هنوز طرح مبارزه با بدحجابی به پایان نرسیده بود که خبر آمد اراذل و اوباش را دستگیر می کنند و با خفت و خواری در خیابانهای محل می چرخانند تا شاید درس عبرتی باشد برای دیگران! حال این دیگران کدامند الله اعلم. هنوز صدای مردم از برخوردهای سلیقه ای با دختران نوجوان خاموش نشده بود و هنوز خبر تجاوز مامور پلیس به دخترک بیچاره ورد زبانها بود که تصاویر آفتابه بر گردن جوانانی که اراذل گفتند آنان را بر صفحات روزنامه ها نشست.
نیت هرچه باشد مهم نیست چه آنکه نیت خیر هم در پس عمل نادرست تباه می شود و انسان و گاه جامعه را به قهقرا می برد. اراذلی که آفتابه و شمشیر پلاستیکی بر گردن گردانده می شوند از این پس دیگر چیزی ندارند که بخواهند برای از دست دادنش ناراحت باشند. از خیابان به پستو می روند و اعمال روی آنها زیر زمینی می شود. ابلهانه است اگر تصور کنیم که با آفتابه ای که بر گردن آنها نهاده می شود همه چیز را کنار می گذارند. نه! عقده بر دل می گیرند و دل بر دریا می زنند و هرچه باداباد. کنترل آنها بسی دشوارتر می گردد و...
اراذل و اوباش خاص ایران نیست و تا بوده چنین بوده. اما انصاف دهیم. در کجای دنیا بر جوانان ناخلف خود چنین می کنند که ما میکنیم؟
مطلب امیر نخعی در این باره را اینجا ببینید
بیربط:تحلیل محمدرضا مشایخی در مورد فضای دانشگاهها به نظرم جالب اومد
اگه سبزم، اگه جنگل،
اگه ماهی، اگه دریا،
اگه اسمم همه جا هست،
روی لبها تو کتابا،
اگه رودم، اگه رود گنگم،
مثل بودا اگه پاک،
اگه نوری به صلیبم،
اگه گنجی زیر خاک،
واسه تو قد یه برگم،
پیش تو راضی به مرگم.
اگه پاکم مثل معبد،
اگه عاشق مثل هندو،
مثل بندر واسه قایق،
واسه قایق مثل پارو،
اگه عکس چل ستونم،
اگه شهری بی حصار،
واسه آرش تیر آخر،
واسه جاده یه سوار،
واسه تو قد یه برگم،
پیش تو راضی به مرگم.
اگه قیمتی ترین سنگ زمینم
توی تابستون دستای تو برفم،
اگه حرفای قشنگ هر کتابم،
برای اسم تو چن تا دونه حرفم،
اگه سیلم، پیش تو قد یه قطره؛
اگه کوهم، پیش تو قد یه سوزن؛
اگه تن پوش بلند هر درختم،
پیش تو اندازه دگمه ی پیرهن،
واسه تو قد یه برگم،
پیش تو راضی به مرگم.
اگه تلخی مثل نفرین،
اگه تندی مثل رگبار،
اگه زخمی، زخم کهنه،
بغض یک در رو به دیوار،
اگه جام شوکرانی،
تو عزیزی مثل آب،
اگه ترسی، اگه وحشت،
مثل مردن توی خواب،
واسه تو قد یه برگم،
پیش تو راضی به مرگم.
گزارشم از انتخابات الجزایر را اینجا ببینید
بيربط ۱: وقتي جلال طالباني بيمار مي شود و مي رود اردن براي شفاي درد ، تعجب باید کرد که عبدالعزیز حکیم که صدریون گروهش(مجلس اعلای اسلامی عراق) را جاسوس ایران می خوانند برای شفای درد خود (که از قضا نامی هم از این درد برده نشده) سر از ایالات متحده در آورد.
بیربط ۲:ای باد صبح دم خبر آشنا بیار
بوی نهفته زان صنم دلربا بیار
ادامه بیربط ۲: راست گفتي عشق خوبان آتش است
سخت مي سوزاند اما دلكش است
می دانستید وقتی شهید مطهری کتاب "مساله حجاب" را نوشت وقتی در یکی ازمساجد منبر میرفت، فردی اعتراض کرده بود که:" چرا این فرد را به این مسجد دعوت کردهاید؟! با آمدن او نور این مسجد میرود! این کسی است که کتاب "مسئله حجاب" را نوشته است!".
می دانستید شهید مطهری درکتاب "مساله حجاب" نوشته:"لزومی ندارد زن الزاماً به درون خانه رانده شود و پردهنشین باشد؛ بلکه صرفاً باید هر نوع لذت جنسی اختصاص داشته باشد به محیط خانواده و کانون اجتماع باید پاک و منزّه باشد... بنابراین زن میتواند هر نوع کار از کارهای اجتماعی را عهدهدار شود."
