مصاحبه با آدمهایی که پشت صحنه اند همیشه سخت است. خیلی ها آنها را ندیده اند و خیلی ها هم حتی اسمشان را نشنیده اند.
محتشم دبیر کل انصار حزب الله از آن تیپ آدمهایی است که گفتم . ایشان علاوه بر اینکه دبیر کل تشکیلات نیمه مخفی انصارحزب الله است ,سخنگو این تشکل و مدیر مسئوول هفته نامه یالثارات الحسین نیز می باشند.
3ماه است که حداقل هفته ای دوبار با انصارحزب الله تماس می گیرم و درخواست مصاحبه با آقای محتشم رادارم. چند دفعه اول رئیس دفترش با ادب جوابم راداد و معذرت خواهی کرد اما بالاخره کاسه صبر او نیز لبریز شد و ازیک ماه پیش هروقت صدای منو می شنید ازبی ادبی های خاص خودشان بی نصیبم نمی گذاشت تااینکه صبح شنبه دوباره تماس گرفتم. بعداز سلام گفت اه...بازم که تویی...من چندبار باید به تو یک حرفو بزنم آخه؟گفتم اخوی! تو نه رئیس انصاری نه سخنگو پس گوشی را بده به آقای محتشم تاخودش بهم بگه ...گفت:گوشی رانگه دار...دو دقیقه ای از زیارت عاشورای منصور ارضی استفاده کردیم تا اینکه یکی گفت:سلام علیکم. گفتم آفای محتشم؟ گفت بله.خودم هستم.
سرتان رادرد نیاورم 20 دقیقه باهاش کلنجار رفتم که بتوانم باهاش یه قرار مصاحبه بگذارم قبول نکرد که نکرد.گفت تصمیم گروهی گرفتیم که مصاحبه نکنیم.گفتم بابا بالاخره باید حرفتان رابه گوش مردم برسانید و نظر آنها رانسبت به انصار عوض کنید یا نه؟ گفت مردم نظرات مارا در یالثارات میخوانند و ...
نتیجه 20 دقیقه گفتگو بادبیرکل انصار حزب الله:
1-کارگزارانی هم شدم. (البته تاقبلش خبرنداشتم)
2-آفتاب به همکاری و پیروی از خط مشی آن یارویی که تو عراقه(فکرکنم رجوی را می گفت) متهم شد.
3- پسرهاشمی به یک جرم دیگر متهم شد(دقیق یادم نیست جرمش چی بود ولی محتشم می گفت تیراندازی هم شده...وقتی گفتم تو یالثارات چاپش کنید..من و منی کرد و گفت بگذار شواهد کافی جمع شود وبعد...
4- دبیرکل انصار بهم سوژه داد(والبته گفت اگرپیگیری کنی برات چاپش می کنیم و حق التحریرش هم محفوظه) وگفت برو ازفقر مردم بشاگرد گزارش تهیه کن.به محتشم گفتم بشاگرد دوره و من حوصله رفتن به آنجاراندارم ولی هم شاه عبدالعظیم خودمان وضعش فکرنکنم ازآنجایی که شما میگوئید بهتر باشه.
5-گفت حتما کارگزارانی ها برای مصاحبه بامن پول خوبی بهت می دهند.(گفتم نه بابا این خبرها نیست.تازه یادم رفت بگم پول آژانس راهم میگویند وظیفه ات بوده بری و..)
6-گفت حتما بعداز مصاحبه با من بهت...(به خدا به دلیل شرم ازخانمها نمی نویسم چی گفت).
بعضی وقتها اتفاقاتی تو زندگی پیش میاد که فکرمی کنیم عین خوش شانسی است و به اصطلاح شانس به ما روکرده است و حتما سود ما درآن است درحالی که امکان دارد حقیقت چیز دیگری باشد وآن چیزی که ما خوش شانسی می دانیم درواقع عین بدشانسی باشد و این تنها گذشت زمان است که واقعیت را مشخص خواهد کرد.
ازسوی دیگر گاهی اوقات اتفاقاتی می افتد که تصورمان این است که ازما بدشانس تر دردنیا وجود ندارد ولی گذشت زمان ثابت می کند چقدر آن اتفاقی که به نظرمان بد بوده به سودمان تمام شده است.
چندوقتی است به فرهنگ چین علاقه مند شده ام و بعضی وقتها مطالعه ای می کنم.حکایت چینی دیدم که حیفم آمد نقلش نکنم:
حدود دو قرن پیش از میلاد پیرمردی در ناحیه شمال چین زندگی می کرد.یک روز اسب این پیرمرد گم شد.
همسایگان از شنیدن خبر گم شده اسب او تاسف خوردند و برای ابراز همدردی به منزل وی رفتند،ولی پیرمرد بی آنکه کمترین اثر اندوه و غمی در چهره اش نمایان باشد گفت:مهم نیست که اسب من گم شده است.شاید این خود حکمتی داشته باشد.
