تبليغاتX
دل نوشته های یک روزنامه نگار
 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

گویا نمی توان پایانی بر روزهای پرتنش در ایسنا متصور بود. هنوز چندماهی بیشتر از نشستن حسن زاده بر کرسی نادعلی زاده نگذشته است که احمدي معاون سابق فرهنگي جهاد دانشگاهي بر جای او نشست تا سرنوشت خبرگزاری دانشجویان ایران بار دیگر به اما و اگرهای فراوان سپرده شود.

دکتر فاتح به عنوان موسس ايسنا از بريتانيا پيام استقامت داده است و از خبرنگاران مجموعه خواسته تا بمانند و مقاومت كنند و عرصه را خالي نكنند. حسن زاده در جلسه روز دوشنبه با خبرنگاران گفته كه براي استعفا تحت فشار است و ...

"چه مي شود؟" سوالي است كه بر ذهن خيلي ها نقش بسته است. اگر رفتن نادعلي زاده همراه شد با جايگزيني يك ايسنايي ديگر به جاي او اما اينك ديگر يك ايسنايي گزينه نشستن بر جاي حسن زاده نيست. سیاست های ایسنا هم به احتمال فراوان دیگر آن سیاست های گذشته نخواهد بود و خبرنگاران مجموعه یا باید رفتن را چاره کار خود سازند و یا آنکه با برخوردی منفعلانه خود را با سیاست های جدید وفق دهند.

بر این اساس معتقدم ماندن یا رفتن خبرنگاران این مجموعه بر خلاف آنچه برخی تصور می کنند در سیر تحولات تغییری ایجاد نخواهد کرد و خبرنگارانی که به سیر گذشته ایسنا عادت کرده اند  گزینه های محدودی و چه بسا دو گزینه ای که اشاره کردم  فرارویشان خواهد بود.

در چند روز آینده همه چیز عیان خواهد شد.

آخرین خبر: در جلسه عصر سه شنبه ایسنا بنا شد تا خبرنگاران با مدیر جدید کار کنند. بعضی بچه ها می گفتند بعد از چند وقت که کارها رو روال افتاد مارا بیرون می کنند. مدیرانی که دوستان را به ماندن در ایسنا و مقاومت تشویق کرده اند چرا پس خودشان....؟؟؟ چرا بچه ها را اینگونه بازی می دهید؟

معتقدم ایسنا یک هویت است و بدون آن معنایی ندارد. همانگونه که روزنامه شرق یک هویت داشت و آن مدیران و بچه هایی بودند که با رفتن آنها این هویت از دست رفت و تنها یک نام ماند. آن نام هم الان دیگر نیست و تنها یک خاطره از آن باقی است. ایسنا با سرعت باد به سمت رفتن به سوی یک "نام" است.

خواب علی شفیعیان برای ایسنا

ایسنا مرد، از بس که جان ندارد

نامه یک ایسنایی به خدا

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

 چرا گرفته دلت مثل آنكه تنهايي
 چه قدر هم تنها
 خيال مي كنم
 دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستي
دچار يعني
..........عاشق
و فكر كن كه چه تنهاست
 اگر كه ماهي كوچك دچار آبي درياي بيكران باشد
و چه فكر نازك غمناكي
و غم تبسم پوشيده نگاه گياه است
 و غم اشاره محوي به رد وحدت اشياست
خوشا به حال گياهان كه عاشق نورند
و دست منبسط نور روي شانه آنهاست
نه وصل ممكن نيست
 هميشه فاصله اي هست
اگر چه منحني آب بالش خوبي است
براي خواب دل آويز و ترد نيلوفر
هميشه فاصله اي هست
دچار بايد بود
 وگرنه زمزمه حيرت ميان دو حرف
 حرام خواهد شد
 و عشق
سفر به روشني اهتراز خلوت اشياست
 و عشق
صداي فاصله هاست
صداي فاصله هايي كه غرق ابهامند
نه
 صداي فاصله هايي كه مثل نقره تميزند
 و با شنيدن يك هيچ مي شوند كدر
 هميشه عاشق تنهاست
 و دست عاشق در دست ترد ثانيه هاست
و او و ثانيه ها مي روند آن طرف روز
و او و ثانيه ها روي نور مي خوابند
 و او ؤ ثانيه ها بهترين كتاب جهان را
به آب مي بخشند
 و خوب مي دانند
 كه هيچ ماهي هرگز
هزار و يك گره رودخانه را نگشود

شاعر:سهراب

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

Photo
+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

این یادداشت اینطور که می بینید نبود اما حالا اینطوری شده دیگه...

