تبليغاتX
دل نوشته های یک روزنامه نگار

۱-حجت الاسلام والمسلمين محمد حسين موسي‌پور رييس شوراي اطلاع رساني وزارت كشور درباره انتشار اخباري مبني بر تغيير معاونت سياسي وزارت كشور به ایسنا گفته است: با توجه به درخواست و تاكيد آقاي سيدمجتبي ثمره هاشمي معاون سياسي وزارت كشور، احتمال تغيير وي و جايگزيني فرد ديگري در اين معاونت وجود دارد.

وی افزود:‌ در حال حاضرنيز گزينه‌هايي براي تصدي اين مسووليت مطرح هستند كه آقاي عليرضا افشار (معاون فرهنگي و تبليغات دفاعي ستاد كل نيروهاي مسلح) از جمله اين گزينه‌هاست.

 ۲- دبير سوم سفارت ژاپن در تهران در گفتگو با فارس گفته: به اعتقاد من آقاي احمدي‌نژاد دوباره انتخاب مي‌شود.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

نمی دونم این فقط منم که حال و حوصله نوشتن ندارم یا اینکه همه دوستان به نوعی به این مشکل دچار شده اند. ننوشتن در میان همه دوستان وبلاگ نویس در حال تبدیل به نوعی اپیدمی است. نمی دونم دلیلش چیه. خوشحال میشم اگه یکی پیدا بشه و بگه که چرا اینجوری شدم.

بیربط ۱: تابستان ۱۳۷۹ تو بنگاه املاکی نزدیک ترمینال خاوران کار می کردم. مغازه بغلی ما یه سوپری بود. این بنده خدا همه اجناسش را گران تر از همه جا به خلق الله قالب می کرد و از اونجایی که مغازه نزدیکی هم اون دور و بر نبود ملت به ناچار از این آقا خرید می کردند. یادمه مثلا نوشابه خنک ۲۵ تومان بود و این آقا به ملت ۳۰ یا ۳۵ تومان می داد و اجناس دیگه هم به این شکل. سرتون رو درد نیارم. این آقا از قضا هرچند وقت یه بار خودش یا خانواده اش مریضی بدی می گرفتند و بالاجبار باید کلی پول خرج دوا و درمون می کرد. خیلی از ما همینطوریم. نمی فهمیم از کجا می خوریم. نمی فهمیم بلاها و مشکلاتی که گریبانمان را می گیرد از کجاست. این بماند تا بعد اگر لازم شد بیشتر بازش می کنم.

بیربط ۲: قوچانی تو مطلبی که برای سالگرد کودتای ۲۸ مرداد تو شهروند نوشته زده مصدق را نابود کرده. یه خورده تعریف کرده و... این مطلب را اینجا ببینید.

بیربط ۳: حوصله و تحمل هر آدمی حد و اندازه ای داره و اگر از اون بیشتر بشه لبریز میشه و بعد دیگه براش مهم نیست چی میشه. احساس می کنم بعضی ها دارند تو کارم سنگ اندازی می کنند. البته به واسطه بی صداقتی که دارند جرات ابراز مستقیم ندارند. توصیه جدی: نکنید اینکارو. هم از راه خدا و پیغمبر به دوره و هم اینکه من نمی تونم ساکت باشم.

بیربط ۴: يادش بخير . يكي بود كه وقتي براش ميل مي زدم زودي جواب مي داد اما امروز  فقط گفت ساري دير ( متاسفم عزيزم).  

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

اگر مردم ایران هیچ خاطره بدی از آمریکایی ها در خاطر نداشته باشند جز 28 مرداد به گمانم آنا را بس باشد برای عمری دشمنی با دولتهای ایالات متحده.  دولت دموکراتیک و مردمی محمد مصدق در عصر شوم 28 مرداد به واسطه حضور لمپن هایی چون شعبان جعفری به یغما می رود و از فرآیند دموکراسی خواهی ملت ایران را سالیان درازی به تعویق انداخت.