همسایه ها از سخنان پیرمرد سخت تعجب بکردند و بازگشتند. پس از گذشت چند ماه اسب گم شده به همراه چند اسب دیگر باز گشت.همسایه ها این خبر را که شیدند با خوشحالی به منزل پیرمرد رفتند و تبریک گفتند،ولی پیرمرد انگارنه انگار که اتفاقی افتاده است با خونسری گفت:این کجایش جای خوشحالی دارد که من بی رنج و زحمت به آسانی و مجانی چند است به دست بیاورم،شاید این خودش موجب بدبختی برای من بشود.
پیرمرد تنها یک پسر داشت که علاقه زیاد به اسب سواری داشت.روزی هنگام سواری آن پسر از اسب افتاد و استخوان پایش شکست.همسایه ها به سراغ پیرمرد رفتند که او را تسلی دهند ولی پیر مرد بدون هیچگونه احساس ناراحتی گفت:استخوان پای شکست که شکست معلوم نیست که این خود بعدها به نفع ما تمام نشود.
همسایگان که باشگفتی سخنان پیرمرد را استماع کردند این بار هم نتوانستند در یابند که او درست می گوید یانه. یک سال بعد در آن منطقه جنگی اتفاق افتاد که اکثر جوانان به میدان جنگ رفتند و بیشتر آنها کشته شدند،ولی پسر پیرمرد به علت لنگ بودن پابه جنگ نرفت و زنده ماند و آنوقت بود که همسایگان به عمق گفته های پیرمرد رسیدند.
بازهم به سیاق پنج شنبه ها ترجیح میدهم پراکنده نویسی کنم
اول آنکه همانطورکه ملاحظه فرمودید لینکهای وبلاگم رازیادکردم و پینگ براش گذاشتم.ازسه شنبه گرفتارش بودم.اول که بلد نبودم باهاش کارکنم و لینک خیلی ازدوستان پرید واگر نبود کمک محمدرضای عزیز معلوم نبود حالاحالاها بتوانم ازپس آن برآیم.دوم آنکه این سیستم اینجوریه که کسانی که وبلاگشون را آپ می کنند اسمشان به بالای لیست منتقل می شود البته به شرطی که پینگ کنند.سوم آنکه خیلی ازدوستان فکرکردند من به عمد لینکشان را برداشتم یا بالا-پائین کردم و لطف کردند لینک دموکراسی رااز ویلاگهای وزین! خود برداشتند و عده ای هم که لینکشان به دلیل دیر آپ کردن وپینگ نکردن خودشان رفته بود پایین هم لطف فرموده و جبران کردند.
دوم آنکه الپر عزیز خبر ازراه اندازی وبلاگ عباس عبدی داده است. وبلاگ نویس شدن عبدی راباید به فال نیک گرفت اما خداکند وبلاگ عبدی مثل برخی بزرگان نشود که فقط یادداشت ها و مصاحبه های خودرا دروبلاگشان قرار می دهند وتنها کاری که نمی کنند وبلاگ نویسی است.
سوم آنکه بعضی ها فقط ده میلیون تومان ارزش دارند.چقدر حقیرند وکوچک.
چند روزه درپی فرصتی هستم تااز رئیس آینده مجلس خبرگان بنویسم. همانطوریکه میدانید آیت الله مشکینی مریض است و ریاست وی منتفی است. 5-4 نفربرای ریاست دوربعدی خبرگان کاندید هستند که خیلی خلاصه اشاره می کنم و کامل این قضیه را طی فرصت مناسب خواهم نوشت.
1-آیت الله امینی که الان امام جمعه قم نیز هست.می گویند مثل مشکینی عمل می کند.
2-آیت الله مهدوی کنی رئیس دانشگاه امام صادق(ع). ایشان هم کسالت دارند اما حالش به بدی آقای مشکینی نیست. امینی زیاد تمایلی به کاندید شدن نداره اما اطرافیانش براین کار اصرار دارند.
3-هاشمی رفسنجانی.پای کار تمام انتخاباتهای چندسال اخیربوده. شخصا فکرمی کنم خیلی دوست داره کاندیدای خبرگان شود اما وجود وحضور قدرتمند طیف مصباح وی رابا کمی تردید مواجه کرده است.حسن روحانی دبیر سابق شورای عالی امنیت ملی هرجا می رود گروههاواحزاب سیاسی رابه اجماع برمحورهاشمی تشویق می کند.
