موضوع مطلب قبلی کمی حال خودم را گرفت. بنابراین امشب کمی بی ربط می نویسم تا کمی از حال و هوای اونجوری خارج شویم.
عیدتان مبارک.روز دوشنبه را تعطیل کردیم تا به پیشواز عیدرمضان رفته باشیم. اگر سه شنبه عید شد که هیچ اما اگر چهارشنبه عید شد آن وقت دو روز از روزنامه خبری نیست. نماز و روزه شما قبول. در آغاز ماه رمضان نشد که چیزی بنویسم اما در پایانش دو سه جمله می نویسم. همیشه به ماه رمضان به عنوان فرصتی برای آدم شدن و بهتر شدن و ذره ای به خورشید نزدیک شدن و از همه مهمتر منبع گسترده ای برای رسیدن به "آرامش" که همه ما به آن نیازمندیم و اصلا همه دوندگی ها و بال بال زدن هایمان برای رسیدن به آن است نگاه کرده ام. امسال فقط 2 شب را افطار در کنار خانواده بودم و بقیه اش را یا روزنامه بودم و یا مهمان سیاسیون. این موضوع از یک طرف خوب بود و از هزار طرف خوب نبود.
رنگ و روی درختان و گلهای خانه پدری کم کم زرد می شود. این رنگ را دوست دارم. وقتی بارون میزنه بوی عطر درختان رویایی می شوند. زیبایی های فراوانی دور و برمون ریخته اما نمی بینیم.
روزگاری جایگاه ریاست جمهوری در کشور از ابهت و ارزشی برخوردار بود و انتظارات فراوانی از آن می رفت که سعه صدر و بزرگ منشی و تحمل حداقل های آن بود. سخن کوتاه کنم با روی کار آمدن احمدی نژاد به نظر می رسد شان رییس جمهور ایران به پایین ترین سطح خود در حال تنزل است. از رییس جمهور کسی انتظار ندارد هرروز این و آن را تهدید کند و پاچه این و آن را بگیرد. فارغ از انتقاداتی که شخصا به افرادی چون کروبی و هاشمی و دیگر مدیران نظام دارم به لجن کشیدن آنان را درست نمی دانم. احمدی نژاد از روزی که بر سر کار آمده همه کارش این شده که در هر سخنرانی خود یا به هاشمی بپرد یا کروبی را به لجن بکشد و یا مدیران 27 ساله انقلاب را به فساد متهم کند. احمدی نژاد پا را از این نیز فراتر گذاشته و رسما کسانی مثل فاطمه رجبی که از نوشته هایش بوی نفرت و کینه برمی خیزد را به واسطه تبحری که در به لجن کشیدن بزرگان نظام دارد تکریم می کند.(بروید سخنان جمعه شب احمدی نژاد در جمع دانشجویان دانشگاه امام صادق را بخوانید). اگر سخنانی را که احمدی نژاد درباره هاشمی یا کروبی می زند به یک آدمی که اینها را تاحالا ندیده بگوئیم گمان می کند اینها جز خیانت کاری انجام نداده اند. اول گفتم شخصا انتقادات فراوانی به هاشمی و کروبی دارم اما یک چیز را هم می دانم و آن اینکه این دو هر کاری برای حفظ نظام انجام داده و می دهند. گند این کار دیگر در آمده. گرانی و فقر کمر رعیت بیچاره را دوتا کرده و آن وقت کسی که باید بیش از همه به فکر مردم باشد وقت خود را صرف اموری می کند که راست یا دروغ دردی را از مردم درمان نمی کند. بوی گند تخریب حال همه را به زده....
این چند روز شایعه استعفای یا برکناری فرهاد رهبر رییس سازمان مدیریت و برنامه ریزی خیلی داغ است و روزی نیست که خبری از آن در رسانه ها نقل نشود. فرهاد رهبر اصولا به واسطه سابقه امنیتی بودنش زیاد اهل ظاهر شدن در رسانه ها نیست و حتی وقتی در مجلسی از او پرسیدم که چرا دوست نداری حرف بزنب به مزاح گفت:"من حرف زدن بلد نیستم".
ظاهرا احمدی نژاد هم از رفتن وی چندان ناراضی نبوده تا اینکه به واسطه دستوری که شنیدم از جانب رهبری صادر شده قرار بر این شده که رییس سازمان مدیریت و برنامه ریزی کماکان در سمت خود باقی بماند. بنابراین "فرهاد رهبر" می ماند.