 

یادداشتی را که پارسال برای شرق نوشتم را اینجا ببینید. تیتر این مطلب " آنجا که لمپنیسم حکومت را تعیین می کند" بود که بعدا به آنچه می بینید تغییر پیدا کرد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

مگر نوا و صدای تو مرا وادار به نوشتن کند چه آنکه هرچه فکر می کنم سوژه ای نیست. کلامی نیست به دردمان بخورد و آن را چاره و درمان باشد جز صدای تو.

 

نگاه مي كنم نمي بينم                        چشم مرا هواي تو پر كرده

گوش مي كنم نمي شنوم                    گوش مرا صداي تو پر كرده

اي چشم من                                    بدون تو نابينا

اي گوش من                                      بدون  تو ناشنوا

با من بمان                                       هميشه بمان با من

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

سومین دور مذاکرات ایران و آمریکا درباره عراق بهانه ای شد تا  چهار روز را مهمان منطقه الخضرا بغداد باشم. گزارشاتم از مذاکرات را احتمالا در "ایران" یکشنبه و دوشنبه خوانده اید. این دو گزارش بازتابهای  خوبی را  داشت که خوشحالم کرد. "ایران" جزو معدود نشریاتی  است که هرروز مورد رصد رسانه های خارجی  قرار می گیرد.

 

یکی از چیزهایی که خیلی برام جالب بود دستپاچگی و کلافگی مشهود در هیات آمریکایی بود. حضور قریب به 11 خبرنگار ایرانی هم که مدام از آنها عکس و فیلم می گرفتند , بر این کلافگی افزوده بود. اگرچه هیات ایرانی هفت نفر بودند اما آمریکایی ها در غیاب خبرنگاران خود ایرانیان را 20 نفر می دیدند. تردیدی نیست که این کار تاثیر روانی خاص خودش را داشت.

 

فرق سومین دور گفتگوها با 2 دور قبلی در یک چیز بود و آن اینکه آمریکایی ها برای اولین بار از طرف ایرانی خواستند تا به آنها برای رفع مشکلات عراق کمک کنند.

 

از بحث گفتگوها که بگذریم ناامنی و بی ثباتی همه آن چیزی بود که در عراق, چهار سال پس از اشغال و سقوط صدام قابل مشاهده بود. تعجب می کنم ازمیزان جهل مردمی که در داخل کشور گاه داخل تاکسی ها و گاه در کوچه و خیابان آرزوی ورود سربازان آمریکایی به کشورشان را دارند. آنها امروز بر جان و مال و ناموس مردم عراق چنگ انداخته و به هیچ چیز قانع نیستند. احساس امنیت کردن در عراق به شوخی شبیه است. امن ترین نقطه عراق منطقه فوق امنیتی موسوم به international zone (منطقه الخضرا) است که آنجا نیز مشکلات و معضلات عجیب و غریب خاص خودش را دارد.  هنرنمایی آمریکایی ها در این چهار سال ایجاد این منطقه به اصطلاح امن است اما حتی آنجا هم که هستی  صدای انفجارها در روز و شب به گوش می رسد و آسایش را از انسان می رباید.

 

تیراندازی در نقاط متلف شهر هم اینقدر برای مرم عراق طبیعی است که دیگر حتی توجه هم نمی کردند و از کنار آن می گذشتند. گویا ریختن خون مردم عراق بر روی زمین گرم آن امری طبیعی است و اگر نباشد عجب است.

 

هتل معروف الرشید محل اقامت ما در این چهار روز بود. جالب اینجاست که حتی در اینجا هم که تقریبا جزو شیک ترین و امنیتی ترین مراکز رفاهی محسوب می شد, با هر انفجار برق قطع می شد و ظلمات همه جا را فرا می گرفت. بوی مرگ از همه جا به مشام می رسد. از کوچه و خیابانهای دور افتاده تا داخل منطقه سبز.