گروه بين الملل - احسان تقدسى - يك روز بيشتر از ابراز تمايل رئيس دستگاه ديپلماسى كويت براى افزايش روابط با ايران نگذشته بود كه موج جنگ تبليغاتى غيرمنتظره عليه ايران در رسانه هاى اين كشور به راه افتاد.

درست هنگامى كه شيخ محمد صباح السالم الصباح از روابط نزديك و دوستانه كشورش با ايران سخن مى گفت، روزنامه السياسة به عنوان پايگاه سلفى هاى كويت طرح تخريب وجهه ايران را با به كار گرفتن تندترين الفاظ كليد زد. السياسة به عنوان سرچشمه حملات، روزنامه اى است كه از ديرباز به اتخاذ شديدترين مواضع ضد ايرانى و ضدسورى در دنياى عرب شهره است و در اين مسير گاه گوى سبقت را نيز از ضدانقلاب ايران ربوده است.

مطالب اين تريبون سلفى ها عليه ايران از نوع نقد ديپلماسى ايران كه اعراب به آن مبادرت مى كنند نيست بلكه چاپ مطالبى كه فقط به مقام ها و حاكميت ايران ناسزا مى گويد، است.
 
بیربط ۱:مگه میشه کسی آثاری برای نمایشگاه مطبوعات نفرسته و بعد رتبه بیاره؟ آره میشه. میگید نه؟ اینجا را ببینید. من دیگه قضاوت نمی کنم. خجالت می کشم.  فاجعه آنجایی شکل گرفته که حسین شریعتمداری و کاظم انبارلویی به عنوان منتقدان دولت جایزه گرفتند.
 
بیربط ۲: یه روزگاری ذهنم آخر سوژه بود برای وبلاگ نوشتن. اینک اما اینگونه نیست.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

۱- آنچه در روزنامه اعتماد ملی بر سر برخی دوستان آمد باعث شد تا روزی هزاربار خدارا شاکر باشم که کروبی رییس جمهور نشد. آدمی که از اجرای عدالت در روزنامه کوچک خود عاجز باشد همان بهتر که کاره ای نباشد و بر گناهان خود نیفزاید. شنیده ام با تایید ظلمی که بر آرش حسن نیا رفته گفته من وقتی مدیری را در تعیین می کنم در کارش دخالت نمی کنم.

برخی خیال می کنند خدا هستند. خدا را صدهزار مرتبه شکر که روزی دست خدا است که اگر دست این آقایان بود تاحالا صدبار از گرسنگی مرده بودیم. اگر کروبی رییس جمهور می شد تردید ندارم که با عاجزماندن از اجرای وعده  دروغ ۵۰ هزار تومان می گفت که من پیش خدا مسئوولیت ندارم چرا که کار را به .....واگذار کرده بودم. آخه یکی نیست بگه مرد حسابی تو که از خوردن حق بچه های روزنامه نگار ابایی نداری چطور به دنبال اجرای عدالت بودی؟ خجالت می کشم شما را  عادل بخوانم.

 اکثر ما روزنامه نگاران همه داروندارمان حقوق آخر ماه است و بس. نه مثل شما با شهرام جزایری  ها رفیقیم و نه مانند شما اهل كلكيم.

جناب آقاي كروبي!

شما به آناني كه صادقانه برايتان كار كردند رحم نمي كنيد. چگونه مي توان باور كرد كه به فكر مردم عادي باشيد؟

اگر روزي صدبار دم از عدالت و انسانيت بزنيد باور نمي كنيم. روزنامه نگاريم و اهل تفكر. گيريم كه پولمان را خورديد و به ما ظلم كرديد اما با فكر و قلم ما چه مي كنيد؟

اين بار قلم افشاگرانه ما هم به كمك نيروهاي غيبي مي آيند كه به زعم شما نگذاشتند رييس جمهور شويد. ما قلم فرسايي مي كنيم براي مردم و از ظلم شما بر  خود مي گوييم  شما هم حنجره پاره كنيد و دم از عدالت زنيد. تا مردم كدام را باور كنند.

