دعوای سنی-شیعه در عراق کم آتش بپا نکرده بود که اکنون سنی ها هم به جان هم افتاده اند و برادر کشی می کنند. سنی های عراق اکنون دو دسته اند که به عمده ترین آنها در زیر اشاره می کنم:
حزب اسلامی به رهبری طارق الهاشمی معاون رییس جمهور عراق : این طیف قائل به لزوم شرکت در ساختار سیاسی عراق برای افزایش سهم اهل سنت در عراق است.
دست دوم اما طرفداران شیخ حارث الضاری رییس هیات علما هستند که معتقدند اصولا تا زمانی که عراق در اشغال باشد هرگونه شرکت در ساختار سیاسی عراق و تلاش برای کسب قدرت محکوم است و ره به جایی نمی برد.
یکی از گزینه های جدی برای انفجار پارلمان عراق( که سنی بودنش قطعی است اما گمانه زنی ها در مورد وابستگی سیاسی فرد انتحاری ادامه دارد) همین داستان به جان هم افتاه سنی هاست.
بازهم در این باره خواهم نوشت.
بیربط 1: شخصی:بابت میل ممنون. من اشتباه نکردم. تو همونی هستی که من گفتم. جواب دادم. خیلی سخت بود نوشتن اون میل اما نوشتم .
بیربط 2: همکاریم با برنامه "مرزهای سیاست" شبکه تهران اولش جدی نبود. اما الان داره برام جدی میشه. فقط مونده تنظیم کارها که وای ی ی ی ی ی ی ی
بیربط 3: آینده نو به دلیل آنچه همسفر شدن وصال با خاتمی عنوان شده فعلا یک هفته( البته ظاهرا) تعطیله... برام جالبه این کار وصال. این چند وقتی که ایرانم در مورد مدیریت طلایی!!! او چیزهایی شنیده ام که بعضی هاش انصافا خنده داره.
اينقدر ذهنم پراكنده است كه نمي دانم از چه بايد بنويسم. به نوشتن بيشتر از آن عادت كرده ام كه حتي اگر مخم هم كار نكند باز بنويسم. هميشه مي نويسم. شايد باور نكنيد اما من كارم را در خواب هم ادامه مي دهم. يادمه روزهايي كه اسماعيل هنيه نخست وزير فلسطين در تهران بود سخت در پي گرفتن گفتگويي با او بودم. شبها هم خواب هنيه را مي ديدم. طالباني رييس جمهور عراق و... ديگر كساني بودند كه حتي در خواب هم رهايم نمي كردند.
وقتي بار سنگين انواع فشارهايي كه در زندگي وجود دارد بر شانه هايم سنگيني مي كند به نوشتن و فكر كردن و باز نوشتن روي مي آورم. مي نويسم. دوستان زيادي حتي از مشهورترين كساني كه حرف زدن با آنها حتي آرزوي خيلي هاست هم مثل منند و منم مثل آنها. همه از يك تباريم. عاشق كار خود . خدا براي هركاري روزي معيني را قرار داده. مثلا معلم جماعت هيچ وقت ميلياردر نمي شود چون معلمي شغلي نيست كه در آن پول باشد. خيلي از شغلهاي ديگر نيز چنينند. روزنامه نگاري هم چنين است. كساني كه پا در اين عرصه گذارده اند از خيلي چيزها دل كنده اند كه كوچكترين آن شايد بحث مالي باشد. عشق است و مستي.
روزنامه نگاري و نوشتن مرضي است كه هرچه دچارش شد خوب نشد و عاقبت با آن رفت. بگذريم از اندك كساني كه دل از اين كار كنده اند ورفته اند كه آنها عاشق نبودند كه عاشق را اگر از در هم بيرون كنند از پنجره به داخل مي پرد. براي دوستان روزنامه نگارم كه به لطف و مرحمت سري به اين دلنوشته ها مي زنند اين حرفها تكرار مكررات است اما چه كنم كه امشبي را دلم اينگونه نوشتن هوس است.
در مطلبي كه در مورد وبلاگ نوشتم اين را يادم رفت اضافه كنم كه وبلاگ براي امثال من سرگشته تبديل به سوپاپ اطميناني شده كه هروقت كم ميارم ميام و حرفها و بعضي وقتها يا شايد خيلي وقتها پرت و پلاهاي خودم را مي نويسم. مي نويسم تا شايد اندكي بيارامم از آنچه در دل ديوانه ام مي گذرد. داشتم به وبلاگم فكر مي كردم. براي خودم جالب بود. دموكراسي اكنون بخشي جداناپذير از من شده است. بخشي كه فكر مي كنم اگر روزي نباشد من عزيزي را از دست داده ام. رفتم دامين سايتي را بخرم و از اين به بعد آنجا بنويسم. دوستي پيشنهاد داده بود و با لطفي كه داشت هزينه اي هم برايم نداشت. اما هر چه كردم نتوانستم بروم كه اينجا خانه من است و كسي از خانه خود نمي رود.
دلتنگم و دلتنگي ام هم نمي دانم از كجا سرچشمه گرفته. فرق بزرگي كه با خيلي از دوستانم دارم و مورد طعنه هم زياد قرار گرفته ام شايد اين باشد كه آنچه دلم مي خواهد و مي گويد را مي نويسم. وبلاگ جايي براي دل نوشته هاست. اگر قرار باشه هميشه شعارهاي قشنگ و حرفهاي قشنگتر بزنيم و از اين جور چيزها كه خوب روزنامه هست و تازه عده بيشتري از مردم هم مي خوانند. هواي دلم بس ابري است. اين روزها مسافرم. شايد هروقت وقت سفر مي رسد اينگونه دلتنگ مي شوم.
فكر مي كنم براي اينكه نسلي را بيچاره بناميم هيچ ملاكي بيش از اين پايدار نيست كه به گفته ايرج خسرونيا رييس جامعه پزشكان متخصص داخلي ايران الكل سفيد به مقياس بسيار بالايي در سبد خوراكي جوانانش قرار گرفته باشد.
دو سال پيش يكي از دوستان گزارشي مفصل نوشت كه در يكي از روزنامه هاي توقيف شده چاپ شد. در اين گزارش آمده بود كه پس از الكل سفيد قرص هاي مسكن بالاترين ميزان فروش را در داروخانه ها دارند. نمي دانم نسل سومي هايي كه حتي جنگ را هم به زور به خاطر مي آورند به كدامين سو مي روند؟ با مصرف الكل و اكس و داروهاي آرام بخش به راستي نسل سومي هايي كه قرار است حافظ انقلاب باشند در پي تسكين كدامين درد خودند؟
بيربط 1 :مصاحبه ام با رييس روابط خارجي حزب الله لبنان كه قولش را داده بودم امروز چاپ شد كه اينجا بخوانيدش.
بيربط 2 : امير عباس نخعي عزيز مطلبي در ارتباط با افرادي چون ده نمكي نوشته و با سابقه اي كه از او در ماجراهايي همچون سركوب جنبش دانشجويان در دوران اصلاحات آورده تاكيد كرده :" همه حق دارن عوض بشن حتي يك قاتل وشانس زندگي داشته باشن اما نه به اين مفتي.ده نمكي و امثال اون بايد درپيشگاه يك ملت توبه كنن وپاسخگوي گناهان خودشون باشن."