 

تردیدی نیست که دیدن  و لمس شرایط جنگی از نزدیک برای هرکسی امکانپذیر نیست و نمی توانم منکر جذابیت های خاص آن بشوم اگرچه مرگ به انسان بیش از همیشه نزدیک است.

 

لذت بخش ترین بخش سفر رفتن به کاظمین و زیارت دو امام معصوم (امام کاظم و امام جواد) بود بخصوص آنکه این زیارت در ایام شهادت امام کاظم انجام می شد. با این زیارت خستگی شدید و بیخوابی چند روزه از تنم بیرون رفت و جان گرفتم . جای همه را خالی کردم. صفای زیادی داشت زیارت این دو بزرگوار. آنهایی که بعد از سقوط صدام به عراق می روند از زیارت این دو امام محرومند. خلوت حرم هم بر صفای آن افزود. خدا قسمت همه کند.

 

بیربط 1: هنوز درست و حسابی از مرز رد نشده بودیم که دختر دایی ام خبر داد که خاله ام به رحمت خدا رفته. خاله ام نه تنها در میان اهل خانواده  که در میان دوست و همسایگان هم خیلی عزیز بود. تقوا, بزرگواری, سادگی, صفا و صمیمیت همه آن چیزی بود که همه در او سراغ داشتند. نگاهم به مرگ با نگاه خیلی ها فرق دارد. مرگ نه فنا بلکه عین حیات است و به مانند انتقال از این سوی باغ به آن سوی باغ. حیاتی که گوش انسان شنواتر از همیشه است...

 

بیربط 2: دقیقا 38 نفر از دوستان روز خبرنگار را با تلفن و اس ام اس و ایمیل تبریک گفتند. نمی دونم اما احساس خوبی نسبت به این روز نداشته و ندارم. برام مفهوم خاصی نداره جز تداعی مشکلاتی که با آن دست به گریبانیم.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

یک روز پس از آنکه اکبر هاشمی رفسنجانی رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام از وجود شرایط ویژه در کشور سخن گفت مجتبی هاشمی ثمره مشاور ارشد رییس دولت نهم به دفاع از دولت برخاست و گفت که حالت ویژه به خاطر سرعت در پیشرفت است.

اكبر هاشمي رفسنجاني رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام پيش از ظهر سه شنبه در مراسم افتتاح واحد دانشگاه آزاد در دماوند و بازديد از واحد رودهن گفت: شرايط امروز كشور جداً شرايط ويژه‌اي است.

وي با اشاره به موضع مشترك رئيس جمهور آمريكا و نخست وزير انگليس در ملاقات روزدوشنبه  آنها عليه ايران و سفر وزير خارجه و دفاع امريكا به كشورهاي منطقه كه هدف از آنها رسماً تقويت كشورهاي منطقه در مقابل ايران عنوان شده، افزود: اين مسائل شرايط ويژه‌اي را براي كشورمان در مقطع فعلي ايجاد مي‌كند كه لازم است با سياستي بسيار دقيق و مدبرانه و حفظ اتحاد در داخل و حفظ و تقويت روابط دوستانه با كشورهاي منطقه كه در دوران رياست جمهوري خود من با تلاش‌هاي فراوان ايجاد شده بود، اين مقطع را پشت سر بگذاريم.

با اينحال تحليل هاشمي ثمره از سخنان هاشمي رفسنجاني نشان از وجود تحليل ديگري نزد  مردان نهمين دولت جمهوري اسلامي از "شرايط ويژه" دارد. شرايط ويژه با تعريف هاشمي جاي بسي "نگراني" دارد و شرايط ويژه با تعريف مشاور ارشد رييس جمهور جاي بسي "خوشحالي". يكي ايران را به بيراهه ميبرد و ديگري ايران را به سرمنزل مقصود ميرساند. يكي خواي شب را از انسان ميربايد و ديگري همچون دواي تمام دردها عمل مي كند.