۲-نمایشگاه مطبوعات امسال به نظرم شور و حال سالهای گذشته را نداشت و باید ریشه یابی کرد که برای رشد و پیشرفت مطبوعات و افزایش اعتماد مردم به آنها چه باید کرد. سالهای گذشته نمایشگاه مطبوعات محل بحث و جدل های بی واسطه مردم و مسئوولان بود. خاطرات زیادی از آن سالها دارم که در ذهنم بایگانی شده اند و تنها به "یادش بخیر"ی بسنده می کنم.

باربط:

 ای چشم خیس و پاک تو شالوده دلم!

ای غمزه نگاه تو صد رمز مشکلم!

 امشب دوباره از ته دل شعر گفته ام

بی شعر/ در تجسم رویای خود ولم

 هر لحظه در سکوت خیالت دویده ام

در اوج این سکوت تو... مفعول و فاعلم

 انگار شب دوباره به من رنگ داده است

بر عمق رنگ شام تو بی پرده سائلم

 آن دورها... غروب به شب رنگ میدهد

ای سرخی غروب لبت آب و هم گلم

...در چار چوب پنجره تنها شدی و من

بر چار چوب قلب تو هر لحظه شاملم

 آن لحظه ای که مبریم تا خدا بگو-

-در ارتفاع پست زمین تو کاملم؟!

 مجنون کنار لیلی و من در کنار تو!

در عمق این جنون تو صد بار عاقلم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

بيستم آبان سال 1336 خورشيدي(11 نوامبر 1957 ميلادي) شوراي وزيران دولت وقت ايران با آوردن شواهد از تاريخ و اسناد ديگر، بحرين را استان 14 ايران اعلام داشت كه دولت انگلستان به اين اقدام اعتراض كرد. در پي اين اقدام، بسياري از مردم و جمعيتها پيامهاي حمايت از دولت فرستادند و در نقاط مختلف كشور چند مدرسه و خيابان به بحرين تبديل نام داده شدند.

اختلاف نظر ايران و انگلستان در اين زمينه تا سال 1346 هم ادامه داشت كه دوسال بعد، شاه در جريان سفر خود به هند در مصاحبه اي به طور غير مترقبه نسبت به دعاوي ايران بر بحرين عقب نشيني نشان داد و... كه در افواه شنيده مي شد كه شاه به خواست آمريكا چنين كرده است.اين عمل شاه اشتباه ديگري را در تاريخ او برجاي گذارده است. بحرين كه دهها سال تحت الحمايه انگلستان بود سالها ست كه محل توقف و رفت و آمد نيروهاي نظامي آمريكا در خليج فارس شده است.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

"صدای جیغ بچه وحشتناکتر از آنی بود که بتوان آن را طبیعی حساب کرد. " خیابان ولیعصر. پنج شنبه عصر.به طرف صدا بر می گردیم. جلو می رویم. گشت ارشاد مادری را به جرم بدلباس بودن( مانتو کوتاه) دستگیر کرده بود. همسر این زن اعتراض می کرد. فریاد بچه پنج-شش ساله به آسمان بلند بود. شاید اینگونه فکر می کرد که این آخرین باری است که مادرش را می بیند. مرد می گوید: "بچه ام داره سکته می کنه- انصاف داشته باشید...بگذارید من هم همراه همسرم تو ماشین ارشاد بشینم..."  مردم همه نگاه می کنند. هیچ کس نیست که نگاه تحسین برانگیزی به پلیس داشته باشد.