ناگفته نماند اگر جایی ببینم کسی یا خبرگزاری هایی این خبر را بدون ذکر منبع استفاده کرده اند حلالشان نمی کنم.
شکست مذاکرات هسته ای ایران از قبل روشن بود. قبل از روی کار آمدن دولت نهم تصور ما این بود که نومحافظه کاران ایرانی با بده بستان های خارجی عرصه را در داخل می بندند اما الان میبینیم که در سیاست خارجی بسیار ضعیف عمل می شود و در داخل که دیگر اظهرمن الشمس است.
وزیران خارجه اتحادیه اروپا امروز(سه شنبه) دور هم جمع می شوند تا با اعلام رسمی شکست مذاکرات با ایران از شورای امنیت بخواهند ایران را تحریم کند. آزمایش هسته ای کره شمالی اروپایی ها را در جلوگیری از دستیابی ایران به آنچه دنبال می کند مصمم تر کرده است. دیروز اولمرت می گفت اگر فردا ایران به سلاح هسته ای دست یافت یقین بدانید پس فردا القاعده نیز دارد!
با معامله ای که روسیه بر سر کره شمالی با آمریکا کرد و کره شمالی را در ازای گرجستان به آمریکا فروخت قطعا احمقانه ترین کار حساب بر روی آنان است اگر چه از اول هم بود.روسیه و آمریکا امروز مشکلات منطقه ای و بین المللی را با معامله حل می کنند.
"تحریم" محصول شوم رویای هسته ای مسئوولان ایرانی می شود و مردم ایران نیز قربانیان این رویا. ایران و اروپا و آمریکا بازی کابوس مانندی را که شروع کرده اند تا آخر ادامه خواهند داد. در این میان تنها باید دعا کرد سیاستمداران عاقلی پیدا شوند که شاید بتوانند برای ایران و ایرانی راه نجاتی از تحریم بیابند. باوضع موجود امیدی نیست.
شرکت هاشمی در انتخابات خبرگان همانطوری که گفته بودم حتمی است و ربطی به دسته بندی ها و باند بازی ها و ... نداره. هاشمی اگر چه این سالها مدام از انتخابات ضربه خورده اما شرکت نکردنش تنها یک مفهوم داره و آن اینکه هاشمی از نظام بریده است شاید به مفهومی که عبدالحلیم خدام از نظام سیاسی بشار اسد بریده البته با تفاوتهای جدی. به همین خاطرهم هست که هاشمی حتی اگر بداند شکست می خورد باز هم لحظه ای در شرکت تردید نمی کند البته هاشمی برای شرکت دلایل دیگری هم دارد که قبلا به آنها اشاراتی کرده ام.
دایی ام از اون ارتشی های قدیم بود. جنگ که شروع شد رفت جبهه و شد یکی از فرماندهان ارتش. با وجود پنج بچه همه جنگ را در جبهه بود و بعد از جنگ هم مثل بعضی ها دنبال پست و مقام نبود. هروقت حرفی از جنگ پیش می آمد معمولا چیزی نمی گفت و ساکت بود اما حرفهایی که از زبان بعضی همرزمانش میشنیدیم نشان از آن داشت که فرماندهی پر دل و جرات و کاردان بوده است.
چند وقتی بود که موقع غذا خوردن لقمه در گلویش گیر می کرد و بدون آب پایین نمی رفت. چیز عجیبی بود. نفس کشیدنش هم با سختی مواجه شده بود و آرام آرام تارهای حنجره اش هم توان حرف زدن را از وی گرفت . دکتر رفت. دکتر به وی جمله ای را گفت که برای وی شنیدنش عجیب نبود اما همه خانواده را شوکه کرد که چرا در این همه سال ما چیزی نفهمیدیم. دکتر گفت: متاسفم...اثر مواد شیمیایی دوران جنگه. همین.