آنچه اما در اين ميان بيشتر به چشم مي آيد اختلاف دولتمردان نظام در حوزه تعريف مصاديق شرايط ويژه و خطر است. انقلاب ايران به واسطه ذات خود همواره با خطرهاي فراواني روبرو بوده و هست. در گذشته اي نه چندان دور ايران عزيز با تهديداتي بس جدي تر و خطرناك تر از آنچه امروز شاهد آنيم دست به گريبان بود. آنچه اما از خود خطر خطرناكتر است ناديده گرفتن خطر و تلف كردن وقت به دعواهاي درون جناحي است. هاشمي امروز و ديروز به زمين سياست نيامده است. شرايط ويژه اي كه او از آن سخن مي گويد تفاوتي زياد دارد با آنچه هاشمي ثمره از آن سخن مي گويد. تفاوتي به فاصله ميان زمين و آسمان.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

گروگان هایی که دانه دانه کشته می شوند. کسانی که برای تبلیغ دین مسیحیت به پادشاهی طالبان در افغانستان پا گذاشته بودند اینک در دام این گروه تندرو هستند و زندگی شان به تصمیماتی بستگی دارد که برایشان گرفته می شود. از حق نباید گذشت. در کشوری که زنانش همچنان روبند می زنند و مردانش کمتر جرات می کنند ریش خود را بتراشند تبلیغ مسیحیت کاری شبیه دیوانگی است. آنان شاید خود می دانستند که به کجا می روند. ضرب الاجل های طالبان برای برآورده شدن خواسته هایشان بارها تمدید شده و کشته شدن یک گروگان در هربار تمدید نشان از جدی بودن طالبان دارد.

آدمهایی که راحت می کشند چون اعتقادشان اینگونه می گوید بهترین وصف طالبان است. محصول مشترک عربستان و پاکستانند. خانواده های گروگانها در شوک ناشی از کشته شدن فرزندانشان به سر می برند. آخرین ضرب الاجل تا ظهر چهارشنبه است. چه می شود؟ کسی می داند؟

بیربط ۱: مطلب قبلی را شاید می توانستم بهتر بنویسم. عزیزی می گفت پرغرور نوشتی و دوستی می گفت چرا نوشتی جوانک... در اون لحظاتی که فرمهای آن جوان زیر دستم بود به این فکر می کردم که احمق فرض شده ام. این آزارم می داد. سوالات هیچ ربطی به رشته ارتباطات نداشت و اکثر بچه ها هم با نظرم موافق بودند. خدا در قرآنش گفته:" هل جزاء الاحسان الا الاحسان"... بگذریم. نمیخوام زیاد کشش بدم.

بیربط ۲: روبرت مرداک غول رسانه ای استرالیایی تبار تا چند روز دیگر مالکیت وال استریت ژورنال را هم بر عهده می گیرد. گام بلند او برای تصاحب این غول پنج میلیارد دلار برایش آب خورده است. وال استریت ژورنال ۱۲۴ ساله و یکی از معتبرترین روزنامه های اقتصادی دنیاست. کارشناسان علت علاقه مرداک ۷۶ ساله به مالکيت وال استريت ژورنال را گسترش امپراتوری رسانه ای او و افزودن معتبرترين روزنامه اقتصادی جهان و دومين روزنامه آمريکا به جمع ده ها روزنامه او می دانند.

بیربط ۳: چقدر زود دلم برات تنگ میشه همسفرم. بنازم ناز شستت را چه خوش صید دلم کردی.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

دیروز جوانکی که می گفت دانشجوی ارتباطات دانشگاه علامه است به روزنامه آمد. کلی فرم نظرسنجی زیر بغلش. این اتفاقات در "ایران" زیاد میفتد و امری غیرعادی نیست. دانشجویان رشته روزنامه نگاری یا ارتباطات و سایر رشته های مرتبط می آیند و سوالات پایان نامه یا تحقیق و پژوهش خود را به ما می دهند و ماهم انصافا تا جایی که بتوانیم  کمکشان می کنیم.

