر عاشقی
جایی به جز کنار و پناهت نمی رسد
یا تو نخواندی که بیایی به دیدنم
یا نامه های چشم به راهت نمی رسد
برای جمعه: لبت چون چشمه نوش است و ما اندر هوس مانده
که بر وصل لبت یک روز باشد دسترس ما را
بیربط ۱: آنچه پیش آمد همه خیر بود. توکل به خدا
بیربط ۲: چند شب پیش برای یکی از اقوام به دنبال یک آمپول کمیاب بودم. زمین و زمان را زیر پا گذاشتیم و به هرکسی که فکرشو بکنید تلفن زدیم . انگار نه انگار که اینجا پایتخت کشور است. بیچاره مردم شهرستانها. جدا هنوز خیلی عقب افتاده ایم.
مختار از اون تیپ آدمهاییه که با هر کسی که فکرشو بکنید عکس انداخته. عاشق اینه که خودشو بچسبونه به آدمهای معروف و یه عکس بندازه تا بعدا بگه که بله... ما با این آدم کلی حشر و نشر داشتیم. محاله که با کسی مصاحبه کنه و اون آدم بعد چند وقت نمیره. با هرکسی که فکرشو بکنید هم عکس داره. از فوتبالیستهای درپیت گرفته تا عباس کیارستمی. هرکسی که کروات داشته باشه مختار باهاش عکس داره. فرقی نمی کنه که اون آدم حسابی باشه یا یک عمله افغانی. ( آقا مختار بلوتوث میدی حالا؟)
با این حال این آقا مختار تنها کسیه که من باهاش کار می کنم و از این موضوع هم خوشحالم. کارشو خوب بلده و بچه باصفاییه.
|
|
|
|
بيا به خانه آلاله ها سري بزنيم ز داغ با دل خود حرف ديگري بزنيم به يك بنفشه صميمانه تسليت گوييم سري به مجلس سوگ كبوتري بزنيم شبي به حلقه درگاه دوست دل بنديم اگر چه وا نكند، دست كم دري بزنيم تمام حجم قفس را شناختيم، بس است بيا به تجربه در آسمان پري بزنيم به اشك خويش بشوييم آسمان ها را ز خون به روي زمين رنگ ديگري بزنيم اگر چه نيت خوبي است زيستن اما خوشا كه دست به تصميم بهتري بزنيم خبر فوت قیصر امین پور همه را غافلگیر کرد. خدایش رحمت کناد. درباره قیصر امین پور |
تصور مي كنم خاتمي ترجيح دهد بيشتر تلاش خود را براي ائتلاف غير شكننده اصلاح طلبان انجام دهد. سفرهاي استاني خاتمي هم كه چند وقت ديگر آغاز مي شود دو هدف عمده را تعقيب مي كند:۱- تلاش خاتمي براي راي آوردن ليست اصلاح طلبان ۲- فراهم كردن زمينه پيروزي در انتخابات رياست جمهوري ۱۳۸۸.
فكر مي كنم جمع شدن احزاب اصلاح طلب حول يك نفر - همچون خاتمي- اگرچه مي تواند پيروزي را براي آنان به ارمغان آورد اما با توجه به سابقه مجلس ششم و دو دولت خاتمي مي تواند بسيار خطرناك هم باشد.
دومی:نخیرم... مردم ما را می پسندند.
اولی:نظر سنجی های ما می گوید ما جلوتریم
دومی:اتفاقا نظر سنجی های ماهم می گویند ما جلوتریم...
اولی: شماها وقتی سرکار بودید برای مردم چه کردید؟
دومی: خودتان چه کردید؟
اولی: شما آمریکایی+ غربزده+ضدانقلاب+لیبرال دموکرات+ وطن فروشید
دومی: شما هم متحجر+انحصارطلب+گروه فشار+پوپولیست+ خشکه مقدسید
این ادبیاتی است که این روزها سران دو طیف سیاسی کشور برای مخاطب قرار دادن رقیب و جلب افکار عمومی به سود خود از آن بهره می برند.
دارم به این فکر می کنم که چقدر این حرفها برای مردم مهم است؟
در این شرایط چه تحلیلی می توان از این اقدامات داشت؟
بیربط ۱: و افوض امری الی الله. ان الله بصیر بالعباد
بیربط ۲: وقتی کسی قدر کارتو نمی دونه باید چه کار کنی؟ ظلم نیست حاجی؟
نمی دانم شبها از جلوی پارک دانشجو رد شده اید یانه؟ پسرکانی که از شدت آرایش چیزی کم از دخترکان همکار(خیابانی) خود ندارند و به دنبال مشتری برای خود می گردند.
یکی گفته بود امنیت هست اما احساس امنیت نیست. این سوال را از او می پرسم که تو خود جرات داری ناموست را بعد از غروب آفتاب تا سر کوچه بفرستی؟
چند روز پیش فرصتی دست داد تا به نمایشگاه ناجا در مصلا بروم. برای مردم برنامه های جالبی از جمله تعقیب و گریز با تروریستها و دزد و... تدارک دیده بودند. مردم هم ذوق زده دست می زدند. کودکان دبستانی هم آرزو می کردند که ای کاش ما هم یک پلیس بودیم. آنانی هم که گوشه ای از واقعیات جامعه را خبردار بودند ۱۰۰ بار خدارا شکر کردند که پلیس نبوده دای قیامت پاسخگوی پروردگار خویش نیستند. کافی است نیم نگاهی به صفحه حوادث روزنامه ها بیندازیم که با صدها سانسور همانهایی را نیز که می نویسند قابل باور نیست آنقدر که وحشتناکند.
دوست مسافرکشی می گفت من شب اگرتنها باشم تا ساعت ۱ بامداد کار می کنم اما اگر زن و بچه همراهم باشد از ۱۲-۱۱ به بعد جرات نمی کنم در خیابان بمانم. به راستی اینجا کجاست؟ شایسته کشوری اسلامی که عنوان ام القرای جهان اسلام را نیز یدک می کشد نیست که اینگونه باشد. به راستی میزان ناامنی تا کجاست؟