نفسم تنگ شده. پلیس با نشستن مرد در کنار همسرش موافقت می کند. بچه همچنان گریه می کند. پلیس همیشه حافظ جان و مال و ناموس شماست. این شعار همیشگی پلیس را زیر لب زمزمه می کنم و می روم.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

چه بوی یاسی در این شهر پیچیده است گو اینکه تنها ملایک ساکنین آنند. هربار که شهدا به ما سر می زنند بوی یاس و عطر دلنشین عود و گلاب فضا را پر می کند. یادمان می رود در کجاییم. کنار آنها بودن تنها بهانه ای است برای شاید اندکی فاصله گرفتن از زمین و شاید برای لحظه ای خدایی شدن. چه زود از یادمان رفته اند. نمی دانم بر انها باید گریست که نیستند یا برخود. نه... نه... باور نمی کنم که نباشند. آنها هستند و نزد پروردگار خود روزی می خورند. آنان شنوا و بینا هستند. این ماییم که نه می بینیم و نه می شنویم.

آنها هستند. این ماییم که رفته ایم. این حرفها كهنه است و به باور خيلي ها بوي تحجر و عقب ماندگي مي دهند.  اما اينگونه نيست و عقب افتادگان ماييم و آنها خيلي زود به قله رسيدند. عده اي از ما در پاي كوه ماندند. عده اي تا وسط كوه آمدند و بعد با واماندگي به پايين برگشتند و تنها كمي هستند كه به بالا نگاهي اميدوارانه دارند. شايد به آن بالا برسند.

مقدمشان گلباران

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

امام صادق: شفاعت ما به کسی که نماز را سبک بشمارد نمی رسد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

مهر 82  براي مصاحبه با معصومه ابتكار معاون خاتمي و رييس وقت سازمان محيط زيست در مورد تسخير سفارت آمريكا  به ساختمان سبز سازمان محيط زيست تو خيابان ويلا رفتم. 10 روزي طول كشيد تا ابتكار موافقت كرد باهام مصاحبه كنه.

 

آن روزها عباس عبدي در زندان بود و اصلاح طلبان تلاش فراواني مي كردند تا مقدمات آزادي او را فراهم كنند. ياس نو چند بار دفاعيات عبدي را به درخواست دادستاني درج كرد و كلا جو خوبي نبود. جالب اينجا بود كه عباس عبدي به عنوان يكي از دانشجويان خط امامي تسخير كننده سفارت آمريكا در 13 آبان دستگير شده بود. وقتي از ابتكار در اين مورد پرسيدم خنديد و گفت:" وقتي سفارت را گرفته بوديم عده اي به شوخي مي گفتند روزي طيفي بر سر كار مي آيند كه انتقام اين تسخير را از ما خواهند گرفت..." .

 

اشغال سفارت آمريكا چيزي است كه حتي تسخيركنندگان هم ديگر از آن حمايت نمي كنند و ما را به شرايط آن زمان حواله مي دهند. كمي عقلانيت مي توانست بحران را جور ديگري حل كند. شايد بايد كارتر دموكرات 444 روز با اين بحران دست و پنجه نرم مي كرد تا ريگان جمهوريخواه تنها چند ساعت پس از مراسم تحليف آزادي آنان را جشن بگيرد.

 

بیربط : کارت درسته. ممنون .

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

 

چیزی به رنگ چشم سیاهت نمی رسد

شب می دود به مرز و شباهت نمی رسد

من اشتباه کردم اگر ماه گفتمش

خورشید هم به چهره ماهت نمی رسد

هر دفعه کودک غزلم می پرد هوا

دستش به میوه های نگاهت نمی رسد

هر وقت می زند به سرم فکر عاشقی

جایی به جز کنار و پناهت نمی رسد

یا تو نخواندی که بیایی به دیدنم

یا نامه های چشم به راهت نمی رسد

برای جمعه: لبت چون چشمه نوش است و ما اندر هوس مانده

                 که بر وصل لبت  یک روز باشد  دسترس ما را

بیربط ۱: آنچه پیش آمد همه خیر بود. توکل به خدا

بیربط ۲: چند شب پیش برای یکی از اقوام به دنبال یک آمپول کمیاب بودم. زمین و زمان را زیر پا گذاشتیم و به هرکسی که فکرشو بکنید تلفن زدیم . انگار نه انگار که اینجا پایتخت کشور است. بیچاره مردم شهرستانها. جدا هنوز خیلی عقب افتاده ایم.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