خواست بهم فرم بده که منم به عادت مسبوق استقبال کردم. همه همکارانم هم از سر دلسوزی و اینکه کمکی کرده باشند این لطف را در حق او انجام می دادند و او...  سوالات ابتدایی همانها بود که همیشه بوده. چند ساله تو این کارید؟ آیا همه در آمد شما از این راه کسب می شود؟ درآمد ماهیانه شما حدودا چقدر است و...

اما مشکل از انجا شروع شد که سوالات صفحه دوم ناگهان اینگونه شد:آیا با دخالت دین در سیاست  موافقید؟ با انرژی هسته ای موافقید؟ ارزیابی شما از سفرهای استانی دولت نهم چگونه است و...

هرچه فکر کردم ارتباطی میان سوالات مطرح شده و رشته ارتباطات ندیدم. به جوانک نگاه کردم. ته ریشی داشت. گوشه ای ایستاده بود و در شادمان از اینکه به زودی پاسخ سوالات بیربطش را می گیرد. خواستم چیزی بگویم. بگویم اشتباه گرفتی برادر!!!! بی پاسخ گذاشتن بیربط هایش بهترین پاسخ برایش بود البته اگر او را عقلی در سر باشد.

بیربط ۱: قهرمانی عراق در جام ملتهای آسیا درس بزرگی برای سیاستمداران این کشور داشت. ترکمن و کرد و شیعه و سنی دست در دست یکدیگر برای سربلندی عراق جنگیدند و پیروز شدند. کاش زمین سیاست عراق هم مانند زمین فوتبالش سبز بود. ای کاش.

بیربط ۲: ما روزنامه نگاران عادت بدی داریم. زندگینامه همه آدم مهم را جمع می کنیم و هرچند وقت یکبارهم آنها را ویرایشی می کنیم تا اگر از دنیا رفتند  سریع چاپش کنیم و از قافله عقب نمانیم.

بیربط ۳: اجلاس سه شنبه شرم الشیخ بر خلاف آنچه آمریکایی ها ادعا کرده بودند نه در مورد عراق بلکه در مورد ایران بود. تجهیز عربستان و مصر و امارات و اردن و... به پیشرفته ترین سلاح های متعارف دنیا با ادعای خطر ایران کار خطرناکی است که دیر یا زود دود آن به چشم آمریکا می رود.

بیربط ۴:سر مطلب قبلی بعضی دوستان لطف کردند و کلی مارا با حرفهای خودشان خجالت دادند. من احساس می کنم  حرف منطقی زدم. اگر کسی خلاف این فکر می کرد دوست داشتم با حرف و منطق بگه. منم قبول می کردم.

بیربط ۵: وقتی که بارون میزنه من نمی فهمم تابستونه یا پاییزه یا بهاره. خیلی حال میده وقتی وسط تابستون اینطور بارون میگیره.

با ربط:  قول میدهم هیچ نگویم  فقط امشب به خوابم بیا. تنم بوی باران میدهد! من فقط پاک و صاف. دور از چشمان تو به  آیینه ها گفتم تو را عاشقم. همین. آرام گفتم. ساده گفتم. صریح گفتم. راست گفتم... راست گفتم.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

۱۴ خرداد ۱۳۶۸ را كمتر كسي است كه از ياد برده باشد. وداع باشكوه و به يادماندني ملت با بزرگ مردي از نسل خوبان. قريب يك ميليون نفر بر سر و سينه مي زدند در فراق امامي كه همه وجودش از مردم و براي مردم بود. كلامش بر دل مي نشست و هر سخنراني اش غوغايي در دلها و جانها به پا مي كرد.