بعضي دوستان بر او خرده گرفتند و حرفهايي زدند كه به نظرم از انصاف بدور بود. در اين باره بايد عرض كنم :وقتي بزرگان مملكت از ماجراي كوي دانشگاه و ظلمي كه بر دانشجويان رفت به "جنايت" تعبير مي كنند حداقل انتظار اين است كه جنايت كاران اگر نه به جزاي اعمال خود برسند كه لااقل توبه كنند. آنهايي كه مي گويند آدمها تغيير مي كنند شايد يادشان نيست كه اين آدمها در برهه نه چندان دور كارهايي كردند ( تاكيد دارم همچنان هم مي كنند فقط فاز كاري آنها تغيير كرده) كه از شدت زشتي حاضر به گفتن حتي بخشي از آن واقعيات نيستند. به راستي چه كردند؟؟؟؟
آدمها عوض مي شوند؟ آره! قبول دارم. اما نه به اين كشكي. اگر الان نگوييم نحله هاي فكري و خاستگاه آنان را چه تضميني مي دهيد آنها را كسي فردا بشناسد؟
بيربط 3 : شنيدم نمايشگاه مطبوعات ممكن است در مرداد ماه برگزار شود. نمي دانم اين حرف چقدر صحت داشته باشه. كسي اگر خبري داره بگه لطفا.
وبلاگ نويسان طيف وسيعي از جواناني را كه با اينترنت سروكار دارند را تشكيل مي دهند. كمتر كسي را ديگر در ميان كاربران حرفه اي اينترنت مي توان يافت كه به نحوي با پديده وبلاگ درگير نباشد. اگر در روزگاري نه چندان دور اينترنت و اتصال به دنياي پر رمز و راز آن ساعتها كاربران را پاي اين چراغ جادو مي نشاند اينك اما وبلاگ ها آرام آرام به اين عامل تبديل شده اند.
كاربران حرفه اي اينترنت اينك يا وبلاگ دارند يا وبلاگ مي خوانند. هريك كه باشند نمي توانند وابستگي خود را به آن تكذيب كنند. ديگر موضوع و سوژه اي را نمي توان يافت كه به تسخير وبلاگ نويسان در نيامده باشد. از كسوف خورشيد گرفته تا انتخابات فرانسه و درگيريهاي شاخ افريقا و... همه در تسخير طيف وبلاگ نويسانند. موضوعي نيست كه در جستجوگرها سرچ شود و ما را به چند وبلاگ مرتبط لينك ندهد.
"چهار ديواري اختياري" جوابي بود كه از گذشته ها در جواب كساني كه به حريم ها تجاوز مي كردند گفته مي شد. وبلاگها هم اينك به چهارديواري اختياري تبديل شده اند. پركردن فرم عضويت در چند دقيقه كافي است تا هركسي صاحب يك چهار ديواري با نام وبلاگ شود. " وبلاگ نويس" اولين هويتي است كه در اين فضاي مجازي بر او هديه مي دهند.
وبلاگ نويس اينك خود مي داند و وبلاگش. از عشق مي نويسد و لزوم صداقت- شعر مي نويسد و عواطفش را مي گويد. مسايل سياسي روز را فارغ از ديدگاههاي رسمي و غير رسمي و آنطور كه خود طالب است مي نويسد و به سخره مي گيرد و گاهي هم به سخره مي گيرد همه هنجارها را. مي نويسد هر آنچه را دل تنگش مي خواهد. نظراتش را مي نويسد بدون آنكه دغدغه چنداني داشته باشد. عقده گشايي مي كند و آرام مي گيرد.
ورود به عرصه خبر شايد كاربرد بعدي وبلاگها باشد. بسياري از اخباري كه بر روي خروجي رسانه ها قرار گرفته اولين بار در سطح وبلاگها منتشر شد. دست باز در " به راه انداختن جنگ رواني" شايد بيشترين كاربرد وبلاگها در ايامي چون انتخابات-رفراندوم و... باشد. حجم اخبار و شايعات در مورد كانديداهاي انتخابات نهم رياست جمهوري ايران مثالي كوچك در اين باره است.
ماجراي اخير ملوانان انگليسي بهترين و ملموس ترين كاربرد جنگ رواني وبلاگها بود. در غياب روزنامه هاي وطني كه به واسطه تعطيلات نوروزي به محاق رفته بودند اين وبلاگها و وبلاگ نويسان بودند كه عنان جنگ رواني را در نزد كاربران اينترنت در دست گرفته بودند. حجم گسترده مراجعاتي كه از خارج از كشور به وبلاگهاي سياسي نويس در "بحران ملوانان" شد خود گوياي اين مطلب است. "اعتماد به نفس" فوق العاده نزد اكثر وبلاگ نويسان كه به نوعي بازتاب نوع نگاه توده مردم به اين ماجرا بود تاثير قابل توجهي در نگاه دنيا به اين داستان داشت.
شايد از همين نگاه باشد كه بايد بيش از پيش بر اهميت وبلاگ و وبلاگ نويسي تاكيد كرد. وبلاگ ننوشتن برخي دوستان در اين روزهايي كه فضاي سياسي جامعه را رخوت فرا گرفته است بهانه اي شد تا بار ديگر حداقل هايي از مزاياي وبلاگ نويسي را بيان كنم. وبلاگ امروز رسانه است. دير گاهي نمي گذرد كه تاثير آن همانند رسانه هاي ديگر خواهد شد.
شايد كمتر كسي باور مي كرد كه سفارت آمريكا در تهران اكنون به حراج گذاشته شده باشد اما شعبه سوم دادگاه عمومي تهران چند روز پيش راي به فروش آن و پرداخت غرامت يك بازگان ايراني كه 550 ميليون دلار گفته شده از محل پول حاصل از آن داده است. بدين ترتيب همه آنچه از آمريكاييها در ايران به يادگار مانده است هم بفروش مي رسد. ساختماني پرخاطره است سفارت اسبق آمريكا.
سالياني بس دراز از اشغال سفارت آمريكا گذشته است. مردم ايران تقاصي بس گران بر آنچه دادند كه مستحقش نبودند و شايد تمايلي هم بر آن نداشتند. هزينه هاي بسيار زيادي بر مردم ايران از آن اقدام غيرقانوني كه در عرف بين الملل به منزله حمله به خاك كشوري محسوب مي شود تحميل شد كه خود نيك مي دانيد و مجال توصيف نيست.
اشغالگران هم اما حكايتي شيرين و همانند ایوان مدائن عبرت انگیز دارند. ساليان درازي نگذشت كه از دانشجويان دو آتيشه خط امامي در قامت اصلاح طلباني بس تندرو پديدار گشتند. آنها همچنان خود را خط امامي مي دانندو همچنان از برزبان آوردن شرط انصاف كه گفتن ناگفتني ها و پوزش طلبي از مردم به خاطر آنچه بر سر آنها آوردند سرباز مي زنند. جملگي گويا توافق كرده اند يك جمله را در توجيه بر زبان آورند:" شرايط زمان و مكان بود". گويا به راستي فقط زمان بر آنها گذشته و روزگار رنگ پيري بر صورت آنها پاشيده است و محاسنشان كمي كوتاه گشته است و الا همچنان همانند كه بودند.
برخي از آنها البته نه در گفتار(كه جسارتش را نداشتند) كه در عمل از كرده خود پشيمان شدند. تلاش كردند اما هرچه بيشتر نتيجه كمتر كه قدما گفته اند:" آب رفته را نمي توان به جوي بازگرداند".
برخي از اشغالگران آن دوران هم تقاص دادند. عباس عبدي در 13 آبان به زندان رفت تا شايد اين گفته معصومه ابتكار اينگونه رنگ واقعيت بر خود گيرد كه :" برخي همان زمان مي گفتند كه عده اي روزي انتقام اين كار را از ما خواهند گرفت" ( مصاحبه ام با معصومه ابتكار 13 آبان 1382 روزنامه ياس نو) .
ساختمان سفارت آمريكا تا چندي ديگر بفروش مي رسد. پول حاصل از فروش آن همه آن چيزي است كه نصيب ايرانيان از ماجراي اشغال 58 خواهد شد. اين است ماجراي سفارت آمريكا.