4-آیت الله مصباح یزدی.یقین بدانید طیف قدرتمندی رادرخبرگان آتی دارد..برخلاف آنچه تصور می شود علاقه چندانی به ریاست بر خبرگان رهبری نداردو سعی دارد بیشتر خط دهی کندوازدور نظاره گر و به اصطلاح مرد پشت صحنه باشددرست مااند هاشمی ثمره دردولت نهم.حدود 80طلبه باسواد تربیت کرده که هرکدام درحوزه ها وزنه ای هستند. طلبه های مصباح ازباکلاس ترین طلبه های حوزه هاهستند ودرمقایسه باسایر طلبه ها یک سروگردن بالاترند.مصباح شخصا ریاست آیت الله جوادی آملی رابرخبرگان ترجیح می دهد. ارادت وی به جوادی آملی برکسی پوشیده نیست حتی اگربگوئیم جوادی آملی درانتخابات ریاست جمهوری ازهاشمی حمایت کرد ومصباح از احمدی نژاد.
5-آیت الله جوادی آملی که بچه برادرش(فاطمه جوادی) رئیس سازمان حفاظت ازمحیط زیست است. وی نیز تاحدودی شبیه مهدوی کنی است بااین تفاوت که اولا بیماری خاصی ندارد ودوم آنکه برخی شاگردان مصباح نیزبه وی تمایل دارند.
من یک سوال ازآقای پورمحمدی وزیرمحترم کشورم دارم وآن اینکه اگر شب گشت نیروی انتظامی درتهران یا اتوبانها جلوی ماشین راگرفت توقف کنیم یانه؟ اگر توقف کنیم وبه قانون احترام بگذاریم چه تضمینی هست که آن پلیس ها بروبچه های عبدالمالک ریگی نباشند؟ چه تضمینی هست زن وبچه مردم رابه یغما نبرند؟
بازهم ریگی حادثه آفریدواین بارنه درتاسوکی که درجاده بم-کرمان وبازهم بالباس سبز ناجا.من نمی دانم پورمحمدی,ذوالقدر و احمدی مقدم چکار می کنند که به این راحتی هرچندوقت یک بار اشرار درجاده ای ایست-بازرسی می گذارند وبعد از2-1 که خسته شدند ملت رابه رگبارببندند وبعدخداحافظ....
سابقه امنیتی-اطلاعاتی همه این آقایان نگرانی های زیادی رادرداخل ایجادکرد اما حداقل این امیدواری بودکه اینها بتوانند ازپس امثال ریگی بربیایند. اما نگو اینها فقط برای منتقدین خود شیرند وبرای کسانی چون ریگی که آنهارابه چالش میطلبند حرفی برای گفتن ندارند. به کجاباید شکایت ببریم که ایران مابا آن همه دستگاه عریض و طویل اطلاعاتی خودعرضه برخوردبا یک گروه کوچک راندارد؟
نامه احمدی نژاد به بوش فارغ ازمحتوای آن کارپسندیده ای بود.اما تفسیرهایی که ازآن نامه می شود اصلا جالب نیست.روزجمعه جنتی دبیرشورای نگهبان و امام جمعه وقت تهران نامه احمدی نژاد را الهام! ازسوی خداعنوان کرد.
سعیدحدادیان مداح مشهورتهران هم دردعای ندبه ای که درحرم حضرت معصومه(س) درقم برگزار شد این نامه رااز نشانه های ظهورامام دانست.27 سال است به خوردمان داده اند که آمریکا شیطان بزرگ است وحالا تعامل باشیطان را نشانه ظهور امام زمان می دانند.
بعدازروی کارآمدن دولت نهم تاکنون میزان کسانی که ادعای همسری امام زمان یاخودامام زمان بودن رادارند به میزان سرسام آوری افزایش یافته. میگویند نامه احمدی نژاد شبیه نامه امام به گورباچف بوده اما یکی پیدانشد بگوید امام,امام بود.مکان وزمان وجایگاه امام فرق می کرد.احمدی نژاد نه زمان رادرست انتخاب کرد و نه درجایگاهی است که بخواهد رئیس جمهور کشورهارا نصیحت کند. اودر نهایت رئیس جمهوری کشوری است که با صدهامشکل داخلی وخارجی دست به گریبان است.
اینکه نامه راهم الهام بدانیم یاآنکه ازنشانه های ظهورامام زمان بدانیم کاردرستی نیست. مردمی که درحرم حضرت معصومه مخاطب سعیدحدادیان بودند ازپشت کوه نیامده اند.همه مذهبی اند آنهم درقم. نشانه های ظهورامام زمان هم مشخص است. ماهرچه خوانده ایم نامه احمدی نژادبه بوش درآنها نبود.