می دانستید شهید مطهری حجاب را صرفا چادر ندانسته؟
شکنج طره لیلی مقام مجنون است
خیلی برام جالب بود بدونم خیلی از روزنامه نگاران بزرگ چطور اینکاره شدند. علاقه و عشق بوده یا اتفاق یا از سر ناچاری یا...مسعود بهنود از اون روزنامه نگارانی است که دوست داشتم بدونم چی شد که شد بهنود. او مصاحبه جالبی را با شرق انجام داده که (اینجا) میتونید ببینید.
بيربط ۱: استيضاح فرشيدي راي نياورد و او بازم در آموزش و پرورش ماند. شايد اگر نمايندگان انصاف بيشتري داشتند اينجور نمي شد كه خوب نداشتند.
بيربط ۲: پر شد ز شراب عشق جان جامم
چون زلف تو برهم زده گشت ايامم
وي با اشاره به اينكه بيشتر رسانههاي غربي سكولار هستند، گفت: برخي تصور ميكنند، چون بيشتر رسانهها را سكولارها به دست گرفتهاند، رسانه بايد سكولار باشد و اين تصور غلط را به عنوان يك هويت براي تلويزيون عنوان ميكنند.
مكارم شيرازي افزود: "در روزهايي كه همه قوا به دنبال امنيت اجتماعي هستند و نيروي انتظامي با بدحجابي برخورد ميكند، متاسفانه در تلويزيون شاهد صحنههاي هستيم كه مخالف سياستهاي نظام است. "
وي از الگو قرار دادن برخي هنرمندان طاغوتي در سيما انتقاد کرد و ادامه داد: "در روزهاي اخير شاهد برنامههايي هستيم كه بعضي از هنرمندان دوران طاغوت را در سيما به عنوان الگو مطرح و به بينندگان معرفي ميكنند و اين با نظام ارزشي ما ناسازگار است. "
شهيد مطهرى و نقد مبانى سكولاريسم
روشنفكرى دينى و 4 معناى سکولاريسم(دکتر سروش)
بیربط:خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است
چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت است
حسینی با اشاره به اینکه این مسئله به طور رسمی از سوی آمریکا و از کانال سفارت سوئیس از ایران درخواست شده، افزود:" مکان این گفتگوها که در پی درخواست آمریکا و رایزنی های مقامات عراقی انجام می شود حتما عراق است؛ زمان و سطح تیم مذاکره کننده نیز تا پایان هفته مشخص خواهد شد."
دیروز و امروز یک رابطه(انگلیسی)
روابط ایران و آمریکا(انگلیسی)
تاریخچه یک روابط(انگلیسی)
زيرساختهاي تغيير رفتار در روابط ايران و آمريكا(فارسي)
معرفي كتاب: روزشمار روابط ايران و آمريكا(1248 ق-1377 ش/1832-1999 م)/ به كوشش بهروز طيراني/چاپ اول:1379 /501 صفحه/قطع: وزيري/بهاء:20000 ريال
بیربط ۱: شاید فردا نتونم بنویسم.
بيربط ۲: آن كه ناوك بر دل من زيرچشمي مي زند
قوت جان حافظش در خنده زير لب است
بیربط ۱:در آخرین ساعت نمایشگاه با یکی از دوستان برای دومین بار رفتم نمایشگاه. نمایشگاه با همه حرف و حدیث هایش تمام شد. جالترین نکته نمایشگاه امسال رفتن امامعلی رحمانف رییس جمهور تاجیکستان به آنجا بود. بیتفاوتی مسئوولان نمایشگاه به آمدن او سبب قهر رحمانف و برگشت وی به سعد آباد شد.
بیربط ۲:بنده طالع خويشم كه دراين قحط وفا
عشق آن لولي سرمست خريدار من است
همزمان با استقبال رویایی کاخ سفید از ملکه بریتانیا ،در خلیج همیشه فارس دیک چنی معاون رییس جمهور آمریکا در فاصله ۲۴۰ کیلومتری آبهای ایران و بر عرشه ناو هواپیمابر 'یو اس اس جان سی استنیس' هم وعده داد که کشورش به هیچ قیمتی نخواهد گذاشت ایران به سلاح اتمی دست یابد.
تاچندی دیگر گوردون براون وزیرکنونی خزانه داری جانشین بلر می شود و بلر هم در قامت یک نماینده مجلس از حوزه سجفیلد به فعالیت سیاسی خود ادامه خواهد داد. شاید نقشی تشریفاتی در عرصه بین الملل برعهده گیرد.همانند آنچه این روزها بیل کلینتون یا جیمی کارتر روسای جمهور سابق بریتانیا انجام می دهند.