در چهارمین سال اشغال عراق همچنان یک پیام از مرکز حکومت بغداد واقع در منطقه فوق امنیتی الخضرا به دنیا مخابره می شود:" هیچ کجای عراق امن نیست". مناطق سنی نشینی چون فلوجه و الرمادی و سامرا که به واسطه حضور سنی های تندرو و شبه نظامیان القاعده که از روزگار پس از اشغال بهشت تروریستها نام گرفته بود و بحثی در آن نبود اما در شهرهایی مانند کربلا اگر چه اندک انفجاراتی رخ می داد اما امنیت آن به هیچ وجه قابل مقایسه با مناطقی که ذکر شد نبود.
انفجار پنج شنبه بغداد و انفجار روز شنبه در 100 متری حرم امام حسین(ع) بار دیگر نشان از آن داشت که اگر چه بخش گسترده ای از فرماندهان رده بالا و میانی تروریستها دستگیر یا کشته شده اند اما بقایای آنها نیکو بازماندگانی هستند بر اسلاف خود و شاید بهتر از آنان جلوه نمایی می کنند. آنها اینک از کمیت کاسته اند و بر کیفیت اقدامات خود افزوده اند. ماشین های سواری بمب گذاری شده اینک جای خود را به کامیونهای سرشار از قوی ترین مواد انفجاری می دهند تا فریاد تروریستها همچنان به گوش برسد که " ما هستیم". (خبر آسوشیتدپرس)+خبر بی بی سی + خبر سی ان ان
تلاشها برای برقراری حداقل هایی از امنیت در عراق ناکام مانده است و دولتی ها تنها توانسته اند امنیت نسبی را برای خود فراهم آورند و بقیه را به امان خدای خود رها کرده اند شاید با این استدلال که " فالله خیرحافظا و هو ارحم الراحمین".
گم شدن پنج ميليون ايميل كارمندان كاخ سفيد نشان از ناامني حريم خصوصي در همه جاست. خواه ايران باشد و خواه قلب آمريكا. حاكمان اگرچه ادعاي آزادي و مرمسالاري و دموكراسي خواهي دارند اما نشان داده اند در حفظ تاج و تخت و سلطنت اندكي در ورود به حريم ممنوعه مردم ترديد ندارند. همين ديروز كاخ سفيد بار ديگر از كنگره درخواست كرد تا به دستگاههاي امنيتي آمريكا اجازه شنود مكالمات و چك كردن ايميل اتباع خارجي مقيم آمريكا و نيز ايميل هايي كه به خارج از آمريكا فرستاده مي شود داده شود.
حريم خصوصي حداقل چيزي است كه انتظار محترم نگاه داشته شدنش مي رود. از سوي همه. چه آشنا چه غريب آشنا و چه غريبه.
بيربط 1: ديشب وقتي به خانه رسيدم يكي از آن چهار ماهي زيبا كه مادر براي زينت بخشيدن به سفره هفت سين به سنت ايرانيان گرفته بود مرده بود و سه ماهي ديگر بر گردش مي چرخيدند. خواستم ماهي مرده را در حياط بيندازم تا گربه بيچاره هم به نوايي برسد اما بعد با خودم گفتم چرا با چيزي كه روزگاري نه چندان دور اسباب شادي ما را فراهم مي آورد اينگونه تا بايد كرد؟ اين است جزاي آنكه يا آنانكه در روزگار تنهايي مان در كنارمان بودند و اكنون...
بيربط 2: دل بعضي ها چقدر زود و راحت شاد مي شود. اين را وقتي " كرانچي" را كه براي خود خريده بودم و بعد با نگاه دختركوچولوي همسايه نصيب او شد فهميدم. برق شادي از خوردن يك كرانچي در چشمانش به خوبی قابل تماشا بود. منم شايد شادتر از او از اين شادماني اش.
جواد نوري المالكي نخست وزير شيعه عراق شايد هيچ گاه به ذهنش هم خطور نمي كرد كه ايرانيان كه دولت او را بخشي از خود مي دانستند در روزگاري نه چندان دور- اينك نارضايتي خود از او را با اجازه عبور ندادن به هواپيمايش نشان دهند.
"هشدار براي مالكي" همه آن چيزي بود كه مالكي از اين اقدام ايران بر خود احساس كرد. او نيك مي داند كه براي بقاي خود راهي جز جلب نظر مساعد تهران در موضوعات گوناگون ندارد. مالكي اما در اين چند ماه هرچه از ايران دور شد در عوض به آمريكاييها نزديك شد و اينك در بزنگاهها آمريكايي ها را بر دولت تهران كه خود دست به گريبانگير بحرانهاي خواسته و ناخواسته است ترجيح مي دهد.
استراتژيست هاي ايران هنوز از خاطر نبرده اند كه هنگامي كه ديپلماتهاي ايراني در اربيل به اسارت كماندوهاي آمريكايي در آمدند چگونه دولت مالكي سكوت را پيشه خود ساخت و لب از لب باز نكرد تا مبادا ورودي به جنگ ايران و امريكا نكرده باشد.
ايرانيان همچنين از ياد نبرده اند هنگامي را كه 15 ملوان انگليسي را در اروند اسير و به ورود آنها به آبهاي ايران اعتراض كردند- چگونه مالكي و دولتش در كنار انگليسي ها ايستادند و گفتند :" انگليسي ها در حال ايفاي وظيفه خود بودند و اشتباه از سوي ايران بوده و..."
مالكي براي بقاي خود به جانب غرب غلطيده است غافل از آنكه ايران و طيف مقتدي در عراق بودند كه او را بر كرسي نخست وزيري نشاندند و گرنبود رضايت ايران او هرگز خواب اين سمت راهم نمي ديد. وزراي جناح صدر در كابينه اين روزها تهديد به تنها گذاشتن مالكي كرده اند. آمريكايي ها اگر چه مالكي اين روزها در بلوك آنها ايستاده است اما همچنان دل خوشي از او ندارند و در صورت جايگزيني بهتر از او ذره اي در كنار زدن او ترديد نمي كنند.
اي كاش مالكي با تدبير و درايت بيشتري عمل كند. دولت او اگرچه كوشيده در جدال ايران و آمريكا در عراق جانب بيطرفي را نگاه دارد تا مبادا كسي از او دلگير شود اما نشان داده كه در ميانه اين بيطرفي همچنان به سوي آمريكايي ها غش مي كند. با بالا گرفتن دعواي ايران و آمريكا ترديد نكنيد كه مالكي بزرگترين بازنده اين دعوا خواهد بود.
بيربط 1: محمد يزدان پناه عزيز از من دعوت كرده بود تا آرزوهايم را بگويم. بي پاسخ گذاشتن دعوت دوست بزرگوارم بي ادبي بود. ترجيح دادم توضيحي كوتاه بدهم. همه ما آدمها آرزوهاي زيادي در سر داريم اما هنگامي كه سخن از كتابت آنها مي شود ترجيح بر زبان در كام گرفتن است. نمي دانم شايد به اين دليل باشد كه آرزوهايم مثل خودم كمي عجيب باشند.
بيربط 2: عليرضا نوري زاده گفته به زودي مصاحبه اي را با عسگري- ايراني ربوده شده در تركيه- انجام مي دهد. اميدوارم اين خبر دروغ باشد اما اگر رنگي از واقعيت برخود گيرد....
بيربط 3: پنج شنبه با اكيپي از دوستان به عادت گذشته بعد از مدتي نسبتا دراز-زمستان- به طبيعت زيباي دربند رفتيم. بد نيست اگر هفته اي يك بار ناپرهيزي كرده و از هواي آلوده تهران بيرون رويم.