دیشب دوستی می گفت وقتی بچه ایم و خواسته ای داریم که به نفع ما نیست هرچی گریه می کنیم مادرمون خواسته ما را اجابت نمی کنه. بزرگ هم که میشیم وقتی خواسته ای داریم که به ضرر ماست خدا بهمون نمیده و هی میگه برات بده.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

Image hosted by allyoucanupload.com

مختار از اون تیپ آدمهاییه که با هر کسی که فکرشو بکنید عکس انداخته. عاشق اینه که خودشو بچسبونه به آدمهای معروف و یه عکس بندازه تا بعدا بگه که بله... ما با این آدم کلی حشر و نشر داشتیم. محاله که با کسی مصاحبه کنه و اون آدم بعد چند وقت نمیره.  با هرکسی که فکرشو بکنید هم عکس داره. از فوتبالیستهای درپیت گرفته تا عباس کیارستمی. هرکسی که کروات داشته باشه مختار باهاش عکس داره. فرقی نمی کنه که اون آدم حسابی باشه یا یک عمله افغانی. ( آقا مختار بلوتوث میدی حالا؟) با این حال این آقا مختار تنها کسیه که من باهاش کار می کنم و از این موضوع هم خوشحالم. کارشو خوب بلده و بچه باصفاییه.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

 

بيا به خانه آلاله ها سري بزنيم 
ز داغ با دل خود حرف ديگري بزنيم 
به يك بنفشه صميمانه تسليت گوييم
سري به مجلس سوگ كبوتري بزنيم 
شبي به حلقه درگاه دوست دل بنديم 
اگر چه وا نكند، دست كم دري بزنيم 
تمام حجم قفس را شناختيم، بس است
بيا به تجربه در آسمان پري بزنيم
به اشك خويش بشوييم آسمان ها را
ز خون به روي زمين رنگ ديگري بزنيم 
اگر چه نيت خوبي است زيستن اما 
خوشا كه دست به تصميم بهتري بزنيم
خبر فوت قیصر امین پور همه را غافلگیر کرد. خدایش رحمت کناد.
درباره قیصر امین پور
+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

شخصا خیلی بعید میدانم که خاتمی بخواهد خود را برای انتخابات مجلس کاندید کند. شخصيت او هم اينگونه نيست. اگر بر فرض محال هم بيايد قطعا سرليست اصلاح طلبان براي انتخابات مجلس است و شايد حتي اصلاح طلبان يك ليست مشترك هم بدهند. البته تاكنون سه ستاد براي اصلاح طلبان تشكيل شده كه هريك هم ليست جداگانه اي مي دهند.

تصور مي كنم خاتمي ترجيح دهد بيشتر تلاش خود را براي ائتلاف غير شكننده اصلاح طلبان انجام دهد. سفرهاي استاني خاتمي هم كه چند وقت ديگر آغاز مي شود دو هدف عمده را تعقيب مي كند:۱- تلاش خاتمي براي راي آوردن ليست اصلاح طلبان ۲- فراهم كردن زمينه پيروزي در انتخابات رياست جمهوري ۱۳۸۸.

فكر مي كنم جمع شدن احزاب اصلاح طلب حول يك نفر  - همچون خاتمي- اگرچه مي تواند پيروزي را براي آنان به ارمغان آورد اما با توجه به سابقه مجلس ششم و دو دولت خاتمي مي تواند بسيار خطرناك هم باشد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

اولی:مردم ما را می پسندند.

دومی:نخیرم... مردم ما را می پسندند.

اولی:نظر سنجی های ما می گوید ما جلوتریم

دومی:اتفاقا نظر سنجی های ماهم می گویند ما جلوتریم...

اولی: شماها وقتی سرکار بودید برای مردم چه کردید؟

دومی: خودتان چه کردید؟

اولی: شما آمریکایی+ غربزده+ضدانقلاب+لیبرال دموکرات+ وطن فروشید

دومی: شما هم متحجر+انحصارطلب+گروه فشار+پوپولیست+ خشکه مقدسید

این ادبیاتی است که این روزها سران دو طیف سیاسی کشور برای مخاطب قرار دادن رقیب و جلب افکار عمومی به سود خود از آن بهره می برند.

