چندروزقبل یک خبری شنیدم مبنی براینکه سفارت انگلیس درتهران پس از فضاحتی که درماجرای انفاجارات اهواز بالا آوردشروع به سفارشهای مطبوعاتی به چندین نفراز خبرنگاران کرده که الان نمیخوام مفاد سفارشات را بگویم. این خبر به صورت سربسته رفت روی ویژه های "آفتاب".چندروز ازاین خبرگذشت تا اینکه روز چهارشنبه خانمی که ظاهرا مسئوول بخش حقوقی سفارت انگلیس در تهران است وصدالبته ایرانی,تماس گرفت و این خبررا تکذیب کرد که ما هیچ وقت از این کارها(البته آن سفارشات مطبوعاتی را شما جاسوسی درایران معنی کنید)نکرده و نمی کنیم.وقتی اینهاراشنیدم 2برداشت درذهنم شکل گرفت:1-انگلیسیها نفهمند2-خودرابه نفهمی می زنند.کیست که نداند سفارت انگلیس درتهران چها که نمی کند...که این خبرتنها مشتی ازخروار است در پیش آنها.خجالت هم نمی کشند و بعدباکمال پررویی ادعا میکنند که ما کاری نمی کنیم.حالا هم من میخوام به سفارت انگلیس پیشنهادکنم که لطفا ازما شکایت کنیدتا ببینیم چه کسی ضرر میکند.اگربه اینکه مادروغ میگوئیم و شماراست میگوئید اعتقادداریدخوب راهش معلوم است .راه دادگاههاراهم وکیلتان خوب میشناسد.ماهم منتظریم .
درایران ماهرچندوقت یکبار چیزی مد می شودو ناگهان قشر عظیمی از مردم دنبال آن راه می افتند.در میان توده مردم روزی داشتن ویدئو مد بود هرکه داشت خیلی باکلاس محسوب می شد.روزگارنه چندان دوری داشتن موبایل شده بود کلاس اجتماعی و پس از چندی اینقدر زیادشدکه حالا اغراق نیست اگر بگویم نداشتنش نوعی کلاس محسوب می شود. در عالم سیاست اما هرازچندگاهی چیزی مد می شوداما نه از مدل اول.روزگاری ژست انقلابی گرفتن مدمیشودوروزگاری ژست اصلاح طلبی.روزگاری "جنگ جنگ تا پیروزی" شعار اصلی است وروزگاری "هموطن اندکی صبر سحرنزدیک است".این روزها اما ظاهرا دادوبیدادوعربده کشی جلوی سفارتخانه های کشورهای غربی مد شده است و عده ای جوان نادان هم خواسته یا ناخواسته آلت دست شده اند.تقریبا درهمه چیزهایی که مد میشود مرسوم است که چیزی هم لااقل گیر خود انسانها می آید.اززیبایی و شهرت گرفته تا پول و...اما من هرچه فکر میکنم چیزی که بتوان به آن افتخارکرددر تجمع جلوی سفارتخانه های غربی وجود ندارد.این هم نوعی مدسیاسی است که به زودی فروکش خواهدکرد.من تااین حرفهارامیزنم برخی سریع جوش می آورند که تو عرق ملی و از این جورحرفها نداری اما انصافا اینکه مابادست خودمان کاری کنیم که دنیا مردم ایران را وحشی محسوب کند عرق ملی است یا خیانت؟حالا من هیچی.رئیسان خودشان هم دادمیزنند که باباجان تورا به خدا این کارهارانکنید.اما کوگوش شنوا؟گروههای فشاری چون انصارحزب الله و...به فرزندان ناخلف جناح راست تبدیل شده اند.گروههای فشاری که بعضا برخی از آنها به صورت نیروهای بسیجی دردانشگاهها هم حضور پیداکرده اندروزگاری موشی بودند که جناح راست هرجاصلاح میدید آنها را به صحنه می آورد.روزگاری درحمله به اتوبوس توریستها و روزگاری حمله به وزرای خاتمی و روزگاری نیز...اما این روزهاوپس ازانتخابات ریاست جمهوری این موش به قدری بزرگ شده که به خودی خودتوانایی خوردن گربه را نیز پیداکرده است.ختم کلام آنکه اگر کسی میخواست به کشورهای غربی دربرخوردشدیدترباایران عزیز کمک کند بهترازاینها میتوانست؟یادمان نرود شعبان بیمخ هم ژست میهن پرستی می گرفت.حمله به سفارتخانه هایی که مهمان ما محسوب میشوندنه سیاست حسینی است ونه کاری موثر.درحقیقت چیزی نیست جز خیانت به مردمی که به این کارها بیشتر به دیده تمسخروتاسف مینگرند.دراین باره یک خبرویژه هم دارم که جمعه مینویسم.