شب نوزدهم:
غروی:فقه و قرآن
محمد بسته نگار:نقش مردم در اندیشه سیاسی شیعه
علیرضا علوی تبار:جایگاه دین-عرصه عمومی-حوزه خصوصی
حسین انصاری راد:اسلام دین خشونت یا آیین مدارا
شب بیست و یکم:
حبیب الله پیمان:دین-رهایی یا تقید
احمد زید آبادی:زمامداری امام علی (ع)
هاشم آقاجری:پارسایی و استبداد
شب بیست وسوم:
سوسن شریعتی:اسطوره زدایی از تاریخ اسلام
تقی رحمانی:رازماندگاری-مردمگرایی یا قدرت مداری
محسن کدیور:تاملی در منابع انتقادی
آزمایش هسته ای کره شمالی نشان داد که رهبران این کشور خودخواه تر و احمق تر از آنی هستند که پیش از این تصور میرفت. تنها دیکتاتورها هستند که گمان می برند بدون مردم و بدون رای مردم و تکیه بر مردم و با اتکا به قدرت نظامی و سرکوبها میتوان حکم راند و باقی ماند. اگر سلاح هسته ای دلیلی بر بقای حکومتی بود امروز شوروی را هزار تکه نمی دیدیم. کره شمالی روز دوشنبه رسما به عنوان نهمین کشور دارای سلاح هسته ای به دنیا معرفی شد اما فقر و نداری و بیچارگی مردم کره شمالی همچنان پابرجاست. کیم جونگ ایل که او را عاشق رمبو و مجنون جیمز باند می نامند به خیال خود عاملی برای ادامه حکومت دیکتاتوری خود یافته اما چه نادان است که شاید همین بمب زودتر از زمان موعود او را از سریر قدرت به زیر کشد. مردم کره شمالی تقریبا همه در یک چیز برابرند و آن فقر است. مردم کره شمالی و شاید کره شمالی ها...بمب هسته ای به کارشان نمی آید. آنها خود در صورت لزوم قوی تر از هر بمبی عمل می کنند. نان تنها دغدغه آنان است.
هنوز برخی روزنامه های به اصطلاح اصلاح طلب باورشان نشده که در انتخابات خبرگان دارند بازی می خورند. چنان با آب و تاب اخبار خبرگان را پوشش می دهند که نگو و نپرس. بابا بر فرض محال 4-3 روحانی اصلاح طلب هم به مجلس خبرگان رفتند. با توجه به جو غالب آنجا چه کار می خواهند بکنند؟ تازه اگر هاشمی و مجید انصاری و هریسی یا حسن روحانی را اصلاح طلب بشود گفت که من هیچگاه آنها را اصلاح طلب ندانسته ام.
خبرگزاریهای داخلی مثل ایسنا و مهر هم بنا به وظیفه ای که حتما بر عهده اش نهاده شده و خبرنگاران آن با شوق و ذوق و البته نا آگاهی آن را انجام می دهند اینقدر آش خبرگان را شور کرده که چندش آور شده است. ای کاش یکی از این احزابی که می گویند ما اصلاح طلبیم یکبار برای همیشه فریاد بر می آورد که بابا جان ملت بیچاره و گرسنه را چه به خبرگانی که خود را پاسخگوی به ملت نمی داند و عملا بی خاصیت و تشریفاتی است؟
طیف خاصی که خبرگان بعدی را صاحب می شوند ولی فقیه را منصوب خدا می دانند و می گویند رای مردم در نظام اسلامی " کشک" است. بیخود و بی جهت مردم را به شرکت در چه چیزی فرا می خوانید؟ اعلام تحریم خبرگان به نظرم به نوعی می تواند حتی به افزایش محبوبیت گروههای تحریمی منجر شود.
وقتی می گویم خبرگان را باید تحریم کرد به آن معنا نیست که شوراها مشکلی ندارند.نه! تکلیف خبرگان از ماهها قبل مشخص بوده اما در مورد شوراها و اینکه آیا اگر قرار باشد باز نام چهره های راست از صندوق بیرون آید اصلاح طلبان باید شرکت کنند یا خیر بعدا به تفصیل می نویسم.
خیلی ها حرف زدن بلد نیستند اما ای کاش لااقل به قول مسعود بهنود حرف نزدن را بلد بودند. اسفندیار رحیم مشایی رییس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری کشور در جلسه راهبردی کمیته گردشگری ورزشی گفته:" حسین رضا زاده می تواند مقصد گردشگری باشد و گردشگران بسیاری که مشتاق دیدار او هستند را به ایران جذب کند". ایشان البته در ادامه هم گفته اند:"داشتن گنج زیر خاکی انسان را ثروتمند نمی کند". من بر حسب وظیفه خبر را نقل کردم و حال نتیجه گیری باشد با شما...