ایرانیان اعتقاد عجیبی بر این دارند که "دیو چو بیرون رود فرشته در آید". شاید از همین رو باشد که در آمریکا انتظار رفتن گردنکشی چون بوش را می کشند و در انگلیس در انتظار وزیدن نسیمی تازه هستند تا شاید کمی از مشکلات خود با نظام بین الملل بکاهند. روی خندان دموکراتها را می بینند و قند در دلشان آب می شود و برخی هم از سفر نانسی پلوسی به ایران خبر می دهند و اینکه"اگربیاید فرش قرمز برایش پهن می کنیم". شخصیت گوردون براون را با جسارت بلر مقایسه می کنند و نتیجه آن می گیرند که این یکی شاید بهتر باشد.
قوم آریا عادت بر این دارند که سیاست را با درک خود می سنجند و نه با درک دنیا. شاید از همین رو باشد که چنین خیالپردازی می کنند. در این کشورجهان سومی رسم معهود بر آن است که چون دولتی می رود سیاستهای آن دولت هم می رود و نودولتان با خود سیاستی نوین دارند و نوعی دیگر از تعامل با دنیا را نوا سر می دهند. در دنیای امروز اما رسم بر قانونی دگر است. در همه کتب سیاسی- چه ترجمه شده و چه تالیفی- مان آمده که "در دنیا اینگونه است که دولتها می آیند و می روند اما سیاستهای کلان دولتها تغییر نمی کنند بلکه اگر تغییری هم باشد در تاکتیک هاست." اینها را می دانیم و باز دلمان را بر اما و اگرهایی واهی خوش می کنیم.
پنج سال بود که هراز چندگاهی خبر خداحافظی اش ورد زبانها می افتاد اما می ماند و مبارزه می کرد. چه کسی باور می کند کسی که هنوز جوان است و شاداب ده سال نخست وزیر بریتانیا بوده است. بلر پنج شنبه خداحافظی کرد. در روز خداحافظی "چری" همسرش را اینگونه در آغوش می گیرد و شاید خوشحالتر از چری کسی را نباشد که همسرش از جاروجنجال ها بزودی خلاص می شود. بزرگترین اشتباهش ورود به جنگ عراق بود و بزرگترین دستاوردش هم برقراری صلح در ایرلند شمالی. او بزرگ است. چه بخواهیم و چه نخواهیم.خداحافظ تونی
به ادعاي الشرق الاوسط ، يكي از همكاران موسويان در مركز تحقيقات استراتژيك نيز در اين باره گفت : انتقال اطلاعاتي محرمانه درباره موسويان به وزارت اطلاعات ايران در راستاي انتقام گيري از حادثه اي صورت مي گيرد كه 25 سال پيش به منافع اين كشور در ايران ضربه اساسي وارد كرد.
در آن سال، سرويس امنيتي بريتانيا، اطلاعاتي را درباره برخي از رابطان و مزدوران دولت وقت شوروي در حزب توده در اختيار تهران قرار داد كه در نتيجه، صدها نفر از سران و اعضاي حزب توده ايران از جمله دريادار" افضلي پور" فرمانده وقت نيروي دريايي ارتش، "نورالدين كيانوري" دبيركل حزب توده، "رحمان هاتفي" سردبير وقت كيهان و تعدادي از افسران ارتش بازداشت و دهها نفر از ميان آنها نيز اعدام شدند.
هاشمی رفسنجانی هم در حاشیه افتتاح بیمارستان نور گفته:"حقیقت بازداشت موسویان به زودی مشخص خواهد شد".
بیربط ۱:نامه اي براي مناديان طرح مبارزه با بدحجابي...:"سردار این بخش را محرمانه نگه دارید : "حزب الله لبنان و جریان شیعی در این کشور اعتقاد دارد حجاب "اجباری" نیست و حجاب بر پایه "احترام" و "اختیار" است که ارزش دارد"...
اینجا را بخوانید و آنگاه خودتان قضاوت کنید
بیربط ۲:پلیس موبایل را هم کم داشتیم که آن نیز آمد(کلیک کنید)
بیربط ۳:ممنون كه هستي![]()
نداي عشق تو ديشب در اندرون دادند فضاي سينه حافظ هنوز پرازصداست.
بیربط ۱: چرا هیشکی معنی شعرانگلیسی پست قبل را نفهمید؟ خیلی ساده بود که...
غرض نقشی است کز ما باز ماند که دنیارانمی بینم بقایی
بیربط ۲: یکی به من یه جا واسه یادگرفتن عربی معرفی کنه. سفارت سوریه قبلا کلاس داشت که ظاهرا تعطیل شده. میفهمم ولی وقتی میخوام حرف بزنم کم میارم. خیلی بده.