بيربط 4 : درمورد انفجار پنج شنبه پارلمان عراق حرف براي گفتن زياد دارم. اين انفجار از اين بابت مهم و حياتي بود كه اولا قدرت نفوذ تروريست ها را به رخ همه كشيد و ثانيا در منطقه فوق امنيتي الخضرا بغداد كه كل امنيت آن بر عهده تروريستها است اتفاق افتاد.
یک وقت فکر نکنید این کارتون رو همینجوری و از سر بی سوژه بودن اینجا گذاشتم. نه. فکر می کنید آخر این دوئل چی میشه؟ این دوئل شما را یاد چی انداخته؟
بیربط ۱: امروز سالگرد صیاد شیرازیه. یک بار دیدمش. مرد متواضع و بزرگی بود. یادمه وقتی خبر شهادت صیاد را به رحیم صفوی دادند وی سریعا به بیمارستان و بالای سر صیاد رفت و قسم خورد که انتقام خونش را می گیرد. همین هم شد و چند روز بعد چند جنگنده ایرانی به به پایگاههای منافقین در عراق حمله کردند. سرعت و دقت در هدف گیری در این عملیات کارشناسان نظامی غرب را متحیر کرد. صیاد و صیادها افتخار من هستند.
بیربط ۲: مهناز خانم- خواهرم- مطلبی در مورد خبر خوش نوشته که اینجاست.
بیربط ۳: با تمام شدن کنفرانس وحدت نفس راحتی می کشم. هزینه خیلی زیادی برای برگزاری آن شد که امیدوارم بیفایده نباشد. دعوت از ۳۵ روحانی شیعه و سنی عراق نشان از عزم بالای ایران برای پایان دادن به جنگ مذهبی در عراق داشت.
بیربط ۴: ایسنا سرویس دیدگاههای خاتمی را حذف کرده و جای آن سرویس گفتگوی ادیان و تمدنها را گذاشته. نمی دانم این کار بر اثر فشارهای وارده بر ایسنا بوده و مقدمه ای برای دیگر تغییرات یا دیدگاههای مدیر عامل جدید. به هرحال اتفاق خوبی برای ایسنایی ها به نظر نمی رسد.

پخش تصاوير جديد ملوانان انگليسي از شبكه العالم همانند خبر عفو آنان غافلگير كننده بود و نشان از آن داشت كه ايرانيان به تجربه هاي داخلي نيك يافته بودند كه اسراي انگليسي پس از پايان اسارت ممكن است حرفهاي ديگري غير از آنچه در ايران بر زبان رانده بودند بر زبان آورند.
درتصاوير ويديويي پخش شده از العالم نظاميان انگليسي در حال بازي تنيس و شطرنج ديده مي شوند. دنياي عجيبي است. به نظرم ايران بايد بيش از اينها بر روي اين تصاوير مانور دهد و حداقل آن را در شبكه هايي چون الجزيره- العالم- العربيه و... به نمايش بگذارد. بي بي سي حيران از آنچه در العالم به نمايش در آمده است نوشت:" تصاویر جدید شبکه العالم با شرحی که نیروهای بریتانیایی آزاد شده از دوران بازداشت خود در ایران ارائه داده اند تفاوت دارد."
به دوستان روزنامه نگار و تحليلگران چند روز پيش توصيه كردم تا راه انصاف در پيش گيرند و تحليل هاي فضايي نكنند. نگاه تماما انتقادي برخي دوستان به دولت نهم اسباب ناديده گرفتن نقاط مثبت اين دولت شده است. هنوز همان احسان قديمم اما همچنان كه در معرفي خودم نوشته ام غش كردن به راست و چپ را آفاتي بس بزرگ مي دانم. روزنامه نگار آن نيست كه سنگ احزاب و گروههاي سياسي را بر سينه بزند بلكه اوست كه نقاط مثبت و منفي هر پديده اي را با هم ببيند و راه انصاف پيشه كند كه بهترين راههاست.
جالب ترين و مضحك ترين بخش تصاوير پخش شده از العالم مربوط به شوخي هاي ستوان فيليكس كارمن بود. او كه پس از آزادي از شرايط طاقت فرساي بازداشت و زندان سخن گفته بود و براي خود من اينگونه تصور شد كه نكند كسي به اين بنده خدا در زندان...... در تصاوير پخش شده از العالم در حال بازي تنيس و شوخي هاي مضحك كه نشان از "اوضاع بر وفق مراد" وي داشت ديده مي شود.
اجازه وزارت دفاع انگليس به ملوانان براي مصاحبه با مطبوعات و انتشار خاطرات خود هم از آن دسته از چرچيل بازي هايي بود كه انگليسي ها متخصص آن هستند. خانم ترني براي مصاحبه با سان 100هزار پوند( 182 ميليون تومان) دريافت كرده است.
بيربط 1: احمدرضا رادان فرمانده ناجا از طرح برخورد با بدحجابي از اول ارديبهشت خبر داده است. اين طرح شامل کسانی که شلوار و مانتوی کوتاه، مانتوی تنگ، لباس های بدن نما و شال های کوچک می پوشند، خواهد شد. نمي دانم اين كار مصونيت است يا محدوديت. كاش يكي منو در اين باره روشن كنه.
بيربط 2 : نماينده كميته بين المللي صليب سرخ كه با ديپلماتهاي ايراني بازداشت شده توسط آمريكا در اربيل ديدار كرده به خانواده هاي آنان گفته :" ما ديديمشون. حال همه آنها خوب است". اين بندگان خدا از 21 دي تا الان در بازداشت آمريكايي ها هستند.
بيربط 3: خبر خوش هسته اي وقتي براي مردم شيرين تر مي شود كه چند روزي را تعطيل كنند. چه اشكالي دارد؟ اگر اين خبر آنقدر خوش است كه رييس جمهور به خاطرش به نطنز مي رود و اين همه در دنيا درباره آن تبليغ مي شود و زنگ هسته اي را در مدارس به صدا در مي آورند و... خوب به نظرم ارزش آن را دارد كه چند روزي را به خاطر آن تعطيل كنند تا مردم هم خوش باشند و بيشتر شادي كنند.
بيربط 4: رايس تلويحا نظر مساعد خودش براي مذاكره با ايران را در كنفراتس قاهره كه در مورد عراق برگزار مي شود اعلام كرده است. متكي هم در پاسخ گفته:"آنها رابطه خود را با ايران از سال 1358 قطع كردند و اگر مي خواهند با ايران رابطه داشته باشند بايد اين مساله را به صورت رسمي اعلام كنند."
بيربط 5:ژنرال لئونيد ايواشو رييس پژوهشكده تحقيقات استراتژيك روسيه گفته اگر چه آزادي ملوانان حمله آمريكا به ايران را به تاخير انداخته اما سه گروه از كشتي هاي آمريكايي در خليج فارس و درياي عمان آرايش جنگي گرفته اند و 450 موشك كروز آماده شليك شده اند.
بيربط 6: اين چند روز به دليل فشارهايي كه از همه طرف برمن وارد آمده كمي كم طاقت شده ام. اين را خودم قبول دارم. اما ميگذره. چند روزه كه در 24 ساعت فقط سه ساعت مي خوابم. درست ميشه. غصه نخوريد. خبر آمد خبري در راه است.
بیربط 1: اعترافات شرفی مبنی برشکنجه توسط سیا خیلی دیر صورت گرفت. چندروز از آزاد شدنش می گذرد و او باید زودتر این حرفها را میزد. الان خیلی ها این تصور را می کنند که چون انگلیسی ها گفتند ایران ما را شکنجه روحی میداده ایران هم خواسته مثلا جبران کند و از این حرفها.