امسال خیلی باخودم کلنجار رفتم که نمایشگاه مطبوعات برم یا نه ودرنهایتم به این نتیجه رسیدم که نروم.حتی وقتی "صاحب قلم" هم اسمم راگذاشت تولیست کسانی که باید یک روزبه نمایشگاه بروندباز هم نرفتم.راستش انگیزه ای ندیدم. اندک روزنامه های اصلاح طلب مثل شرق وضعشان بدنبوده اما بقیه شده بودند مترسک و گرم کننده بازار.چه چیزی راامسال نمایش دادند؟کاش درکنار نمایشگاه مطبوعات, نمایشگاه مطبوعات توقیف شده راهم راه می انداختند. انصافا شلوغ تراز این نمایشگاه ساختگی میشد.
نامه رئیس جمهوری به رئیس جمهوری آمریکا همه راغافلگیر کرد.ایران وآمریکا لااقل درظاهر سالیان درازی است که دراین سطح باهم ارتباط نداشته اند.مشکلات بسیاری که برسر رابطه این دوکشور است بیش ازآنکه تقصیر آمریکا باشد تقصیر ایران است.کودتای 28 مرداد نماد مداخله ایالات متحده درامور داخلی ایران است.قضایایی چون اشغال سفارت آمریکانیز برشدت بحران میان دوکشور افزود.
درمورد روابط ایران وآمریکا چند نکته همیشه مغفول باقی مانده است:
اول آنکه برخلاف آنچه تصور می شود اخبار ایران همیشه درصدر اخبار آمریکانیست.خیلی ازمردم آمریکا هنوز نامی ازایران نشنیده اندویا فکر می کنند ایرانیها عرب هستند.اما درایران قضیه برعکس است.روزی نیست که سفرهاواظهارات بوش و رایس ودیگر مقامات آمریکایی درصدراخبار خارجی صدا و سیمای مانباشد.حتی یک فیلم ایرانی درشبکه های آمریکایی پخش نمی شوداما درایران لااقل هفته ای چند فیلم آمریکایی ازشبکه های صداوسیما پخش می شود.جوانان ما دوست دارند خودرا شبیه بازیگران زن و مرد فیلم های هالیوود کنند.
دوم آنکه آمریکا براساس اصول سیاست خارجی خود مایل به ارتباط باتمام کشورهای دنیا برای تامین منافع ملی خوداست.ایران اولین کشوری نیست که آمریکادرحق آن ظلم کرده است اما دیگرکشورها براساس منافع خودبا آمریکا گفت وگو می کنند.آمریکا با ویتنام میجنگیدوسیاستمداران دوکشور(فکرمیکنم درپاریس)سرمیز مذاکره برای تامین منافع ملی خودچانه می زدند.ایران برخلاف آمریکا باحرکت های بچه گانه بهترین فرصت ها برای تامین منافع ملی خویش رااز دست داده است.
سوم آنکه ایرانی ها فکرمی کنند هروقت مذاکره می کنند سرشان کلاه می رود(خیلی از بچه های وزارت خارجه اینطورفکرمی کنند).مذاکره به معنای وادادگی نیست.ایران به آمریکا نامه داده اما انصافا این بچه گانه نیست که همه روابط مابا آمریکا ازطریق واسطه هایی(این بارسوئیس) انجام می گیرد که البته آن واسطه هادر درجه اول به فکر منافع خودشان هستند.توکنفرانس بین المللی برنامه هسته ای ایران یک آمریکایی به من میگفت تعجب می کنم بااین همه منافع مشترکی که میان دوکشور چه ازلحاظ فرهنگی وچه ازلحاظ منافع مشترک درعراق وافغانستان و...چرا ایران ازمذاکره فرار می کند.
چهارم آنکه این نامه مرا به یاد نامه های چندسال پیش رضاخاتمی وعسگراولادی انداخت.دورقیبی که کمتر نقاط مشترکی بینشان پیدا می شود.من آن زمان لزوم این نامه نگاری ها رازیاد نمیفهمیدم اما همان نامه ها و گفت وگوها مقدمه ای شدبرای دیدار سران دوحزب(البته عسگراولادی رفته بودو حبیبی جانشینش شده بود). نامه احمدی نژاد به بوش را ازاین منظرمی شود به فال نیک گرفت.
پنجم آنکه ایران ازبازیگران موثر خاورمیانه است وآمریکا بازیگراصلی دنیا.نه آمریکا می تواند ایران رادرمعادلات خودنادیده بگیرد ونه ایران می تواندمخصوصادرقضیه هسته ای این کاررا بکند.عراق وافغانستان بهترین نقطه شروع هستند.ایران ازآن طریق می تواند سرقضیه هسته ای هم باآمریکا معامله کند.معامله ای که برد-برد است.