بیربط ۳: همیشه این سوال برام بوده که چرا آدمهای نابینا جواب یه سری آدمها را خیلی گرم می دهند و جواب برخی دیگر را با تردید و شایدم ترس. جوابی که الان دارم: اونها قدرت تشخیص بالایی دارند و احساس. یکیشون بهم میگفت ما حتی برای سوار تاکسی شدن هم صدای آدمها را ملاک قرار میدیم. اون بنده خدا معتقد بود صدای آدمی که مشکل داره با آدمی که نیتی جز کمک نداره را مابه راحتی تشخیص میدیم. دیروز با یکی از همکاران(م.م) که استاد ارتباطات دانشگاه هم هست نیم ساعتی در این باره بحث کردیم که خیلی به دردم خورد.
بیربط ۴: چهارصبح چه بارونی میومد. انصافا خیلی لذت داشت بوی باران بهار.
بیربط۵: در آستانه ناامیدی ام اما...
جنگ شیعه- سنی آغاز شده در عراق کافی بود تا این کشور را در پایان چهارمین سال اشغال, به چالشی پایان ناپذیر بکشاند. اینک اما گویا بحث از این نیز فراتر رفته است و کمتر کسی پیش بینی می کرد آنچه را که اکنون در خیابانهای این کشور می گذرد.
نیروهای جیش المهدی(وابسته به مقتدی صدر) در روزهای گذشته درگیری های خونینی را با دیگر تشکل شیعی یعنی سپاه بدر( شاخه نظامی مجلس اعلا) آغاز کرده اند. حمله با آرپی جی به مراکز یکدیگر کوچکترین قسمت این ماجراها بوده است.
در سوی دیگر اما سنی ها نیز بیکار ننشسته اند. انفجار پارلمان که امنیت آن در دست سنی ها است و بعد معلوم شد عامل انتحاری یک سنی بوده است شاید سرآغاز "سنی کشی "سنی ها بود. القاعده هم دیروز انتقادات بسیاری نسبت به سنی هایی که در ساختار سیاسی عراق شرکت کرده اند( مانند طارق الهاشمی) انجام داد و آنها را به انتقام گیری تهدید کرد.
بیربط:
May be these lines remain of us,for else,
No permanence in human life I trace,
اجلاس شرم الشیخ تمام شد. شنیدنی ها را شنیده اید و به گفتن چند جمله بسنده می کنم:
1- عربستان و مصر کوشیدند با فشاری که از سوی جامعه بین الملل بر دولت مالکی می آورند نقش اهل سنت در ساختار سیاسی عراق را افزایش دهند. برخی کشورهای عربی در سخنان پشت پرده بخشش بدهی های کلان عراق را موکول به این موضوع کردند.
2- دولت مالکی تلاش فراوانی کرد تا رایس و متکی را سر یک میز برای مذاکره بنشاند اما این اقدام عاقبت با آبروریزی که انجام گرفت انجام نشد.
3- آمریکاییها تلاش کردند از نقش محوری ایران در عراق بکاهند. به حاشیه رفتن ایران در این اجلاس نشان از موفقیت نسبی این راهبرد داشت.
4- فریب وعده های کمک غرب و اعراب را نمی توان خورد چه آنکه آنها پیش از اینها نیز از این قولها فراوان داده بودند.
بیربط 1: مگر می توان لحظه ای زیباتر و رویایی تر از لحظه وصال یافت؟ آن هم وصالی پس از 35 سال دوری. آن هم مادر و فرزندی که سالها در حسرت دیداری بوده اند. گله های اولیه چند لحظه ای ادامه یافت و ناگهان سیل اشک نه مادر را امان داد و نه فرزند را. من هم اشک ریختم و به بهانه ای بیرون رفتم. چه خوش است وقت وصال. تا باد چنین بادا.
بیربط 2: راست مي گويم. من هرگز يك قدم جلوتر از آن جا كه هستم را نديده ام. قلمم را ديده ام چنان كه گويي بخشي از دست زاست من است؛ و كاغذ را. من هرگز يك قدم جلوتر از آن جا كه هستم را نديده ام. من اينجا «من» را ديده ام كه اسيرزندان بزرگ نوشتن بوده است، هميشه خدا، كه زندان را پذيرفته، باور كرده، اصل بود نپنداشته، به آن معتاد شده، و به تنها پنجره اش كه بسيار بالاست دل خوش كرده...
و آن پنجره، تويي اي عزيز! آن پنجره، آن در، آن ميله ها، و جميع صداهايي كه از دوردست ها مي آيندتالحظه ای ، پروانه وش، بر بوته ذهن من بنشيند، تويي...
اين، مي دانم مدح مطلوبي نيست اما عين حقيقت است كه تو مهربان ترين زندانبان تاريخي. و آن قدر كه تو گرفتار زنداني خويشتني اين زنداني، اسير تو نيست كه اي كاش بود...