بیربط ۲: عراق چهار سال پس از اشغال مطلبی بود که شنبه در ایران چاپ شد
خیلی با ربط :مهناز خانم-خواهرم- هم مطلبی درباره عراق تحت عنوان "مرگ خنده" نوشته که اینجا بخوانید
بیربط ۳: دربیربطی که در مورد تواضع نوشتم به مطلبی اشاره کردم و آن اینکه در مقابل آدم تخس و متکبر باید مثل خودش بود. بعضی آدمها که فکر می کنند از دماغ فیل نزول اجلال فرموده اند. دلیلی برای کوتاه آمدن دربرابر آنان نیست. اگر آنها ذره ای عقل در وجودشان باشد که غالبا نیست و مخشان تهی از هرگونه ماده حیاتی فسفر است, به خدمتی که درحقشان می شود واقف شده و شکرگذار خواهند بود و کمتر با زبانشان آدمها را مثل مار نیش می زنند. یکی نیست بگه آخه بابا این زبان را خدا نداده که با اون این و اون را نیش بزنی. داده مثل آدمیزاد ازش استفاده کنی. انتظار بیخودی هم از کسی نداشته باش.
بیربط ۴: خیلی لذت داره وقتی کسی که براش کلی احترام قایلی بهت بگه وبلاگت خوبه. ممنون. خوبی از خودته.
"خفت برای بریتانیا" عنوانی بود برخی روزنامه های انگلیس همانند دیلی تلگراف برای تیتر یک پنج شنبه خود انتخاب کردند تا بیش از پیش دولت بلر را شکست خورده و منفعل نشان دهند. در ایران اسلامی اما به بی انصافی فراوانی که در میان "راست و چپ" از گذشته تاکنون بوده و همچنانم هست دوستانی کوشیدند تا تدبیر دولت نهم را عملی نه از سر عزت بلکه از سر ذلت نام نهند تا در این میان تصفیه حسابی دیگر هم انجام شده باشد غافل از آنکه برنده این تصفیه حساب نه آنها بلکه دشمنان "ایران عزیز" هستند و بس.
"از انگلیسی ها انگلیسی تر" شاید واژه کوچکی باشد. در حالی که افرادی چون جان بولتون نماینده سابق آمریکا در سازمان ملل با سابقه ای که بر اهالی سیاست پوشیده نیست (توضیح: وی تندترین مواضع را علیه ایران اتخاذ می کند بطوری که چند روز پیش خواهان حمله آمریکا به ایران شد) از شکست انگلیس در این ماجرا می گویند (متن سخنان بولتون را اینجا ببینید)ایرانیانی با همان دید و سابقه ای که از احزاب گفتم کوشیدند آزادی ملوانان انگلیسی را به فرصت 48 ساعته بلر به ایران ربط دهند. در مطلب قبلی که تنها دقایقی بعد از اعلام خبر آزادی ملوانان نوشته شد خواستم از دوستان که انصاف پیشه کنند.
تا پیش از آزادی ملوانان اینگونه استدلال کردند که ایران در اوج بحران هسته ای در "بحرانی خود ساخته" گرفتار آمده است. در این میان کمتر خرده ای گرفته شد بر ملوانانی که به اعتراف خود وارد خاک ایران شده بودند. به راستی چرا؟
پس از عفو ملوانان اینگونه استدلال می کنند که تهدید بلر عامل آزادی آنان بوده است و دولت نهم را چه به این حرفها و...
یکی از دلایلی که با حزبی شدن روزنامه نگار جماعت به شدت مخالفم شاید همین باشد که این کار او را از مسیر "انصاف" دور می کند.
بگذریم...این ارتباط " بیربط" در حالی صورت گرفت که حتی ( تاکید می کنم حتی) یک روزنامه انگلیسی زبان معتبر را ندیدم که این برداشت را کرده باشد. بازهم به این اکتفا نکردم و متن کامل سخنان بلر را از منابع انگلیسی بارها خواندم تا شاید واژه ای مبنی بر حتی احتمالی کوچک برای حمله نظامی به ایران بیابم اما در این میان تنها تاکید بر "اتخاذ تدابیر سخت تر" از سوی بلر تاکید شده بود و بس.
ممکن است دوستانی این گونه استدلال کنند که بلر هیچ گاه مستقیم به جنگ تهدید نمی کند اما منظورش همین بوده... در پاسخ باید گفت اصولا بریتانیا به دلیل شرایط منطقه ای خود و با توجه به شرایط عراق به طور خاص حتی با همکاری آمریکا قادر به اقدام نظامی علیه ایران لااقل در کوتاه مدت نیست. این نکته ای است که محافل امنیتی و نظامی بریتانیا هم بدان معترفند.
کمتر کسی را می توان یافت که به شرایط ویژه ایران آگاهی نداشته باشد. در این شرایط لزوم اتحاد بیش از گذشته در میان همه توده ها احساس می شود. در شرایطی که قریب به اتفاق جامعه بین الملل, اشخاص و سازمانها و... این اقدام این را ستوده اند و روزنامه های انگلیس عفو سربازان ملکه توسط ایران را شکست بزرگ دیپلماسی بریتانیا می دانند آیا حمله به دولت بی انصافی نیست؟ نکند ما از انگلیسی ها هم انگلیسی تر شده ایم؟
دستور رييس جمهور براي آزادي ملوانان انگليسي غيرمنتظره و البته اقدامي بس ستودني بود. در اين باره به چند نگته اشاره مي كنم:
1-ايران در موضع قدرت ملوانان انگليسي را آزاد كرد. ترديدي ندارم كه دستگاه ديپلماسي انگليس با دقت كنفرانس خبري رييس جمهور را دنبال مي كرد. آنها همه منتظر بودند تا رييس دولت نهم درخواست هاي ايران را مطرح كند.
2- كم نيستند تحليلگراني كه منافع ملي را دغدغه خود مي دانند. نديده مي گويم از همين فرداست كه موج تحليل ها به راه بيفتد كه بله! ما از موضع ضعف اين كار را كرديم و الخ . توصيه ام به آنها اين است: انصاف پيشه كنيد. اين كار اميدوارم به مجالي براي تصويه حسابهاي سياسي و اين تحليل كه :"ايران در موضع ضعف قرار داشت و... تبديل نشود".
واکنش خانواده ملوانان به نقل از سان
خیلی خیلی بیربط: این سومین پستی بود که امروز گذاشتم. بازهم اگر چیز جالبی ببینم یا حرفی برای گفتن به ذهنم بیاد میگم. حتی اگر تعداد پستهای امروزم به ده تا برسه. دیگه داره حالم از بعضی آدمها بهم میخوره. آدمهایی که فقط خودشون رو می بینند و افکار طرف مقابل براشون اهمیتی نداره. خودشون را خدای روشنفکر و آدم!!!می دانند و دیگران را مشتی احمق طمعکار.

پخش تصاوير ملوانان انگليسي كه در آن همه با پيژامه نشسته اند و يكي مي خندد و ديگري تخمه مي شكند( احتمالا آنها هم جيره آجيل عيد دريافت كرده اند) و ديگري شطرنج بازي مي كند اگر چه براي مردم انگليس و خانواده هاي گروگانها جالب است و در يك مورد اسباب تقدير آنها از دولت ايران را فراهم آورده اما به هرحال اقدامي بر خلاف عرف و حتي قوانين بين المللي است اگر چه بسياري از كشورها آن را انجام مي دهند.
اگر چند وقت ديگه اين بندگان خدا را قليون به دست ديديد تعجب نكنيد.
فرهنگ ايران همه را جذب خود مي كند جز خود ايرانيان را. "ساعت خوش" عنواني است كه فارس براي اين عكس انتخاب كرده و انصافا چه ساعت خوشي هم شده. ياد برنامه طنز "ساعت خوش" كه چندسال قبل از شبكه دو پخش مي شد افتادم. داستان ملوانان انگليسي هم در حال تبديل به طنز است . نمي دانم از نوع تلخش يا شيرين.