بازداشت جهانبگلو عجیب بود.هر کسی رامیگرفتند میشد براش توجیهی درست کرد اما این بنده خدا فرضا با یک روزنامه اسرائیلی حرف هم زده باشه اصلا اینکاره(بابا ارتباط بابیگانگان چیه؟مگر جهانبگلو برفرض ارتباط با بیگانگان چه اطلاعاتی داره که بتونه دراختیار سرویسهای بیگانه قرار بده؟به خدا عقل هم خوب چیزیه) نیست.
منم مثل بعضی دوستان میزان تاثیرگذاری افرادی چون بهزاد نبوی,سحابی و ... رابیشتر میدانم. نمی دانم از جهانبگلو چه میخواهند اما شاید اینم اولین نتیجه فعال شده بخش فرهنگی وزارت اطلاعات باشه.انصافا دانشگاه رفته ها یک کتاب جهانبگلو راباید چندبار بخوانند تا کمی بفهمند.من نمیفهمم بازداشت یک فیلسوف یعنی چی؟
وصله هایی که به جهانبگلو بسته اند به این بنده خدا انصافا نمیچسبد. به دوستان عرض می کنم نگران نباشید. بعد ازچند وقت مجبور می شوند با خواری جهانبگلو راهم آزاد کنند.
روز شنبه رفتم برای مصاحبه با بهزاد نبوی.قرار مصاحبه را دفتر سازمان مجاهدین گذاشته بودیم.اول قرار بود یک ساعت مصاحبه کنیم که شد ۳ساعت.ناهار راهم جای همگی خالی با بهزاد خوردیم.اکبر هم بامن بود و البته من ترجیح دادم بیشتر شنونده باشم تابخواهم حرفی بزنم.
بهزاد نبوی مردی باصفا وخودمانی است.مخالفانش لقب چریک پیر به او داده اند.صفاوصمیمیت و صداقت ودرعین حال جذبه بالای او قدرت مانور رااز هرخبرنگاری می گیرد.هرکاری بکنی حرفی راکه دلت میخواهد نمی توانی از زیر زبانش بیرون بکشی.یک عمر کار تشکیلاتی کردن یعنی همین.بهزادازانتخابات گفت وازدلایل حمایتش ازهاشمی. خیلی ازناگفته های انتخابات ریاست جمهوری راجهت اطلاع خودمان گفت.
درکتابخانه بهزاد همه جورکتابی یافت می شود.از کتب شریعتی و مطهری وامام تا کتب تاریخی و توضیح المسائل و حتی آرشیو روزنامه های توقیف شده و بولتنها و...
اول آنکه اذیت وآزار خاتمی همچنان توسط دولت مهرورزادامه دارد و تا این بنده خدارا ساقط نکنند ولش نمی کنند.شنیدم رهبری هم چند باری بهشون گفته این کاررا نکنید ولی کو گوش شنوا؟
دوم آنکه اکبرگنجی در مراسم روز جهاني آزادي مطبوعات حرفهای قشنگی زده که بخونید بدنیست. به راه وروش و منش گنجی اتقادزیاد دارم اما سبک روزنامه نگاریش رامیپسندم.
سوم اینکه بعضی روزنامه ها برمی دارند گزارش یا یاداشتهای آفتاب راکه انصافا بچه هابازحمت زیادی می نویسند به نام خودشون می زنند.آخه این کار یعنی چی؟
اصلا دوست نداشتم درمورد شورای امنیت سازمان ملل متحد چیزی بنویسم.اینقدر یک قضیه ساده را آقایان کشش دادند تا دستی-دستی مردم رابیچاره کنند. به جمله"انرژی هسته ای حق مسلم ماست"آلرژی پیدا کرده ام. گیرم که مردم آن را بخواهند اما آخه به چه قیمتی؟ کاش یکی ازاینهایی که هرروز این شعار رامیدهند میپرسید اگر قرارباشه برادرتان درراه این حق مسلم کشته بشه بازم حاضرید این شعاررا بدهید؟ عقب نشینی های چندروزه ای هم که پشت پرده چیزهایی به گوشمان میخوره به خاطر این است که مردم دیگه حاضرنیستند دوباره جنگ کنند.فرض جنگ هم کردیم.نهایتش اینه که مثل ویتنام عمل می کنیم.اما این را هم بدانیم که ویتنام هنوز نتوانسته ازبعد ازجنگ باآمریکا کمر راست کنه.
اما این مدل نوشتنش رادوست دارم. کاش می شد افشاری به سوالات جواب بده.راستش این سوالات تو ذهن منم بود ولی ترجیح داده بودم مطرحش نکنم اما حالا که علی پرسیده خیلی مایلم جوابهای افشاری رابشنوم.حتما علی افشاری هم برای این سوالات جواب داره..این بار جو منطقیه و احساسی وتخریب کننده نیست.