بیربط 3: من مرد منطقم و معمولا همه مرا بدین صفت می شناسند. بر من لطفا خرده مگیرید و لطفا حق دهید کمی غیر منطقی ( البته به زعم شما و الا منطق مرا که میدانید) عمل کنم. شاید از آنچه دل نگرانی هایتان باشد کمی خیالم راحت باشد و خود و تربیت خود را جزو طایفه هایی آنچنان که گفتید ندیده ام که اینگونه می گویم...
این فقط یک درد و دل بود. نه بیشتر.

به جاسوس بودن یا نبودن این دیپلمات سابق و زندانی امروز کاری ندارم که تشخیص آن بر عهده دیگران است. برخی دوستان به غلط احتمال کاندید شدن او برای انتخابات پارلمانی را مطرح کرده اند که بیشتر خنده دار است تا دارا بودن رنگی هرچند کمرنگ از واقعیت. قضاوت اکنون بسیار زود است اما این نکته به نظرم جالب آمد که کسی از بزرگان سیاست حاضر به دفاع از او نشده است و همه به نوعی با کلی گویی خود را کنار کشیده اند. شاید آنها ترجیح می دهند در پشت صحنه رایزنی کنند و شاید آنکه....
برفرض جاسوس بودن موسویان باید گریست بر پستهای کلیدی فراوانی که وی در این سالها در اختیار داشته و به تبع آن اطلاعات فراوان و محرمانه ای که رفته است به راحتی. درسالیان اخیر سیاسیون فراوانی را دیده ایم که به این جرم زندان رفته اند و بعد مدتی آزاد شده اند. روزنامه نگاران زیادی هم اینگونه بوده اندو اکنون آزادند. چند سالی است که به شنیدن این اتهام عادت کرده ایم. فاصله ای بس دراز است اما میان توهم و اتهام تا واقعیت. در این اما آنچه "حرام" می شود آبرویی است که می رود و دیگر نمی توان آب رفته را به جوی باز گرداند.
بیربط 1: چهارشنبه خیلی پرکاری داشتم . مصاحبه های خوبی با ابراهیم جعفری(نخست وزیر سابق عراق) و محمد رعد( رییس فراکسیون حزب الله در پارلمان لبنان) گرفتم. حاشیه های این دو مصاحبه برام از خود آنها جذابتر بود.
بیربط 2:برای جمعه:خبر آمد خبری در راه است...
این روز را به همه معلم ها که هرچه داریم از آنهاست و مخصوصا به خواهر مهربان و خواهر زاده گلم تبریک میگم.
امروز (سه شنبه) سالروز تولد بودا بود. مقدس ترین روز بوداییان که البته همواره با آیین های خاص خود نیز همراه است. ۵۷ سال پیش بود که کنگره جهانی بوداییان که در سریلانکا برگزار شد تصمیم به گرامیداشت این روز گرفت. بودا اگرچه دینی الهی نیست اما طرفداران بیشماری در سراسر دنیا دارد. گرامیداشت هشت فرمان بودا جزو عبادات خاص امروز بوداییان است. این هشت فرمان عبارتند از:۱-نهي از كشتن۲-نهي از دزدي۳- نهي از تجاوز ۴- نهي از هرزه گويي ۵-دوري از مشروبات مست كننده و مواد مخدر۶-نهي از پرخوري۷-ممنوعيت هوسراني نظير رقص، آواز خواندن ۸-استفاده از زينت آلات و ممنوعيت اشرافي گيري.پير مردي بر قاطري بنشسته بود و از بياباني مي گذشت . سالكي را بديد كه پياده بود
پير مرد گفت : اي مرد به كجا رهسپاري ؟
سالك گفت : به دهي كه گويند مردمش خدا نشناسند و كينه و عداوت مي ورزند و زنان خود را از ارث محروم مي كنند
پير مرد گفت : به خوب جايي مي روي
سالك گفت : چرا ؟
پير مرد گفت : من از مردم آن ديارم و ديري است كه چشم انتظارم تا كسي بيايد و اين مردم را هدايت كند
سالك گفت : پس آنچه گويند راست باشد ؟
پير مرد گفت : تا راست چه باشد
سالك گفت : آن كلام كه بر واقعيتي صدق كند
پير مرد گفت : در آن ديار كسي را شناسي كه در آنجا منزل كني ؟
سالك گفت : نه
پير مرد گفت : مردماني چنين بد سيرت چگونه تو را ميزبان باشند ؟
سالك گفت : ندانم
پير مرد گفت : چندي ميهمان ما باش . باغي دارم و ديري است كه با دخترم روزگار مي گذرانم
سالك گفت : خداوند تو را عزت دهد اما نيك آن است كه به ميانه مردمان كج كردار روم و به كار خود رسم
پير مرد گفت : اي كوكب هدايت شبي در منزل ما بيتوته كن تا خودت را بازيابي و هم ديگران را بازسازي
سالك گفت : براي رسيدن شتاب دارم