بيربط 1: نمي دانم آزادي جلال شرفي دبير دوم سفارت ايران در بغداد را بايد به حساب كوتاه آمدن آمريكايي ها بنويسيم يا تاثير بازداشت ملوانان. پاسخ اين سوال شايد مسير ديپلماسي آتي ايران را تغيير دهد.
بيربط 2: بازار ديد و بازديدهاي مطبوعاتي اين روزها خيلي گرم شده. به ديدار بزرگان مي رويم و بعضي ما را خجالت مي دهند و به ديدنمان مي آيند.
بيربط 3 : مصاحبه بخش فارسي صداي آمريكا با عبدالمالك ريگي خيلي چندش آور بود. رهبر جنبش مردمي ايران!!!! عنواني بود كه راديوآمريكا براي اين تروريست جاني انتخاب كرده بود. حالم به هم خورد
.
بیربط ۶ : رفتم سی دی خام بگیرم چیزی را برای یکی رایت کنم که تا بخودم اومدم دیدم تو مغازه دارم سی دی کارتون قیمت می کنم. تام و جری- پلنگ صورتی. چه اشکالی داره بعضی وقتها هم دوباره یاد بچگی هامون بیفتیم مگه؟ باور کنید خجالت نکشیدم که چرا اینو نوشتم. دوست دارم.
ده روز پس از اسارت پانزده ملوان انگلیسی توسط ایران جرج بوش تحت فشار انگلیسی ها با معاوضه این گروگانها با دیپلماتهای ربوده شده ایرانی در اربیل موافقت کرد. گفتنی است بوش دو روز پیش با گروگان خواندن سربازان انگلیسی با این تبادل به شدت مخالفت کرده بود و آن را مغایر اصول بین الملل خوانده بود. هنوز از مخالفت یا موافقت دولت ایران در این باره خبری منتشر نشده است.
عقب نشینی آشکار انگلیس و آمریکا آن هم تنها ده روز پس از اسارت سربازان انگلیسی نشانی آشکار از توان و قدرت دیپلماسی ایران و پیروزی در این پرونده حساس است. اصل خبر را فعلا داشته باشید تا بعدا در این باره بیشتر می نویسم.
۱-سعود الفيصل، وزير خارجه عربستان در گفت وگو با «نيوزويک» گفته که ملک عبدالله، در دیدار چهارهفته پیش خود به صراحت به احمدی نژاد گفته که تهديد نظامی آمريکا را جدی تلقی کند و به او هشدار داده است که با «آتش» بازی نکند.
به گفته قدیمی ترین وزیرخارجه جهان ، در اين ديدار پادشاه عربستان به رييس جمهورايران گفته است، نبايد تصور کند که احتمال حمله آمريکا به ايران وجود ندارد و تاکيد کرده است احتمال اين تهديد می تواند بسيار ملموس باشد.
۲- نامه نهم فروردین ایران به آژانس خیلی چیزها را روشن کرد. ایران در این نامه تاکید کرده قصد پنهان کردن اطلاعات برنامه اتمی خود را نداشته اما از ترس حمله نظامی آمریکا و اسراییل ، اطلاعات برنامه هسته ای خود را مخفی نگه داشته است.
در بخشی از این نامه آمده : «تا زمانی که خطر حمله نظامی به ایران وجود دارد، ایران چاره ای ندارد که تمام اطلاعات محرمانه خود را حفظ کند که مبادا به دست جنگ افروزان افتاده و حمله را برای آنها تسهیل کند.»
چندروز پیش از برگزاری بزرگترین مانور نظامی آمریکا در منطقه از زمان اشغال عراق نوشتم که علیرغم اعلام رسمی آن از سوی محافل غربی مورد تکذیب محافل نظامی قرار گرفت. از سوی دیگر علیرغم وجود شواهد غیرقابل انکار مبنی بر وجود برخی خبرها "حمله به ایران" همواره مورد تمسخر مقامات رسمی قرار گرفته و آن را نوعی جنگ روانی برای مرعوب کردن ایران پنداشته اند.
دراینکه نباید مرعوب جنگ روانی دشمن شویم تردیدی نیست اما آیا شواهدی به این وضوح همه جنگ روانی اند؟ آیا بیخبر گذاشتن مردم از آنچه پیرامونشان می گذرد مقابله با جنگ روانی دشمن است؟
بیربط 1: به تعداد انگشتان همه ما دیپلمات و مقام رسمی در تهران هستند آن وقت غلامرضا انصاری سفیر ایران درمسکو باید از احتمال محاکمه سربازان بریتانیا خبر دهد؟ تازه بعد از جنجالی هم که به راه افتاد تصمیم برای محاکمه تکذیب شد. تجمع مقابل سفارت انگلیس هم مانند همه تجمعات دیگر به خشونت و پرتاب سنگ و نارنجک و... به پایان رسید. تظاهرات صدها هزارنفری درهرجای دنیا با آرامش و به قولی مسالمت آمیز برگزار میشه و حتی مورد حمایت و پوشش پلیس هم قرار میگیره اما در ایران ما تجمع 20 نفری 10 تا زخمی و 7-6 نفر دستگیری داره. چرا ما ایرانیها اینجوریم؟ به واقع راه دیگری برای اعتراض نیست؟ اگر تجمعات دانشجویی ما که به اصطلاح فرهیختگانند و نخبگان اینگونه باشد, وای بر ما...
بیربط 2: رسم است در سیزده به در سبزه گره می زنند تا آرزوها برآورده شود. کار من اما از سبزه و این حرفها گذشته و فکر کنم باید درخت و جنگل گره بزنم.
اختصاص یافتن 16 دقیقه از 25 دقیقه اخبار نیمروزی صداوسیما به داستان ملوانان انگلیسی و پخش دومین اعتراف از شبکه العالم در کنار مواضع سفت و سخت مقامات سیاسی و حتی ائمه جمعه نشان محکمتری از تمایل ها برای کش دار شدن این داستان برای بهره برداری های بعدی داشت.
برای بررسی یک احتمال بدنیست بیست روز به عقب برگردیم. همزمان با برگزاری کنفرانس امنیتی بغداد رسانه های غربی از مذاکره نمایندگان ایران و آمریکا خبر دادند. زلمای خلیل زاد سفیر آمریکا در بغداد به استقبال هیات ایرانی رفت و تکذیب تهران هم مانع از آن نشد تا آمریکایی ها اعلام نکنند " گام بزرگ"ی در روابط ایران و آمریکا برداشته شد.
هاشمی و خاتمی تلاش فراوانی کردند تا یخ روابط ایران و آمریکا را بشکنند همانطور که در آن سوی میدان دولت کلینتون تلاش بسیاری را در این باره کرد و ادامه این تلاش را البته با مقیاسی کمتر در طیف هایی از وزارت خارجه کنونی آمریکا هم شاهدیم.
محافل قدرتمند داخلی که دلبستگی چندانی به دول مذکور نداشتند اما همواره مانع بلندی دراین راه بودند. لایه هایی که شاید به لزوم رفع تنش میان دوکشور آگاه بودند اما برقراری آن را افتخاری بس بزرگ برای دولت برقرار کننده روابط می دانستند که تا سالیان دراز می توانست تسلط آنها بر فضای سیاسی کشور را تضمینی محکم دهد.