برخی دوستان گله مندند که فیلترشکنت کار نمی کنه,فیلترشده و....باید عرض کنم که تقصیرمن چیه وقتی کشورتان داره با تکنولوژی پیشرفته فیلترینگ پیش میره؟ یک بارهم که کشورمان پیشرفته ترین ابزار یک کاری رابالاخره خریده شما گله کنید.باز هم ازآنجایی که نمی خوام دل دوستان رابشکنم پیشنهاد می کنم برای اینکه باجدیدترین فیلترشکن ها آشنا شوید(نترسیدهرچی فیلترکنند بازم هست) id من در یاهومسنجر را add کنید(emrantg@yahoo.com) تا هرچی جدید کشف میشه براتون off بگذارم.راه خوبیه. نه؟
سال گذشته دوستی خبرداد که خانم رحیمی معلم کلاس چهارمم در مدرسه نزدیک خانه ما کارمی کند.برایم خیلی جالب وهیجان انگیز بود بعداز 15سال یک باردیگر معلم دوران ابتدایی ام را ببینم.
روزمعلم کادوی کوچکی گرفتم و رفتم به مدرسه.سلام کردم. گردوغبار پیری صورتش راپوشانده بود.باهمان جذبه همیشگی که هرشاگردی ازآن حساب می برد سلامم را بی پاسخ نگذاشت.گفت: بفرمائید؟معرفی کردم...15سال پیش مدرسه...باورش نمی شد.صورتم را ابوسید و گفت چه کارمی کنی؟...کجایی؟خوشحالی یک معلم پس از دیدن شاگردش آنهم پس ازاین همه سال رانمی شودبا کلمات توصیف کرد.
معلمی عشق است وشور.فکرنمی کنم آدم عاقلی پیداشود وادعا کند من بدون معلم به جایی رسیده ام.بی ادعاترین انسانها....معلمی یعنی عشق.فقط عشق...
1-گروهک مجاهدین خلق توسط پلیس آلمان ازشرکت درورزشگاههایی که ایران درجام جهانی درآنها بازی می کند منع شده است.مجاهدین خلق حق تجمع تا 15 کیلومتری ورزشگاههایی که ایران درآنها بازی دارد را ندارند.تااینجا راهمه میدانیداما چه شد که پلیس آلمان چنین کاری راکرد؟
چندوقت پیش معاون وزیرکشورآلمان آمده بودتهران.سردارذوالقدر معاون امنیتی وزیرکشور هم فرصت راغنیمت شمرده و ازوی خواست اجازه ندهد منافقین درآلمان لااقل طی زمان برگزاری جام جهانی فعالیت کنند.معاهده امنیتی هم میان ایران و آلمان دراین رابطه امضا شده.اگرخاطرتان باشد مجاهدین درزمان جام جهانی فرانسه بیشترین حمله و اذیت وآزاررا نسبت به تیم ملی ایران وبازیکنان ایرانی داشتند و جوورزشگاههای فرانسه رامتشنج کرده بودند.
2-شایعه شده احمدی نژاد درجلسه ای شدیدا از دستورخود برای ورود زنان به ورزشگاهها حمایت کرده.وی گفته جو فعلی زود گذرو ناپایدار است.ازطرفی این راهم شنیدم که درجواب یکی که گفته آقایان مراجع اعتراض کرده اند گفته مقلدین آقایان می توانند به ورزشگاه نروند.ازسویی برخی هم می گویند باید ببینیم درنهایت نظر رهبری چیست.
چیزی به ذهنم رسید که گفتنش خالی ازلطف نیست.بعضی وقتها اتوبوس سوارشدن هم برای خودش لطفی دارد.چندوقتیست اتوبوسهای شرکت واحد دربعضی خط ها یا زنها راسوار می کنندویا مردهارا.
تااینجای کارهمه چیز خوب وبه اصطلاح شرعی است.همه همجنس هستند و شیطانی درکارنیست تاکسی رافریب دهد...
اماکارازاینجا مضحک میشه که وسط خط مسافران اولیه اتوبوس پیاده می شوند وازسویی مردمی که درانتظار رسیدن اتوبوس برای رسیدن به محل کارخود هستند هجوم می آورند وسوار می شوند.
اگردر گذشته قسمت جلویی اتوبوس را زنها وقسمت عقب رامردها پرمی کردند باسیستم جدید ازوسط خط تاآخر خط زن و مرد قاطی هستند.کسانی که می خواستندبه اصطلاح کارشرعی بکنند و نگذارند مردم به جهنم بروند تنها ناظران ناتوان مردم ایران زمینند.آنها چه فکر می کنند؟
دستور احمدی نژاد برای ورود زنان به ورزشگاه همانطوریکه پیش بینی می شد جاروجنجال زیادی درست کرده است.گروهی که بیشتر طیف روشنفکران راتشکیل می دهند باشک و تردید ازاین دستوراستقبال کردند و گروه دیگری که بیشتر طیف روحانیون و مراجع سنتی راتشکیل می دهند هم مخالفت کردند.