نمیدانم چه بنویسم و چه بگویم.تنها خدا میداند چه موقعیتهای شغلی را به خاطر عشقی که به روزنامه نگاری داشتم ردکردم. چون همیشه اعتقادم براین بوده که روزنامه نگاری تنها شغلی است که میتوان بی عدالتی و ناراستی مسئوولان را افشاکرد.به نان حلال خوردن اعتقادکاملی داشته ام ودارم و پول روزنامه نگاران را حلالترین مالها.همین عوامل بودکه من را که روزگاری برای خرج دوران دانشجویی ام به این کارروآورده بودم دراین شغل تاکنون ماندگارکرده و میدانم خیلی ها هم مثل من هستندوعلی رغم همه کاستی هایی که درکاروزندگی شخصی مان بعضا وجودداردهمچنان مانده ایم و خواهیم ماند.دیروزاتفاق جالبی افتاد که تاکنون بارها مشابهش رادیده بودم اما این یکی دیگرنوبربود.چندروزقبل یکی ازدوستان زنگ زدوگفت :"مدیران فلان شرکت خودروسازی سفارتخانه یکی ازکشورهای اروپایی راکرده اند پاتوق و یک قرارداد زیان ده یک میلیارددلاری با شرکت خودروسازی خارجی باواسطه گری همین سفارتخانه امضاکرده اند."همین خبررا بدون ذکرنامشرکت خودروسازی نوشتم و یک کمی هم به مسئوولام امنیتی غرزدم که بابا پس شما چه غلطی می کنید؟هنوز چندساعت ازروی سایت رفتن این خبرنگذشته بود که ازایران خودرو زنگ زدند(ضمیر مرجع خویش را زودپیدا میکند)که" آقا این خبر چیه شما گذاشتید روی سایت ؟"وخیلی محترمانه هم اشاره ای به قرارداد سایت با ایران خودرو کرده بودکه مفهومش این میشود که "چون ماباشماقراردادآگهی داریم شما نباید این خبرها را بزنید."تقصیرروابط ایران خودرو نیست.تقصیر من است که ننوشتم برخی مدیران این شرکت در قبال قراردادهای زیان دهی که با خارجی ها امضا میکنند چه شیرینی هایی میگیرند.هی با خودم میگویم نباید بگویم مدیران ایران خودرو تابعیت میگیرند,پورسانت میگیرند,پذیرش دردانشگاههای غربی میگیرندو ازاین حرفها.تقصیرمن است که ننوشتم مدیران روابط عمومی ایران خودرو ماموریت دارند با آگهی دادن به سایت ها و روزنامه ها و خرج کردن از بیت المال ,رسانه ها را به قطع آگهی(توجه داشته باشیدکه خیلی از رسانه ها و مخصوصا روزنامه ها خرج خودرا باهمین نوع آگهی هادرمی آورند) در صورت انتشاراخباری بر خلاف منافع شرکت ایران خودرو تهدید میکنند.آری این چنین بود برادر.من نیامده ام منافع صاحبان زر و زور را تامین کنم.ذاتا هم عافیت طلب نیستم که اگربودم اینجا نبودم.این بدبختی جامعه روزنامه نگاری ماست که به خاطراینکه فلان شرکت آگهی های خودش را قطع نکند از چاپ اخبار بخوربخورهای آن مجموعه خودداری میکنند.این است شرف روزنامه نگاری؟
امروز رفته بودم پوشش خبری تجمع مقابل سفارت فرانسه. تجمع ساعت 1قرار بود شروع بشه اما رسما 1:20 دقیقه شروع شد.اولش شعار دانشجویان بسیجی مرگ برانگلیس بودکه منو هم راستش به شک انداخت که اینجا که سفارت فرانسه است پس اینها چه میگویند؟جمعیت آنها هم نهایت به 200 نفررسید.پرچم سفارت فرانسه راهم آتش زدند و مثل بقیه تجمع هایشان بیانیه ای را هم خواندند که متنش از قضا شبیه متنهای دیگربیانیه هایشان بود.برخورد ناجا باخبرنگاران انصافا مناسب بود.تظاهرکنندگان که دوربینهای شبکه های خبری داخلی و خارجی را جلوی خودشان دیده بودند باجوزدگی خارق العاده ای سعی درجلب نظر خبرنگاران داشتند.نتیجه آنکه آنچه خبرنگاران رسانه های دنیا در شبکه های خودشان پخش می کنند آتش زدن پرچم مردم فرانسه است .ما به جنگ دنیا داریم میریم.این اصلا خوب نیست.یادم رفت بگویم که فرمانده یگان ویژه ناجا که درمحل بود پشت بلندگوی دستی مدام خواهش می کرد که این کارها درست نیست اما با بی توجهی تظاهرکنندگان مواجه می شد.درنهایت ناجا به طرفه العینی تجمع را جمع کرد.تظاهرکنندگان راضی به ترک سفارت نبودند و می گفتند تا پرچم سردر سفارت راهم آتش نزنیم نمیریم.بالاخره هم خودشان خسته شدندورفتند.