شاید از همین روبود که آنها (که در لایه های سیاسی اقتصادی کشور تسلط داشتند) تمایلی به ثبت این افتخار ازسوی خاتمی یا هاشمی نداشتند. اینک اما ظواهر امر از مهیا شدن شرایط حکایت دارد چه آنکه دولتی برسرکار است که اگر چه اکثر اعضایش دستی برانقلاب داشته اند اما از سخت ترین مهاجمان شانزده سال پیش از خود بوده اند. شاید بر همین شرایط باشد که می گویم رابطه با آمریکا اگرچه دیر ولی انجام می شود در همین دوره.
"انحراف دشمنی از آمریکا به انگلیس" هم شاید برهمین احتمال استوار باشد. کسانی که در درون دستگاه دیپلماسی ایران اقدام به تلاش برای برقراری رابطه با آمریکا می کنند در داخل نیز باید جواب یا لااقل جایگزینی داشته باشند. با این حال این را نیز نباید از نظر دور داشت که علیرغم شرایطی که اشاره کردم هنوز بسیارند طیف هایی که هرگونه روابط با آمریکا یا انگلیس را در حد "گناه کبیره" می شمارند. البته به دلیل فقدان پشتوانه تئوریک و یا حتی ایدئولوژیک برای این دسته اقناع آنها کار چندان مشکلی نخواهد بود. اما آنچه مهم است اینکه سیاست اقتضائاتی دارد که تفاوتها قائل است در میان حرف و عمل.
"فی ترنی "ملوان زن انگلیسی که در پست قبلی نوشتم مادر هم هست در شبه اعترافی 56 ثانیه ای از ورود به آبهای ایران عذرخواهی کرده و از رفتار خوب نظامیان ایرانی با ملوانان انگلیسی تشکر کرد. دیدم بی بی سی خیلی تلاش کرده تا این اعترافات را تحت فشار و زور جلوه دهد و آن را به اعترافات پخش شده قبلی از تلویزیون آن هم در مورد سیاسیون داخلی ربط داده است.
در اینکه خیلی از اعترافاتی که پیش از این از تلویزیون پخش شده احتمالا تحت فشار بوده بحثی نبوده و نیست. اما این سوال مطرح است که آیا با این توجیه هراعترافی که از تلویزیون پخش می شود ساختگی است؟ آیا ج.ا هنگامی که شهروندان خود را به هر دلیل بازداشت می کند با هجمه بین المللی مواجه می شود , می تواند یک نظامی (آن هم یک زن) انگلیسی را تحت فشار قرار دهد؟ اگر آری, این فشار به چه صورت بوده؟ تهدید خانواده؟ تهدید شخص به قتل یا تجاوز؟!! تهدید به آزاد نشدن؟ تطمیع ویا... ؟؟؟؟
تصورم اینگونه است هرپاسخی به سوالات فوق تنها دلیلی بر صحت سخنان پخش شده توسط ملوان زن انگلیسی است. اضطراب و نگرانی هم که در تصاویر پخش شده از نظامیان انگلیسی در چهره آنان هویدا بود امری چندان غیر طبیعی نیست و آنطوری که انگلیسی ها و بی بی سی ادعا می کنند لزوما از "فشار" حکایت نمی کند.
نظامیان در بند انگلیسی خواه ناخواه,دیر یا زود آزاد می شوند. در این تردیدی نیست. دولت بلر هم این را می داند و اصولا این موضوع چیز پیچیده ای نیست که کسی قادر به حدس زدن آن نباشد. در این میان اما آنچه بریتانیا را آزار می دهد آبروریزی ناشی از اسیر شدن سربازان آنها است. امری که اگرنگوییم بی نظیر, به ندرت در گوشه های دیگر جهان اتفاق افتاده و به هرحال افت بزرگی برای انگلیسی هاست. انگلیسی ها چه بخواهند و چه نخواهند اکنون باید بر سر آزادی سربازان خود با ایران به گفتگو بپردازند. ایران هم البته خواسته هایی دارد که باید دید طرف انگلیسی تاچه میزان حاضر به تن دادن آنها است.
اروپایی ها هم هریک به نوعی درگیر ماجرا شده اند. آلمان که ریاست اتحادیه اروپا است محکوم کرده و فرانسوی ها هم سفیرمان را احضار کرده اند اما پاسخ ایران چه بوده؟ سیدمحمدحسینی سخنگوی وزارت خارجه گفته:" دخالت طرفهای غیرمرتبط کمکی به حل و فصل این امر نمی کند، مقامات اروپایی بهتر است به جای پیچیده تر و دشوارتر کردن وضعیت، به مقامات انگلیسی توصیه کنند ضمن توجه به واقعیات مستند موجود و پرهیز از جنجال آفرینی و غوغاسالاری، رفتارهای دوران استعمار را کنار گذاشته و با به رسمیت شناختن حق مشروع کشورها در دفاع از قلمرو اراضی خود در جهت بهبود شرایط خویش عمل کنند". جواب محترمانه ای که فارسی خودمانیش اینگونه می شود:" ببخشید اما به شما ربطی نداره..."
از شرایط و موضع گیری مقامات تهران اینطور بر می آید که ایران خود را آماده پرداختن هزینه کرده است. قطع روابط تجاری با انگلیس خواه ناخواه با توجه به تحریم های شورای امنیت اتفاق می افتاد و این از نگاه دولتمردان چندان موضوع قابل توجهی نیست. در این میان اما آنچه ممکن است اسباب برخی نگرانی ها را فراهم آورد احتمال اقداماتی با شدت بیشتر از سوی برخی محافل داخلی است که لازم است دقت لازم در این باره صورت گیرد. جنگ روانی و رسانه ای در نهایت تعیین کننده برنده این بازی است. محاصره کنسولگری ایران در بصره که صبح پنج شنبه اتفاق افتاد شاید نشان از نوعی سردرگمی و احساس حقارت درمیان انگلیسی ها باشد. ایران این داستان را خوب شروع کرده و امیدوارم خوب هم تمام کند. امیدوارم مصداق این جمله محمدرضا تاجیک نشویم که:" ما ایرانیان آغاز کنندگان خوبی هستیم اما ادامه دهندگان به شدت ناتوانی هستیم".
اما حرف آخر:دراین که انگلیسی ها انتقام این قضیه راهم دیر یا زود می گیرند فکر نمی کنم کسی تردید داشته باشد اما اینکه این انتقام چطور و چگونه خواهد بود الله اعلم!
بیربط- برای جمعه: خدا کند که بیایی...
انگلیسی ها برای آزادی ملوانان خود به شدت تلاش می کنند و این شاید بر اهمیت استفاده درست و صحیح از 15 چشم آبی افزوده است. واکنش انگلستان به بازداشت پانزده ملوان خود توسط ایران , قطع کلیه روابط دیپلماتیک و اقتصادی تا آزادی آنان بود. قبلا در وبلاگم اشاره ای گذرا به اهمیت این اقدام داشتم و درگفتگو های حضوری با دوستان هم دلایل مفصل تری را ذکر کردم. شدیدا معتقدم انگلیسی ها به دلیل نیاز شدید به حضور در عرصه های مختلف بیشتر از ما به این روابط نیاز دارند. بدین ترتیب بنابر آنچه سخنگوی سفارت انگلیس به "ایرنا" گفته است حتی صدور گذرنامه برای مقامات رسمی ج.ا هم تا اطلاع ثانوی به حالت تعلیق درآمده است.
برخی اخبار تایید نشده از احتمال بالای ارتباط این دستگیری با ماجرای حمله آمریکایی ها به کنسولگری ایران در اربیل خبر می دهند و از پیشنهاد احتمالی ایران به انگلیس برای معاوضه آنها.
ملوان زن انگلیسی که 26 ساله و مادر یک کوچولو هم هست بزودی آزاد میشه. حسن عابدینی مدیر کل اخبار "العالم" هم درگفتگو با "ایرنا" از پخش تصاویر اختصاصی از نظامیان بازداشت شده انگلیسی خبر داده است.