دارم به این فکر می کنم که چقدر این حرفها برای مردم مهم است؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

 انصار حزب الله در بيانيه اى كه پس از نشست سراسرى اين گروه منتشر شده، هر مامور رسمى دولت آمريكا را "مصداق بارز تروريست" دانسته و تمامى هسته هاى حزب الله را به "برخورد قهرآميز اعم از هلاكت يا اسارت" آنان فرا خوانده است.

در اين بيانيه كه متن آن در هفته نامه " يالثارات"، ارگان انصار حزب الله منتشر شده، آمده است:"حضور جنايتكاران خون آشام آمريكايى در سرزمين هاى اسلامى و به خصوص كشورهاى مظلوم عراق و افغانستان تهديدى جدى براى دنياى اسلام و انقلاب اسلامى است. تروريسم سازمان يافته دولتى آمريكا با هدف حمايت از صهيونيسم و تسلط بر منابع مادى و معنوى و انهدام بنيان هاى اعتقادى و اخلاقى مسلمين، تمامى امكانات خود را تجهيز كرده است."

در این شرایط چه تحلیلی می توان از این اقدامات داشت؟

بیربط ۱: و افوض امری الی الله. ان الله بصیر بالعباد

بیربط ۲: وقتی کسی قدر کارتو نمی دونه باید چه کار کنی؟ ظلم نیست حاجی؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

ناامنی امروز در تاروپود شهرمان نفوذ کرده است. اروپایی ها را به هزاران عمل زشت و ناپسند می شناسیم اما احساس امنیت در این کشورها بسیار بیش از ایران ماست. کدام زنی را می شناسید که ۹ شب به بعد جرات کند تنها در خیابانهای تهران راه برود؟ آخر این چه امنیتی است؟ چطور می توان باور کرد که زن مردم را وسط روز در پارک شهر به زور قمه سوار ماشین کنند و کسی جرات نکند جلو برود و بعد در سرخه حصار.....؟

نمی دانم شبها از جلوی پارک دانشجو رد شده اید یانه؟ پسرکانی که از شدت آرایش چیزی کم از دخترکان همکار(خیابانی) خود ندارند و به دنبال مشتری برای خود می گردند.

یکی گفته بود امنیت هست اما احساس امنیت نیست. این سوال را از او می پرسم که تو خود جرات داری ناموست را بعد از غروب آفتاب تا سر کوچه بفرستی؟

چند روز پیش فرصتی دست داد تا به نمایشگاه ناجا در مصلا بروم. برای مردم برنامه های جالبی از جمله تعقیب و گریز با تروریستها و دزد و... تدارک دیده بودند. مردم هم ذوق زده دست می زدند. کودکان دبستانی هم آرزو می کردند که ای کاش ما هم یک پلیس بودیم. آنانی هم که گوشه ای از واقعیات جامعه را خبردار بودند ۱۰۰ بار خدارا شکر کردند که پلیس نبوده دای قیامت پاسخگوی پروردگار خویش نیستند. کافی است نیم نگاهی به صفحه حوادث روزنامه ها بیندازیم که با صدها سانسور همانهایی را نیز که می نویسند قابل باور نیست آنقدر که وحشتناکند.

دوست مسافرکشی می گفت من شب اگرتنها باشم تا ساعت ۱ بامداد کار می کنم اما اگر زن و بچه همراهم باشد از ۱۲-۱۱ به بعد جرات نمی کنم در خیابان بمانم. به راستی اینجا کجاست؟ شایسته کشوری اسلامی که عنوان ام القرای جهان اسلام را نیز یدک می کشد نیست که اینگونه باشد. به راستی میزان ناامنی تا کجاست؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

هیچ نگرانی را سراغ ندارم که بیش از روزی و شاید چند روزی مانده باشد. نگرانی دیروز هم همین طور بود.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

این روزها نگرانی بیش از همیشه به سراغم آمده. من و نگرانی؟ اگر اینو  کسی ازم می پرسید بهش می خندیدم. اما الان واقعا نگرانم. توکلت علی الله. همین....
+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  |