امروز جشن تولدانقلاب است.نگاهی گذرا به 27سال گذشته داشتن و اینکه به کجا رسیدیم بدنیست چه آنکه این روزها مردم مدام در تاکسی ها روزگار پهلوی را باروزگارانقلاب مقایسه می کنندوبعدبه راحتی طی چنددقیقه نتیجه گیری می کنند.من که زمان شاه نبودم ولی نمی توانم درک کنم در آن روزگاری که به باوربسیاری بزرگان روزگاری سیاه و دیکتاتوری بوده چه بوده که خیلی ها در مقایسه آن باانقلاب (به حق یاناحق)رای بربهتربودن آن روزگاران می دهند.شاخص های علمی که بعضا به صورت محرمانه یا غیرمحرمانه(توسط موسسات بیطرف) منتشر می شونداما اینطورنشان نمی دهندورای به برتری کاملامحسوس انقلاب می دهند.وقت کم است و مجال نوشتن اندک.سه سوال برایم همواره مطرح است.1-وضعیت اقتصادی مردم(حتی بادرنظرگرفتن نرخ رشدجمعیت و مسائلی مانند تحریمهای خودخواسته و جنگ)چه تفاوتی کرده است؟کم شده یا زیاد؟2-نگرش دنیا نسبت به ایران ومردم ایران چگونه بوده و اکنون چگونه شده است؟بهترشده یا خیر؟3-ماهمواره مدعی این بوده ایم انقلاب مامردم و مخصوصا جوانان را از گرداب فسادنجات داد.آیااکنون مردم دین دارترشده اندوآیا فسادی که مامدعی ریشه کن کردن آن با انقلاب57 هستیم ریشه کن شده است؟سوال بسیاراست.تولدانقلاب است.من هم خوشحالم.هرسال جشن پیروزی می گیریم .آیا با گذشت 28سال ازانقلابی که به انفجارنورمعروفش کردیم می توانیم بگوئیم انقلاب به اهداف اولیه تشکیل خودرسیده یا خیر؟آیا به "استقلال,آزادی و جمهوری اسلامی"رسیدیم؟امروز چقدراستقلال داریم وچه مقداردرتامین حداقل های خودموفق عمل کرده ایم؟چقدرآزادی داریم؟(البته با این نگاه که آزادی یعنی تحمل نظرودیدگاه مخالف و نه آزادی موافق).چقدر جمهوریت داریم؟بعداز28سال چه شده که مصباح یزدی که به زور میخواهدخودش را به امام متصل کند فریاد میزند هدف امام اسلامیت نظام بودونه جمهوریت؟ودرآخراینکه اسلام راستین چقدردرجامعه پیاده می شود؟
روز تاسوعا است و رسم است از رشادتهای حضرت عباس در محافل مذهبی سخن می گویند.از عباس خیلی کم شنیده ایم ,شاید عظمت امام حسین کمی مانع شده تا حضرت عباس را بهتر یشناسیم.در میان چهره های مذهبی حضرت عباس بین المللی ترین شخصیت است و در آن شکی نیست.مسلمان و مسیحی و یهودی و عرب و عجم روی ابوالفضل حساب جداگانه ای باز می کنند.عباس دست ندارد ولی دست خیلی ها را گرفته و می گیرد.