اکثر کارشناسان وصاحب نظران باتردید به این دستوراحمدی نژاد نگاه می کنندوآن رادرتناقض باسایررفتارهای وی می دانند.ازسویی برخی معتقدند باتوجه به حضور گسترده طیف مصباح دراطراف احمدی نژاد وی اصولا بدون مشورت آنان محال بودچنین طرحی رامطرح کند.اما چرااحمدی نژاد چنین پیشنهادی رامطرح کرد؟
پیشنهاد این کاررا طیفی مشاوران رئیس جمهورشامل افرادی چون سعیدلو-مسعودزریبافان- علی اکبرجوانفکرو مهدی کلهر به وی داده اند.جلب حمایت زنان به عنوان بخش عظیمی ازجامعه به عنوان توجیه این طرح به احمدی نژاد گفته شده بود.
بایداین راهم بگویم که خیلی ازشخصیت های طرفدار احمدی نژاد از اینکه طیفی که گفتم دوراحمدی نژاد راگرفته اند ناخرسندند چه آنکه معتقدند اینها بیشتر به فکرمنافع خود هستند تا صلاح رئیس جمهور.
این دو-سه روز درگیر کنفرانس بین المللی انرژی هسته ایران به میزبانی مرکزتحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص بودم و وقت نشد چیزی بنویسم. کنفرانس خوب و سازنده ای بود و فکرمی کنم تاثیر خوبی درآینده هسته ای ایران داشته باشه اگرچه این تاثیردرکوتاه مدت خیلی بعیداست.کارشناسان هسته ای ازخیلی ازکشورهامخصوصاکشورهای درگیر پرونده هسته ای ایران شرکت کرده بودند.آنچه ازهمه به نظرم مهمتربود حضور دوتیم آمریکایی دراین کنفرانس بودکه چندتایی مصاحبه هم ازشون گرفتم.حضورکسانی مثل رمضان زاده وخانم کولایی و یوسف مولایی هم برام جالب بود.
پرونده هسته ای ایران اصلا حال و روزخوشی نداره وسایه تحریم برسرایران بدجوری سنگینی میکنه و همه مسئوولان ازخاتمی وهاشمی تا حسن روحانی و...سعی دارند نگذارند کارازاین بدترشود.علی لاریجانی و رئیس جمهور اما ظاهرا تمایل چندانی برای خارج شدن ازاین بحران ازخودشان نشان نمی دهند و این خیلی بداست.پس ازپایان سخنرانی لاریجانی اکثر خارجی های شرکت کننده دراین کنفرانس لحن صحبتهای لاریجانی راتهدید کننده می دانستند. ازسویی شنیدم روس ها پیشنهاد جدیدی به ایران داده اند مبنی براینکه شما فعالیتهای تحقیقاتی داشته باشید اما غنی سازی رابیخیال شوید.
متن کامل سخنرانی هاشمی
متن کامل سخنرانی حسین موسویان
متن کامل سخنرانی علی یونسی
متن کامل سخنرانی علی لاریجانی
مصاحبه ام با دو آمریکایی
یک مصاحبه دیگر
مطلبی که "الپر" عزیزنوشته واکنشهاو بازتابهای گونتگونی داشته. برخی منصفانه نقدکرده اندوبرخی هم غرض ورزانه.
- یکی گفته این گفته ها ونوشته ها یابرای بالابردن آمارمراجعه کنندگان به وبلاگ ودرد شهرت است یابدتراز آن جای پاهایی را دراطراف آن شایددید.
- یکی دیگه نوشته:این روزهاهمه برای معروف شدن وبرسرزبانها افتادن دنبال چاه زمزم می گردند.
- سعیدشریعتی نوشته:علی جان توصیه می کنم ازبابت این نوشته اخیر ازاین بنده خدا رسماعذر خواهی کن وپست دست های آلوده رااز آرشیو وبلاگت حذف کن.
- یکی هم نوشته:جنبش دانشجویی نیازمند احمدباطبی ها و آرش سیگارچی ها است .کسانی که زندانهای جمهوری اسلامی رابه رفتن وازخارج ازگودصحبت کردن ترجیح دادند.حال بازهم نباید قضاوتی عجولانه کرد وباید هرکسی راازجایگاه خودآن فرد نقدکرد.
- علی افشاری نوشته:آقای الپروامثالهم که برای تداوم ساختارقدرت مردم گزار ازهیچ کوششی فروگذار نکرده ونمی کنندو اصلاحات واصلاح طلبی رابه بازی قدرت خواهانه عده ای تنزل می دهند بیشترسزاوار اطلاق وطن فروشی هستند.