پير مرد گفت : نقل است شيخي از آن رو كه خلايق را زودتر به جنت رساند آنان را تركه مي زد تا هدايت شوند . ترسم كه تو نيز با مردم اين ديار كج كردار آن كني كه شيخ كرد
سالك گفت : ندانم كه مردم با تركه به جنت بروند يا نه ؟
پير مرد گفت : پس تامل كن تا تحمل نيز خود آيد . خلايق با خداي خود سرانجام به راه آيند
پيرمرد و سالك به باغ رسيدند . از دروازه باغ كه گذر كردند
سالك گفت : حقا كه اينجا جنت زمين است . آن چشمه و آن پرندگان به غايت مسرت بخش اند
پير مرد گفت : بر آن تخت بنشين تا دخترم ما را ميزبان باشد
دختر با شال و دستاري سبز آمد و تنگي شربت بياورد و نزد ميهمان بنهاد . سالك در او خيره بماند و در لحظه دل باخت . شب را آنجا بيتوته كرد و سحرگاهان كه به قصد گزاردن نماز برخاست پير مرد گفت : با آن شتابي كه براي هدايت خلق داري پندارم كه امروز را رهسپاري
سالك گفت : اگر مجالي باشد امروز را ميهمان تو باشم
پير مرد گفت : تامل در احوال آدميان راه نجات خلايق است . اينگونه كن
سالك در باغ قدمي بزد و كنار چشمه برفت . پرنده ها را نيك نگريست و دختر او را ميزبان بود . طعامي لذيذ بدو داد و گاه با او هم كلام شد . دختر از احوال مردم و دين خدا نيك آگاه بود و سالك از او غرق در حيرت شد . روز دگر سالك نماز گزارد و در باغ قدم زد پيرمرد او را بديد و گفت : لابد به انديشه اي كه رهسپار رسالت خود بشوي
سالك چندي به فكر فرو رفت و گفت : عقل فرمان رفتن مي دهد اما دل اطاعت نكند
پير مرد گفت : به فرمان دل روزي دگر بمان تا كار عقل نيز سرانجام گيرد
سالك روزي دگر بماند
پير مرد گفت : لابد امروز خواهي رفت , افسوس كه ما را تنها خواهي گذاشت
سالك گفت : ندانم خواهم رفت يا نه , اما عقل به سرانجام رسيده است . اي پيرمرد من دلباخته دخترت هستم و خواستگارش
پير مرد گفت : با اينكه اين هم فرمان دل است اما بخر دانه پاسخ گويم
سالك گفت : بر شنيدن بي تابم
پير مرد گفت : دخترم را تزويج خواهم كرد به شرطي
سالك گفت : هر چه باشد گر دن نهم
پير مرد گفت : به ده بروي و آن خلايق كج كردار را به راه راست گرداني تا خدا از تو و ما خشنود گردد
سالك گفت : اين كار بسي دشوار باشد
پير مرد گفت : آن گاه كه تو را ديدم اين كار سهل مي نمود
سالك گفت : آن زمان من رسالت خود را انجام مي دادم اگر خلايق به راه راست مي شدند , و اگر نشدند من كار خويشتن را به تمام كرده بودم
پير مرد گفت : پس تو را رسالتي نبود و در پي كار خود بوده اي
سالك گفت : آري
پير مرد گفت : اينك كه با دل سخن گويي كج كرداري را هدايت كن و باز گرد آنگاه دخترم از آن تو
سالك گفت : آن يك نفر را من بر گزينم يا تو ؟
پير مرد گفت : پير مردي است ربا خوار كه در گذر دكان محقري دارد و در ميان مردم كج كردار ,او شهره است
سالك گفت : پيرمردي كه عمري بدين صفت بوده و به گناه خود اصرار دارد چگونه با دم سرد من راست گردد ؟
پير مرد گفت : تو براي هدايت خلقي مي رفتي
سالك گفت : آن زمان رسم عاشقي نبود
پير مرد گفت : نيك گفتي . اينك كه شرط عاشقي است برو به آن ديار و در احوال مردم نيك نظر كن , مي خواهم بدانم جه ديده و چه شنيده اي ؟
سالك گفت : همان كنم مه تو گويي
سالك رفت , به آن ديار كه رسيد از مردي سراغ پير مرد را گرفت
مرد گفت : اين سوال را از كسي ديگر مپرس
سالك گفت : چرا ؟
مرد گفت : ديري است كه توبه كرده و از خلايق حلاليت طلبيده و همه ثروت خود را به فقرا داده و با دخترش در باغي روزگار مي گذراند
سالك گفت : شنيده ام كه مردم اين ديار كج كردارند
مرد گفت : تازه به اين ديار آمده ام , آنچه تو گريي ندانم . خود در احوال مردم نظاره كن
سالك در احوال مردم بسيار نظاره كرد . هر آنكس كه ديد خوب ديد و هر آنچه ديد زيبا . برگشت دست پير مرد را بوسيد
پير مرد گفت : چه ديدي ؟
سالك گفت : خلايق سر به كار خود دارند و با خداي خود در عبادت
پير مرد گفت : وقتي با دلي پر عشق در مردم بنگري آنان را آنگونه ببيني كه هستند نه آنگونه كه خود خواهي...