یکبار قبلا این حرف را زده ام.خیلی وقتها که مناسبتی پیش می آید باخودم میگویم این بار حتما می نویسم.نمی دانم شاید سوادم کم است.شایدهم این قدر اینها بزرگ هستندکه درکلام نمی گنجند چه زیبا گفت حافظ:من که باشم که برآن خاطرعاطرگذرم......
تظاهرات روز دوشنبه دختران و پسران بسیجی به بیت رهبری به همه چیز شبیه بود جز تظاهرات.هرکس برای خودش شعار می داد.ظاهرا آقایان برای تبلیغات تلویزیونی خودشان مردم را پای پیاده کیلومترها می برند تا بگویند اینها از انرژی هسته ای حمایت می کنند.بعضی ها جلو می رفتند...بعضی ها دست در گردن هم بی خیال و بی اهمیت به قضیه ویک آقایی هم مدام کوشش می کرد پشت بلندگو مردم را تهییج کند که البته بیشتر ناموفق بود.یک آقایی هم داشت مدام فیلم می گرفت تا شاید این را هم به حمایت های مردم از انرژی هسته ای اضافه کنند.
این روزها هرروزش خسته تر از دیروز می شوم.هر شب وقتی ساعت 9 به خانه می رسم و اخبار ساعت 9 را می بینم یک دستور اگر نگوئییم احمقانه, ساده لوحانه از رئیس جمهور میشنوم.امشب هم تو نامه اش که مثلا خطاب به مردمه گفته:تو هیاتها و راهپیمایی 22بهمن حمایت یا عدم حمایت خودتان از انرژی هسته ای رااعلام کنید.خداعاقبت مارابه خیر کند.بابا آخه هیئت جای نظرسنجی یا رفراندومه؟عقل هم خوب چیزی است.چه منطقی پشت این پیشنهاد میتواند باشد جز آنکه نتیجه این نظرسنجی یارفراندوم این طور اعلام میشود:"مردم ایران حمایت قاطع خود از انرژی هسته ای را اعلام کردند."حالا من هم سوال دارم.انرژی هسته ای چیز خیلی خوبیه.قبول و برمنکرش لعنت اما حاضرید برادر یا پدر خودتان برای دفاع از آن کشته شود؟خودتان چطور؟حاضرید همسر خودتان را برای دفاع ازاین حق ملی ازدست بدهید؟انرژی هسته ای حق مسلم ماست.قبول.اما چقدر حاضریم براش هزینه بدهیم؟در جواب این حرفها تردیددارم.انرژی هسته ای را میخوام اما تا کجا؟اینکه چقدر حاضرم هزینه بدم را هم خودم نمی دانم.حیرانم و سرگردان.شما چی فکر می کنید؟
این روزها به خاطر بحران هسته ای که به خاطر سوء مدیریتها در آستانه وضعیت قرمز قرار گرفته و از دست ما خارج شده و کنترل بحران به دست اروپا و آمریکا افتاده و در مسیر غیر قابل کنترلی قرار گرفته و هرلحظه باید منتظر حادثه ناگواری باشیم.دولت خاتمی علی رغم انتقاداتی که بعضا به تیم هسته ای اش وارد بود از مدیریت بحران بهتری برخوردار بودوکشور را از خیلی خطرات در آن برهه دور کرد.این روزها خیلی از شورای امنیت ما صحبت میکنندواینکه اگر آنجا برویم چه می شود؟بجای پیشگویی بهتردیدم ساختار شورای امنیت را کمی توضیح بدم تا بعدا بشه گفت در آنجا چه خواهد شد.