این روزها بیش از انتخابات شوراها بر انتخابات خبرگان تاکید می شود و زوم اخبار بدان سو است. گفتن این حرف شاید نزدیک 80-70 روزی که به انتخابات مانده کمی زود باشد اما به نظرم گفتنش لازم است. انتخابات خبرگان با تمام حواشی و گفتنی هایش دو نکته مهم دارد:
اول آنکه رقابت درون صنفی روحانیت است. خبرگان رهبری از بدو تشکیل تاکنون کوچکترین تاثیری بر روند زندگی عادی مردم نداشته است و با تشکیل جلسات محدود(2جلسه در کل سال!) علنا به نهادی بی خاصیت و تشریفاتی تبدیل شده است. آنها اگر چه به اصطلاح منتخب مردمند اما تاکنون حتی یک گزارش از آنچه در جلساتشان گذشته یا آنچه کرده اند به مردم نداده اند. عربها مثال معروفی دارند و می گویند:" اعراب اگر صبح تا شب با هم بجنگند شب که شد همه سر یک سفره شام می خورند". این در مورد مجلس خبرگان کاملا صدق می کند.
دوم آنکه به نظرم باید دید خبرگان یا حتی دیگر انتخاباتها چقدر برای مردم مهم است. گروههای سیاسی چطور مردم را به شرکت در انتخابات نهادی دعوت می کنند که کوچکترین تاثیری در نان شب مردم ندارد و بعد همه مستقیم یا غیر مستقیم منصوب رهبری هستند که قرار است بر او نظارت کنند؟
حضور هاشمی رفسنجانی در انتخابات خبرگان روشن تر از روز بود و بر من جای بسی تعجب داشت که چگونه برخی سیاسیون در مورد آن اما و اگر روا می دارند.روز شنبه هم رسما اعلام شد که هاشمی در لیست جامعتین در انتخابات آذرماه خبرگان رهبری قرار خواهد گرفت. هاشمی رفسنجانی اصولا دارای شخصیتی است که برخلاف افرادی مثل تاجزاده یا بهزاد نبوی دوست دارد همواره در مرکز و محور قرار داشته باشد تا در حاشیه و بازیگر اصلی و در صحنه باشد تا بازیگر اصلی و پشت صحنه. اگر به روند دو انتخابات مجلس ششم و نهم ریاست جمهوری با دقت نگریسته باشید به راحتی این نکته را درخواهید یافت. در انتخابات خبرگان هم همین روند تکرار شد.هاشمی برای مدت مدیدی همه را با این پرسش مواجه کرد که: آیا هاشمی می آید یا نه؟ و بدین ترتیب وی خود را محور دو انتخابات سرنوشت ساز قرار داد. تجربه دو انتخاباتی که هاشمی خود را در معرض انتخاب مردم قرار داد نشان از آن داشت که هاشمی تمایل فراوانی به "توسط مردم انتخاب شدن" دارد و تکیه گاههایی همچون مجمع تشخیص برای وی لذتی به همراه ندارد. از آخرین مرتبه ای که هاشمی در یک روند نسبتا دموکراتیکی توانست بر یکی از ارکان جمهوری اسلامی تکیه زند قریب چهارده سال گذشته است و این پیرمرد 71 ساله خواهد آمد تا بار دیگر میزان محبوبیت خود را به آزمایش بگذارد. هاشمی نیک می داند که اگر خود نیز طالب باشد دیگر سن و سالش مجالش نمی دهد تا وی بر کرسی نمایندگی مجلس یا ریاست جمهوری بنشیند. تکیه بر صندلی لرزان ریاست مجمع تشخیص مصلحت هم به واسطه انتصابی بودنش اعتبار چندانی به وی نبخشیده است. خبرگان آخرین پایگاه هاشمی برای "ادامه بقا" خواهد بود.