بیربط ۱: منافقین ایرانی ساکن اردوگاه اشرف در شمال شرقی بغداد همایشی برگزار کرده اند و از احراز پست ریاست جمهوری فرانسه توسط رویال حمایت کرده اند. بیچاره رویال. در این گیر و دار حمایت این طیف آدمکش را کم داشت.
بیربط ۲:عاشق موسیقی سنتی ایرانم. اینم یک وبلاگ در این رابطه(کلیک کنید)
بیربط۳:محمدرضا شجریان گفتگوی مفصلی را با بی بی سی فارسی انجام داده که (اینجا) میتونید ببینیدش
بیربط ۴:این روزها سومین سالگرد فوت مرحوم گل آقا است. زندگینامه او را (اینجا)بخوانید.
بیربط ۵: عزيزي اشكالي آورد و من نيز با منطق خويش كوشيدم او را پاسخي دهم. فرق من با خيلي ها اينگونه است كه در موضوعاتي اينچنين جدا از ديگران مي انديشم و آنچه در دلم مي گذرد را بر زبان مي آورم. بر من عيب مگير و فاصله اندك كن. چه زيبا گفت محتشم كاشاني كه:
اگر حبيب تويي مشكلي ندارد عشق اگر طبيب تويي درد هم دوا دارد
ناتوانی مفرط شاخصه اصلی این روزهای دولت مالکی است. . هنوز دو هفته از انفجار انتحاری در چندمتری حرم امام حسین نگذشته که ای بار نزدیک حرم حضرت عباس با انفجار اتومبیل بمب گذاری شده نزدیک 80 نفر کشته و n نفر هم زخمی شدند. اکثر قربانیان این ماجرا هم زنان و کودکان بوده اند.
بیربط 1: "یاد یاران یار را میمون بود". امشب را مهمان دوستان بزرگوار سرمایه بودم. لطف زیادی که دوستان به من دارند مایه شرمندگی و اسباب خجالت است. همکاری با آنها افتخار بزرگی برام بود که تجربیات بسیاری برایم به ارمغان آورد. سرمایه از معدود روزنامه هایی است که هرروز ولو از طریق اینترنت می خوانم و استفاده می کنم.
بیربط 2: خواهربزرگم صبح مهمان حرم نبوی است. یادمه وقتی رفتم مدینه (خاطراتشو تو یکی از پستام نوشتم) باورم نمی شد و عین این منگ ها شده بودم. دوران سفر بسیار کوتاه است و درچشم برهم زدنی نوای الرحیل بلند می شود. مدینه شاید تنها نقطه عالم باشد که آدم هیچ وقت احساس غربت نمی کند. آرامش دارد و آرام می شود انسان از همه لطافت آن. بقیعی دارد که آسمانش بس رفیع است. این را نوشتم تا شما هم دلتان بخواهد و بروید.
بیربط 3: دعوای ارتش و دولت ترکیه داره بدجور بالا میگیره. شاید این بارهم ارتش هوس کنه در راستای دفاع از ارزش های سکولاریسم مقابل دولت بایستد.

رفتار این چند روز مقامات عراقی را که دیدم ناخود آگاه یاد احمد افتادم. در آستانه اجلاس بسیار مهم شرم الشیخ که هفته آینده برگزار می شود با مسجل شدن حضور بیتفاوت ایران در این اجلاس هوشیارزیباری وزیر خارجه عراق به تهران آمد و درخواست و التماس از ایران که " لطفا جدی بگیرید". رفت و آمد مسئوولان ارشد دولت عراق به سفارت ایران در بغداد هم همین پیام را دارد.
در عوض اما ایران هرچه خواسته در این چند ماه عراقی ها پشت گوش انداخته اند و اینطور وانمود کرده اند که گویا نشنیده اند. آنها هروقت نیاز به ایران پیدا می کنند پیغام پشت پیغام می فرستند و می خواهند که باشیم. طرفداری آنها از انگلیس در "بحران ملوانان" و عدم حمایت جدی از درخواست ایران برای آزادی دیپلماتهای دستگیر شده در اربیل که از قضا مهمان پرزیدنت طالبانی هم بودند گله هایی است که همچنان ایران از عراق در یاد دارد.