سالها از آن روزها گذشته است. قاعده اين است كه "از دل برود هرآنكه از ديده برفت" اما خميني از دل نرفته است اگرچه در فراقش همچنان نالانيم. ۱۴ خرداد كه ميرسد داغ ها تازه مي گردد و فرياد وااماما همچون آن روز شوم ۱۴ خرداد به آسمان بلند مي شود. خيل شركت كنندگان در مراسم امام با وجود بيش از يك دهه از رحلت آن پير فرزانه از ارادت فراوان به او نشان دارد. چه بعضي ها بپسندند و چه ناجوانمردانه نپسندند. اين را فعلا داشته باشيد....

اين روزها بيست و هفتمين سال مرگ ديكتاتور ايران بود. نه از فرزندانش خبري بود و نه از هوادارانش. آنهايي كه روزگاري "جاويد شاه" سرداده بودند اينك حتي جرات دفاع از شاه راهم ندارند. اگر بحث اقتصادي و اجتماعي هم پيش بيايد پيرمردهايي كه سوادشان به خواندن روزنامه هم نمي رسد چنان فغان سر مي دهند كه هركس كه نداند مي گويد شايد اينها در آن روزگار  "روزگاري" براي خود داشتند و اينك اينگونه شده اند اما نيك كه بنگريم مي بينيم كه عاقلان و منصفان را در توجيه آن روزگار راهي نيست.

Photoدر سال ۲۷ مرگ شاه تنها بيوه شاه و بيوه سادات بر سر  قبرش رفتند و بس. تاريخ از عبرت سرشار است. فرح به چه فكر مي كند؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

مذاکره ایران و آمریکا با همه فراز و نشیب هایش در حال انجام است و البته در حال پیشرفت. نشست روز سه شنبه رایان کروکر سفیر ایالات متحده و حسن کاظمی قمی سفیر ایران که در ساختمان وزارت خارجه عراق واقع در منطقه فوق امنیتی الخضرا انجام شد, اگرچه صحنه های ناخوشایندی از درگیری و جدال لفظی دو طرف داشت اما بی نتیجه هم نبود.

 

اهمیت مذاکرات سه شنبه و البته احتمال شکنندگی و خراب شدن آن تا آنجا بود که مالکی نخست وزیر و زیباری وزیر خارجه عراق را مجبور کرد که تا پایان مذاکرات بر صندلی خود بنشینند و اگر صدایی از هریک از طرفین بلند می شد آن را تعدیل کنند. گاهی کروکر می گفت که "حرف و عمل ایران یکی نیست" و گاهی کاظمی قمی گلایه ها می کرد از دیپلماسی و ماشین جنگی آمریکا در عراق.

 

مذاکرات در حال پایان یافت که طرفین برسر  تشکیل کمیته امنیتی و برگزاری مذاکرات آتی در سطح معاون وزیر (متکی روز چهارشنبه گفت که بررسی می کنیم) توافق کردند.

 

اگرچه گفتگو با "شیطان"  بر سر عراق آغاز شد اما معتقدم بالا رفتن سطح مقامات مذاکره کننده از سطح سفیر به معاون وزیر و در آینده هم احتمالا در سطح وزیر نشان از تمایل طرفین بر حل سایر مسایل فی مابین دارد. مسایلی که خواه یا ناخواه روزی باید میان دو کشور حل شود.

 

بیربط 1: یادداشتی را با تیتر "چرا با آمریکا مذاکره کردیم؟" برای ایران نوشتم ( اینجا بخوانیدش) . یکی از دوستان اعتراض نابجایی کرد که "تو که بین المللی چرا به سیاسی یادداشت دادی؟"  گفتم : که چه عیبی دارد این کار مگر ؟  خیلی ها هستند که در چند حوزه می نویسند و اصلا عیبی هم ندارد. جوابی نداشت جز سکوت و هزاران معنایی که در خاطرم باقی گذاشت.