بیربط 1: روزنامه یمنی اخبارالیوم از سقوط یک هواپیمای جاسوسی بدون سرنشین ایرانی در منطقه درگیری دولت یمن و شیعیان ( حضرموت) این کشور خبر داده است. دولت یمن چند وقتی است که شیعیان را با کمک پلیس عربستان سرکوب می کند. نمی دانم مقامات دیپلماتیک ایران تاالان در این باره چه کرده اند اما "سکوت" تنها چیزی بوده که دیده ایم...
بیربط 2: و خبری که به شدت در رسانه های رسمی سانسور شده است: آمریکاییها از سه شنبه بزرگترین مانور نظامی خود از زمان سقوط صدام را در خلیج فارس آغاز کردند. دو ناو هواپیمابر و 15 ناو جنگی آمریکا در این مانور شرکت دارند.
۳۰۰ را دو-سه بار دیدم. انصافا جلوه های تصویری فوق العاده ای داره. اگرچه گفته شده بود این فیلم وحشی گری ایرانیان را نشان می دهد و حتی این موضوع علاوه بر بازتابهای داخلی مورد اعتراض نماینده ایران تو سازمان ملل و حتی برخی مورخین هم قرار گرفته بود اما به نظرم در بعضی قسمت ها تاحد بسیاری از وحشی گری اروپاییان حکایت داشت.
شنیدم آمریکایی هایی هم که فیلم را دیده اند بیشتر از جلوه های ویژه فیلم تعریف کرده اند. جالب ترین جمله این فیلم صحنه ای بود که یکی از دشمنان ایرانی ها با افتخار به همرزمش می گوید :
"I kill many Persians" ( من خیلی از ایرانی ها را کشته ام...) نمی دونم منظورش چی بود اما...
بیربط ۱: چقدر بارون میاد. نمی شد این همه بارون فقط روی سدها بیاد و مارا اینقدر به دردسر نندازه؟
اگرچه نزديك به دو سال است كه خاتمي ديگر عنوان رييس جمهور ايران را يدك نمي كشد اما تكراري است اگر گوييم عزت و احترام او امروز بيش از آن زمان است. خاتمي اين روزها را براي شركت در نوزدهمين كنفرانس سالانه شوراي عالي امور اسلامي مهمان حسني مبارك و مصري هاست. بر اهالي دنياي سياست پوشيده نيست كه خاتمي امروز جور ديپلماسي لنگ لنگان ساكنان خيابان پاستور را نيز مي كشد تا اين پيام به دنياي حيران در مورد ايران مخابره شود كه همه مسافران این قطار بي ترمز به يك صورت فكر نمي كنند و هنوز بسياري در ايران متفاوت مي انديشند از آنچه لكوموتيوران را سودا است.
مصري هايي كه همواره ترجيح داده اند با ايران پس از انقلاب 1979 روابط ديپلماتيك نداشته باشند و حتي در دوران خاتمي هم ناز و كرشمه هايي فراوان كرد تابالاخره عمر دولت اصلاحات هم به سر آمد, امروز 12 ميليون تومان خرج هواپيماي "فرست كلاس" خاتمي و يارانش را تقبل مي كنند تا با او به گفتگو بنشينند. در اين روزهاي پرفشاري كه بر قوم آريايي مي گذرد صداي خاتمي نه صداي فقط او بلكه صداي كساني است كه هنوز بر يافتن راهي در اين تگناها اميد دارند.
يك تماس تلفني از سوي رايس با نماينده سيه چرده آفريقاي جنوبي در شوراي امنيت كافي بود تا يخ اندك مخالفان قطعنامه 1747شوراي امنيت نيز بشكند و آنان نيز آمريكا را متحد شوند. سخنان آتشين منوچهرمتكي والي ساختمان امورخارجه در ميدان توپخانه تهران نيز حتي اندك تاثيري در تصميم از پيش اتخاذ شده غربي ها نداشت و آنان را مصمم تر كرد بر آنچه تصميمش را گرفته بودند.
چگونه مي توان قضاوت كرد وتقصير را بايد برگردن چه كساني انداخت؟ آيا اصولا فرقي مي كند كه چه كس يا كساني كار ايرانيان را به اينجا رسانده اند؟ ديروز نوشتم مردم حال و هواي عيد و نوروز ندارند. به راستي قوم آريايي راچه شده است كه چند سالي است ديگر بوي بهار را استشمام نمي كنند و تنها دلشان را به دوهفته تعطيلي آن خوش كرده اند؟
گفته بودند قطار هسته اي را ترمز كنده ايم و آن را به كناري انداخته ايم . قطار ترمز بريده اما ره به هر سويي مي تواند ببرد و بيچاره مسافران اين قطار كه چاره اي هم جز سوار شدن و دل به دريا زدن نداشتند. لوكوموتيو ران هاي ايراني ها گويا در اين انديشه نبودند كه چشم سبزهاي ساكن شوراي امنيت هم ممكن است روزي ترمز صدور قطعنامه ها را ببرند و هر70-60 روز يكي را نصيب ايرانيان كنند.
دستگيري سربازان بريتانيا توسط نظاميان ايران چه آنطور كه انگليسي ها روايت كرده اند و چه به آن صورت كه بر زبان دولتمردان ايراني جاري شده است-به هر طريق كه صورت گرفته باشد اتفاق خوبي بود. اگر نيروهاي آمريكايي در اربيل ايرانيان ساكن ساختمان سفيدرنگ كنسولگري را به بهانه نظامي بودن به اسارت برده اند در عوض صدها شرارت در طول چهارسالي كه انگليسي ها از طريق مرزهاي بصره همسايه ما شده اند شاهد بوده ايم. ايرانيان بنا به ذات خود شايد و شايد هم بنابه تجارب نه چندان خوب هيچ گاه دل خوشي از چشم سبزهاي بريتانيايي نداشته اند. در حسن نيت آنها هم ايرانيان درشك مي افتند چه رسد بر بدذاتي شان.
بيربط 1: از امروز كار (شنبه) به سركار آمديم. دوروز اول عيد را به پذيرايي از مهمانان گذرانديم و دوروز بعد را هم چند جايي رفتم. در ساعات قبل و بعد از تحويل سال نزديك به 140 اس ام اس از همكاران و دوستان و بعضي بزرگان دنیای سیاست دريافت كردم كه حسابي اسباب شرمندگيم را فراهم آورد. اس ام اس هاي روز اول سال نو حسابي مخابراتي ها را هم شاد كرده و ان شاالله در صورت حساب فروردين خبرهاي خوبي را از مخابرات مي شنويم.
بيربط 2: يكي از مهمترين كساني كه پارسال باهاش اشنا شدم و يادم رفت بگم كي بود دوستي با مختار پرتو(كليك كنيد) خبرنگار الوفاق بود. خيلي از مصاحبه هايي كه داشتم را با ايشان رفتم و به قول دوستان ديگه داريم باهم به زوج خبري تبديل ميشيم. اين رانوشتم تا مختار هي گير نده و نگه تو وبلاگت نامي از من نبردي. راستي امسال ايشان در مسابقه شبكه تهران حج عمره برنده شد كه اميدوارم منو اصلا دعا نكنه. دليلش را هم خودش مي داند.
بيربط 3: فيلمهاي امسال تلويزيون خيلي به دلم نچسبيد. نمي دانم شايد من خيلي حال و هواي نوروز ندارم . احساس مي كنم مردم هم خيلي مثل گذشته نيستند و اصلا حال نمي كنند. سايه شوراي امنيت بدجور همه را آزار داد. عيد شايد هنوز براي كودكان نورسيده اي كه از بوي اسكناس نو مست مي شوند و ذوق مي كنند جالب باشد.