نمي دانم چرا ولي هميشه احترام فوق العاده اي براي پاپ فارغ از اينكه پاپ چه كسي بوده قائل بوده ام و آنها را به عنوان يك قديس نگريسته ام. اظهارات اخير پاپ در مورد وجوه مشترك اسلام و خشونت را هم اگر چه نپسنديدم اما دليلي بر آن نشد تا مانند برخي عالي ترين مقام كاتوليك دنيا كه بيش از يك ميليارد و نيم كاتوليك در دنيا چشم بر دهان وي دوخته اند را به پيروي از شيطان بزرگ و بوش و... متهم كنم كه اين اتهام بسي از سخنان پاپ زشت تر است. بگذريم... پاپ امروز(جمعه) در مورد ضرورت سقط جنين نكردن ولو اينكه بچه در رحم مادر ناقص الخلقه باشد سخن گفته است. پاپ البته در پايان توصيه اخلاقي هم به پيروان عيسی بن مريم داشته است كه به نظرم خيلي مهم است. به نظرم اين جمله را بايد روزي صد بار جلوي چشمانمان بگذاريم تا تازه بتوانیم زندگی کنیم.یک زندگی راحت و بدون دغدغه. به سوژه ام نخنديد كه اين روزها خودم بيش از هركس به اين جمله نيازمندم: " بر روي اين زمين تضمين يك زندگي بدون محدوديت بدني- معنوي و رواني هرگز و براي هيچ كس امكان ندارد".
شرفیابی احزاب و گروههای سیاسی زنان جناح راست درباره شرکت زنان در مجلس خبرگان به محضر مصباح یزدی مضحک تر از آنی بود که گمان می رفت. اینکه مریم بهروزی دبیر کل جمعه زینب(س) و همقطارانش چه شده که در آستانه ثبت نام و اعلام لیست و هنگامی که گروههای سیاسی لیست خبرگان خود را به اصطلاح بسته اند به فکر شرکت زنان در خبرگان افتاده از مسایلی است که در جای خود قابل بررسی است. جالب اینجاست که بهروزی در توجیه لزوم شرکت زنان در خبرگان به مصباح گفته:"وقتی که 50 تا 70 نفر از یاران امام زمان(عج) زن ستند خالی بودن جای زنان دارای صلاحیت احراز در مجلس خبرگان خسارت و ضعف محسوب می شود". اگر انصاف داشته باشیم اگر این روایت نبود گویا لزومی بر مشارکت زنان در تعیین حق سرنوشت از نگاه "راست سنتی و افراطی ایران" دیده نمی شد. مصباح یزدی هم با کلی گویی هایی که از وی سراغ داریم در پایان سخنانش بدون اشاره به این نکته که :"دیر آمده اید" گفته است:"ملاک حضور در مجلس خبرگان صلاحیت است و جنسیت دخالت ندارد". مریم بهروزی و یارانش این روزها بهتر از هرکس از بیتفاوتی دولت و به قول خودش "ایدئولوک های مذهبی و سیاسی" دولت نهم به زنان آگاه شده است. آنها اکنون نیک دریافته اند که تاکنون سیاه لشگری بوده اند و بس.
رییس دولت نهم بارها از جمله در سفر اخیر به نیویورک برای شرکت در شصت و یکمین مجمع عمومی سازمان ملل متحد اعلام کرده که برای اداره جهان برنامه هایی دارد. ایشان البته از چند و چون این برنامه ها چیزی نگفته اما یک خبرنگار!! پیدا نشد از وی بپرسد آیا شما همه مشکلات درون کشور خود را حل فرموده اید که اکنون نوبت به دنیا رسیده است؟ آیا ریشه کنی فقر وفسادی که وعده اش را هنگامه نیاز مبرم به رای رعیت بیچاره داده بودید محقق شده است؟ به چند درصد از وعده های فضایی خود عمل کرده اید که اکنون از آنها فارغ شده و به خیر و صلاح دنیا می اندیشید؟
از وقتی یادم میاد علاقه ویژه ای به پاییز داشته ام. خودم هم دلیلش را نمی دانم اما شاید چون متولد پاییزم. رنگ زرد برگهای درختان که آروم آروم روی زمین میریزه ...نسیم خنکی که آدم را به رویاها میبره و از هم مهمتر باران زیبای پاییز که دوست دارم ساعت ها زیر آن راه بروم همه با هم چیزهایی هستند که من را مست پاییز کرده اند. زیباست و دل انگیز. اینقدر پاییز را دوست دارم که بین دو سوژه امروز که یکی مرگ بن لادن بود و دیگری آغاز پاییز ترجیح دادم دومی را در وبلاگم بنویسم . البته اولی هم در روزنامه از قلم نیفتاد. پاییز زیباست. تا چشم برهم بزنیم شب یلدا آمده و باید شلاق سوز زمستان را تحمل کنیم. لذت ببریم از پاییزی که بی ریا و با تمام سادگی همه زیبایی هایش را تقدیم ما می کند.