- نیک آهنگ نوشته:ماجرای ارتباطات بودار باجماعت دعوت کننده به آمریکا چیزجدیدی نیست.الان فقط چندنفر ازدعوت کنندگان به ماجرای رفراندوم به این جمع نپیوسته اند.مطمئنا این آقایان وخانم های حمایت شده کسانی نیستند که بتوانند بازحمت وزور بازو نانی به کف آورند.
- دوست عزیزی به الپر سفارش کرده اعتبارت راازبین نبر.
1-وبلاگ الپر که علی پیرحسین لو نویسنده اش است وبلاگ جدیدی نیست.هر وبلاگ نویسی آرزو دارد روزی به اعتبار پیرحسین لو برسد.دراین شکی ندارم.میزان تاثیر گذاری الپر را درانتخابات ریاست جمهوری همه دیدیم.شاید اغراق نباشه اگربگویم همه وبلاگهای طرفداردکتر معین یکطرف و الپر هم یکطرف.
2-درانتخابات ریاست جمهوری الپر نزدیک بود جانش را سر عقاید اصلاح طلبانه اش بگذاردو تنها خوش شانس بود که درآن تصادف ساختگی کشته نشد.حمایت بیجا ازکسی نکرده ونمی کنم و همه کسانی که بامن کارکرده اند به این امر اذعان دارند اما ازطرفی انصاف هم سعی می کنم داشته باشم.الپر بارها ازسوی همین "کیهان"ی که همه برسر الپر میزنیم به ضدانقلاب بودن متهم شده است.
3-ازسویی معتقدم همه دراظهارعقاید خویش آزادند اما این بهانه خوبی نیست باآبروی کسانی که به هردلیل ازآنها خوشمان نمی آید اینطور بازی کنیم.به علی افشاری واکبر عطری نقدفراوانی دارم اما آیا این بهانه خوبی است که چیزهایی بنویسم که شخصیت آنها را "له" کنم؟ خانواده ووابستگان آنها باخبرهایی که صحت وسقمشان معلوم نیست چه حالی پیدا می کنند؟
4-هروقت کسی را نقد کرده ام سعی کرده ام به زندگی خصوصی و خصوصیات اخلاقی وی کاری نداشته باشم و فقط رفتار ومنش سیاسی اورا نقد کنم.من میتوانم به اکبرعطری بگویم حرفهایت درمورد امام رانمی پسندم اما نمیتوانم دادبزنم چون مخالف من داری حرف میزنی پس جاسوسی,دلارگرفتی و...
5-مامسلمانیم.دین ماقصاص قبل ازاثبات جرم را گناهی بس بزرگ می داند.انصافا نسبت "وطن فروشی"به کسی دادن خیلی ناراحت کننده است. اگر به کار افشاری و عطری انتقادداریم بیائید خودشان رانقد کنیم .
6-من ازباب اطلاع رسانی به منتقدان وموافقان افشاری و عطری لینک دادم اما دوستانه به همه می گویم صدای قهقهه های جناح راست و "کیهان" را نمی شنوید؟
7-خواهش میکنم این بحث هارا همین جا تمام کنید.
مصاحبه بلندکم نگرفته ام اما مصاحبه با دکتریدالله اسلامی,دبیرکل مجمع نمایندگان ادوار مجلس شورا ,چیزدیگری بود. ورزشکاربودن او عاملی شد تاقرار اولمان برای مصاحبه را5:30صبح درپارک جمشیدیه بگذارد که البته آن قراربه دلایلی کنسل شد و افتاد به بعدازظهر جمعه درحیاط زیبای آپارتمانش.
من رابه زیادورزش کردن توصیه می کندو برای بالا بردن انگیزه ام برای ورزش نیم ساعتی را درپارک نزدیک منزلش قدم میزنیم.بهش میگویم ورزش می کنم اما میگوید شماجوانید وباید زیادورزش کنید.بدون شک درارتباط مناسب و دوستانه باخبرنگاران یکی ازبهترین هاست.وضع مالی اش درشان یک جراح وفوق تخصص چشم است بااینحال ترجیح می دهد به جای اتومبیل شخصی از مترو و تاکسی استفاده کند.
مدیرمسئوول روزنامه توقیف شده "فتح" است. صراحت ودرعین حال صداقتش ستودنی است.از هرکسی انتقادمی کند منصفانه انتقاد می کند.نقاط قوت وضعف راباهم می گوید. به مسائل سیاسی روزتسلط عجیبی دارد.
ازمجمع نمایندگان شروع کرد.به اصلاحات واصلاح طلبان رسیدوبا دولت و انرژی هسته ای تمام مصاحبه اش رابه پایان برد.مصاحبه خوبی شد. احتمالا تادوشنبه میاد روسایت.پیشنهاد میدم حتما بخونید.