عراقی ها خود بهتر از هرکس می دانند که "جدی نگرفتن" اجلاس عریض و طویل شرم الشیخ توسط ایران (که در آن همه وزرای خارجه کشورهای شورای امنیت و کشورهای صنعتی و سازمان ملل و سازمان کنفرانس اسلامی و اتحادیه عرب و...شرکت دارند) معنایی جز شکست این اجلاس نخواهد داشت. شاید از این روست که رفتار "احمد" گونه مقامات بغداد بهتر درک می شود.
بیربط ۱:پروژه تلویزیون فارسی بی بی سی با آگهی استخدام این شبکه رسما کلید خورد. ظاهرا همه کارها انجام شده و تاچند وقت دیگر این تلویزیون شروع به کار می کند.
بیربط ۲:نیکلاس سارکوزی که امید فراوانی به رییس جمهور شدنش در انتخابات ریاست جمهوری فرانسه وجود دارد دچار توهم شده و گفته:"ایران مهمترین مشکل دنیای معاصر است". خانم رویال هم گفته بود:" به نظرم ایران حتی نباید انرژی صلح آمیز هسته ای هم داشته باشد". بدین ترتیب برای ایرانیان فرقی نخواهد کرد که چه کسی به الیزه برود.
بیربط ۳: هیلاری کلینتون هم قاطی کرده و گفته:" شاید روزی لازم شود به ایران حمله کنیم".
بیربط ۴: عاشقی یعنی این (کلیک کنید)
بیربط ۵:عکسی عاشقانه از یکی از ملوانان انگلیسی دستگیر شده هنگام بازگشت به کشورش
برای جمعه: شاید این جمعه بیاید شاید...
گزارشی در مورد او نوشته ام که اینجا می توانید بخوانید.
بیربط ۱:بارون خیلی خوبی دیشب و امروز اومد. با بارون همه چیز لطیف و مهربون میشه.
بیربط ۲: شورای شهر دوم که سرآغاز شکست های متوالی اصلاح طلبان بود به پایان رسید. سوم هم در دستان جناح راست است و تنها سه اصلاح طلب در آنند. ای کاش اصلاح طلبان تحلیل های بهتری از آنچه در ۲۴ آذر گذشت داشتند و دچار توهم نمی شدند. یادمه عباس عبدی گزارش جالبی در این باره نوشته بود که تو وبلاگش بگردید و پیدا کنید.
بیربط ۳: زنانی که در ورزشگاه آزادی به تیراندازی مشغول بودند و کلی ذوق زده بودند که ما ورزشکاریم و این حرفها... با ورود ناگهانی یک موش به محوطه قالب تهی کرده و الفرار. عجب ورزشکاران شجاعی. جدا طبیعت آدمها با هیچی عوض نمیشه.
بيربط ۴:اين بيت به نظرم باحال بود. امير خسرو دهلوي گفته:
فرشته و ليكن به شكل آدمي نه مردم ولي صورت مردمي
به درستی یا نادرستی آنچه این روزها تحت عنوان "طرح مبارزه با بدحجابی" درخیابانهای پایتخت می گذرد کمتر بحث و سخنی دارم که دوستان گفتنی ها را گفته اند و بهتر آن است که تکرار مکررات نکنم و به جنبه دیگری از این داستان اشاره کنم.
آنچه اما در این روزها بیش از پیش در رفتار مجریان قانون خودنمایی می کند نوعی سردرگمی و حیرانی در برخوردها است که نشان خطرناکی از ندانم کاری آنان محسوب می شود. برخوردهای سلیقه ای شاید وجهه بارز آنچه باشد که در خیابانهای پایتخت در آغاز دومین ماه بهار می گذرد.
مجریان قانون در حالی اسلام را وجهه همت خود عنوان مي كنند كه كمتر نشاني از آن در اين قبيل برخوردها يافت مي شود. اسلامي كه من شناخته ام دين دوستي و رفاقت و مدارا است. اسلام اگرچه بر ضرورت رعايت حجاب توسط زنان مسلمان تاكيد دارد اما همزمان برخوردهاي قهرآميز را نيز تجويز نكرده است. شايد از همين رو باشد كه اين طرح با عدم استقبال برخي بزرگان مواجه است.
معتقدم برخورد قهرآميز در هيچ امري پاسخگو نيست چه آنكه بافطرت بشر تفاوتي به بزرگي فاصله زمين و اسمانها دارد. خشونت به واسطه توحشي كه در ذات خود پنهان دارد اگر چه مدتي قربانيان را مطيع خود مي سازد اما آنها را در آرزوي فرصتي براي رهايي از آن نگاه مي دارد. رهايي شايد همراه با نوعي دلتنگي براي آزادي كه آن وقت.... . اين است نتايج پيدا و پنهان آنچه اين روزها در پايتخت مي گذرد. بحران سازي را هنر ما ايرانيان گفته اند. در ميانه اين همه بحران اين ديگر چيست؟
بيربط ۱: شنيدم برخي طرحي را به ناجا داده اند كه بر اساس آن