 

بیربط 2: خدا در قرآن بارها اشاره کرده که "نحن نرزقنا" ( ما به شما روزی می دهیم) . گاهی وقتها برخورد بعضی ها که قدرتی در ید و قلمی در دست دارند ( تفاوتی نمی کند که این آدمها در چه پست و مقامی باشند) را که می بینم با خود می گویم اگر روزی آدمها دست این طیف بود تاحالا همه از گرسنگی مرده بودند.  ممکن است که بتوانند بخشی از زندگی آدم مادی آدم را کم کنند اما مطمئنم خدا آن بخش را به بهترین نحو ممکن و ازطریق دیگری جبران می کند. وظیف ما اما سکوت نیست. باید تلاش کنیم تا آنچه را    حق   خود می دانیم بگیریم  اما در نهایت " و افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد" .

 

باربط : این روزها بیش از خودم نگران تو هستم. می دانم که سخت می گذرد. باکی نداشته باش که کوهی در کنار خود داری که هروقت کم آوردی پشتت ایستاده و از هر لرزش و لغزشی نگاه می داردت.

 

آنچه این روزها می گذرد بیش از همیشه طبیعی است و عادی. برهمه بوده و بر من و تو نیز. در مورد آنچه گفته ایم بیمی در دل خود راه نده که خود بیش از همه هوای آن را داریم.  خیر است و نیک است و زیبا. مگر نه آنکه توکل بر خدا کرده ایم؟ خوب؟ خودش همه چیز را به بهترین نحو ممکن سامان خواهد داد. دیگر نگرانی به خود راه نده.  توکل به خدا.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  | 

یه نهالی را ۳۱ فروردین با دوستی کاشتیم. هرروز بارها آبش میدیم تا بزرگ شه. این نهال دیروز ۳ ماهه شد. خیلی زیباست. میخواهیم بزرگش کنیم و هرروز قدوبالایش را نگاه می کنیم.

Photoبیربط ۱:جادوی هری پاتر بس دیدنی است. همه را به دنبال خود می کشاند. عجیب است و عجیب نیست. خوب است و خوب نیست. این است جادوی هری پاتر.

بیربط ۲: سفرای ایران و آمریکا فردا دوباره روبروی هم می نشینند. عراق همچنان محور گفتگو اعلام شده اما...

بیربط ۳: کاش یکی پیدا می شد و مفهوم اصلاح طلبی پیشرو را برای من می گفت. فرق آن با شیوه اصلاح طلبی مرسوم چیست؟

بیربط ۴: اعدام ۱۶ اراذل و اوباش در تهران کار به جایی بود. نمی فهمم چرا بعضی با اعدام کسی که مثلا به شش زن تجاوز کرده مخالفت می کنند. ای کاش فراغ از تعصبات جاهلانه سیاسی به این موضوعات نگریسته شود.

بیربط ۵: فکر می کنم دوستی به حرف نیست. به عمل هم هست. انتظارات هم دو جانبه است. نمیشه که یکی فقط حال بده و اون یکی نقش ماست رو بازی کنه و تازه همه کار بکنه تا تو را زمین بزنه. من فقط و فقط دنبال اون چیزیم که احساس می کنم حقمه. به جای پیغام فرستادن هم دوست دارم رودررو مسایلمان را حل کنیم.

 

بیربط ۶: انتقاد از فرزاد حسنی خیلی بالا گرفته. دیروز دوستی مدام تو مسنجر به این بنده خدا دری وری می گفت. بهش توصیه کردم چون پشت صحنه را نمیدونی اینطور آبروی یه مسلمونو نبر. گوش نداد و مدام مزخرف می فرستاد.

محال است گفت و شنودی در تلویزیون پخش شود که در آن هماهنگی بین مصاحبه شونده و کننده وجود نداشته باشد. مگه شهر هرته که هرکی هرچی دلش خواست بگه. کسانی که تا دیروز حکم اعدام ملوانان انگلیسی و دیپلماتهایی که با آمریکا مذاکره می کنند را صادر می کردند امروز به این بنده خدا پیله کرده اند.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احسان تقدسی  |