بر اساس ماده 24 منشور شورای امنیت یکی از ارکان اصلی سازمان ملل محسوب می شودووظیفه آن هم "حفظ صلح و امنیت بین المللی"است.اعضای شورای امنیت به دو بخش دائم و غیردائم تقسیم می شوند.طبق ماده 23 منشور,شورای امنیت مرکب از 15عضوسازمان ملل است.چین,روسیه,بریتانیا,فرانسه و آمریکا اعضای دائم شورای امنیت محسوب می شوند.اعضای دائم شورای امنیت علاوه بر امتیاز حضور مداوم در شورااز امتیاز حق "وتو"هم برخوردارند.در سال 1945 تعداد اعضای دائم 5وغیردائم 6بودولی در سال 1963 اعضای غیردائم شورا به 10کشور افزایش یافت.طبق ماده23منشور,مجمع عمومی در انتخاب اعضای غیردائم شورای امنیت باید باید چند معیاررادرنظربگیرند.1-کمک به حفظ صلح و امنیت بین المللی2-توزیع عادلانه کرسی های شورای امنیت از لحاظ جغرافیایی,اعضای غیردائم بااکثریت 3/2آراء مجمع عموم انجام می شود.نحوه توزیع کرسی های شورا از لحاظ جغرافیایی بحث مفصلی است که اگربعدا موضوعی پیش آمد درباره اش می نویسم و الان بهتره در مورد نحوه رای گیری در شورای امنیت بنویسم.درباره شورای امنیت اگر بخواهم کامل بنویسم ده ها صفحه میشه که هم تو وبلاگ جاش نیست و هم از حوصله شما خارج.شورای امنیت در حقیقت قدرت اصلی در سازمان ملل محسوب میشه .همانطوری که قبلا هم اشاره کردم 15 عضو داره(5دائم و 10غیردائم).در رای گیری حتما باید 5 عضودائم مخالف نباشند(اگرمخالفتی نکنند اشکال دارند).هر تصمیمی هم که قراره در شورای امنیت میخواد بگیره حداقل 9رای لازم داره که 5تای آنها باید با عدم مخالفت اعضای دائمی همراه باشه.در شورای امنیت 2نوع تصمیم گیری داریم.اول قطعنامه ای و دوم بیانیه ای.اگر شورای امنیت قطعنامه در مورد مساله ای قطعنامه صادر کنه آن قطعنامه لازم الاجرا محسوب میشه و عدم اجرای آن به تصمیمات سخت تر شورای امنیت منتهی میشه که مثلا میتونه به انواع تحریم یا اعزام نیروی نظامی هم منجربشه.مثلا در جنگ1991عراق 10قطعنامه تصویب شد.اما اگرشورای امنیت بیانیه صادرکنه فقط جنبه توصیه ای داره و لازم الجرا محسوب نمیشه.من تصورم در کیس ایران شورای امنیت ,در ابتدابیانیه صادرکنه و از ایران بخواد خواسته های آژانس را که حتما بیشتر از قبل خواهد شد اجرا کنه .حال اینکه ایران چه خواهد کردچیزی نیست که الان بشه درباره اش نظردادوبایدایستادونظاره کرد.از ظواهرامراین طور برمی آید ایران خودشو داره برای روزهای سخت آماده میکنه و برخلاف آنچه که بعضی ها میگویند "صلح حسنی"در کارنیست و شاید کربلا تکرار بشه.کربلایی که به یقین علی اکبر و زینب آن مردم هستند و نه مسئوولین.
اگر مناسبت خاصی باشه من همیشه سعی میکنم از دستش ندم و حتی شده چند خطی بنویسم.محرم که میشه باید از امام حسین و زینب و عباس نوشت اما نوشتن از امام حسین راحت نیست.چون قطره(تازه اگرقطره هم باشم)نمیتواند از دریا بگوید.ما فقط از امام حسین و شخصیت بزرگ او فقط هاله ای در ذهن داریم.محرم سخن از عشق است و مشکی هم رنگ عشق میشود.این روزها بهترین فرصتهاست برای شناخت امام حسین.واقعا این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست؟
دیروز (شنبه) بعد از مدتها سعید حجاریان را دیدم.رضا خاتمی هم همراهش بود.بعد از تعارفات اولیه و احوالپرسی ازش خواستم وقت مصاحبه بدهد تا خدمتش برسیم.مثل همیشه که به من لطف داره قبول کردولی پرسید حالا موضوع مصاحبه ات چی هست؟گفتم:دیروزامرور و فردای اصلاحات.با همان خوشرویی همیشه گی اش گفت:اصلاحات را ول کن و برو دنبال موضوعات جدیدتر.گفتم:آقا سعید خودت چی پیشنهاد میکنی؟حجاریان هم با همان زرنگی خاص خودش جواب داد موضوعات جدید دیگه...وخندید.سعید حجاریان الکی مثل بعضی ها حرف نمی زند.وقتی میگوید از اصلاحات نپرس شاید میخواهد بگوید برای من اصلاحات مرده(اصلاحات مرد رنده باد اصلاحات).اصلاحات برای خیلی ها مرده.امروز برخی چهره های دولت جدید میکوشند نتیجه هشت سال اصلاحات را زیر پا بگذارند و دستاوردهای آن را از بین ببرند.میتوانند؟
امروز صبح ساعت 11شنیدم دلیل لغو سفر احمدی نژاد به اهواز بمب گذاری در محل سخنرانی احمدی نژاد بوده است.البته مثل همیشه سانسور خبری اجازه نداد این خبر در رسانه ها درج شود.دفتر رئیس جمهور علت لغو سفر احمدی نژاد را بارش باران ذکر کرده بود.اگر بارش باران علت واقعی بوده باشد(که نیست)وای برما.این رئیس جمهوری که اگه بارون بیاد جایی نمیره چطوری برای همه دنیا اینجور شاخ و شانه میکشه ؟اگه جنگی پیش بیاد این رئیس جمهور چطور میخواد زیر بارش باران گلوله مقاومت کنه؟گلوله کجا و باران کجا؟خلاصه امروز نزدیک بود بی رئیس جمهور شویم.
"حاج حسین شریعتمداری"را همه میشناسیم.مدیر مسئوول قدرتمند کیهان.قدرت عجیبی دارد البته اگر چه خیلی ها او را دست کم میگیرند.اگر دست رو کاری بزاره حتما انجامش میده .وقتی تو کیهان در مورد چیزی یا کسی پرونده سازی میکنه باید منتظر خیلی چیزها در مورد آن موضوع باشیم.از سپاهی های استخوان خورد کرده است و حرفه ای در بازجویی.امروز(یکشنبه) وقتی داشتم صفحه دو کیهان را میخواندم وقتی چشمم به یادداشت شریعتمداری در مورد روزنامه شرق افتاد فهمیدم شرق هم رفتنی شد.راست هر چی هم خط قرمزهای آقایان را رعایت کند بازم تریبون خیلی هاست.تقریبا همه طیف های اصلاح طلب با شرق رابطه خوبی دارند وروزنه امیدی هر چند کوچک برای انعکاس دیدگاههای اصلاح طلبان است.شرق هم جای کروبی است وهم جای ابراهیم یزدی و پیمان و هم جای رضا خاتمی و هم جای موسوی خوئینی ها.اگر قرار است یک روزنامه اصلاح طلب داشته باشیم برای آقایان "اعتماد ملی"شیخ مهدی کروبی بهتر است تا روزنامه شرق.کروبی را هروقت بخواهند عنانش را میکشند و نگهش میدارند و کروبی هم انصافا ثابت کرده خیلی... .کروبی میتواند اپوزیسیون باشد ولی اپوزیسیونی که اختیارش دست حکومت است و امکان کمی وجود دارد که عنان کار از دست حکومت در برود.شرق هم چندی دیگر به تاریخ می پیوندد.شک ندارم.
"اعتماد ملی"هم بالاخره آمد.خیلی ها منتظر بودند ببینند روزنامه شیخ مهدی کروبی چه جوری میشه مخصوصا بعد از اینکه شبکه صبای کروبی به هزارترفند از فعالیت باز ماند.صبح امروز(شنبه)با محمدعلی حق شناس مدیرمسئوول اعتماد صحبت می کردم.خیلی ذوق و شوق داشت و این را از تن صداش می شد تشخیص داد.می گفت دنبال آرمانهای امام(ره)هستیم و میخواهیم علاوه بر اعتماد ملی تریبون سایر احزاب هم باشیم.می گفت:تجربه هشت سال اصلاحات با همه شیرینی ها و تلخی هایش پشتوانه ماست.می گفت میخواهیم از حقوق شهروندی دفاع کنیم و از طرف دیگه با تحجر مقابله کنیم.بهش گفتم کروبی صاحب امتیاز روزنامه است ولی چه جوری میخواد بر مجموعه نظارت کنه؟جواب داد کروبی قبلا با انتخاب مدیرمسئوول و شورای سردبیری اینکارو کرده و به اصطلاح خیال خودشو راحت کرده.آخر هم گفت قبل از اولین شماره بچه های سردبیری با هم پیش کروبی رفتیم و اگرچه خلاصه حرفهای کروبی را حرفهایی که به من گفت عنوان کرد اما میگفت همه حرف کروبی هم این بوده که:"مردم ولی نعمت ما هستند".منم انتشار "اعتماد ملی"را به همه بروبچه های اعتماد تبریک میگم .اگر چه یقین دارم هیچ وقت جای روزنامه هایی مثل "نوروز","یاس نو","وقایع اتفاقیه"و"اقبال"و دیگر روزنامه هایی که چون ازشمارش خارجند نام نمیبرم پر نمیشه اما از قدیم گفتند:"لنگه کفش تو بیابان هم غنیمته".