كرايه خط هفت تير- پارك وي پونصد تومن بيشتر نيست. حالم بهم مي خوره از بعضي راننده هاي زیاده خواه خط كه پنجاه تومن بيشتر از آدم طلب مي كنن و بعد با يك قيافه حق به جانبي ميگن: آقا كرايش همينه...قديم ترا كه حال و حوصله اي بود با اين ها بحث مي كردم كه بیخود میکنی بيشتر مي گیری اما الان مي بينم بحث كردن اگرچه ممكنه فايده اي هم داشته باشه اما از اونجايي كه بعضی هاشون عين برج زهر مار اند و چيزي از ادب و نزاكت نمي دونن ترجيح ميدم به خاطر پنجاه تومن صدتومن اعصاب خودمو بهم نريزم. بعضي هاشون اينقدر سنشون بالاست كه آدم اصلا خجالت ميكشه حرفي بزنه.
من نمي دونم اين جور ادمهایی که به حق خودشون قانع نیستن با اين پولها كجا را ميخوان بگيرن يا مثلا فكر مي كنن كدوم چاله زندگي را ميشه با اين پنجاه تومن صدتومن ها پر كرد.
صدام با آن هيبت و منم منمش نتونست هيچ غلطي بكنه و امنيت ملي مارا خدشه دار كنه؛ حالا چهار تا خبرنگار يلاقبا و پوست نازك كه چيزي جز قلم دستشون نيست و همين قلم هم هر از چندگاهي شكسته ميشه و عين پرنده ها مدام مشغول اسباب كشي ييلاق و قشلاقند.
به خدا كسي نيست فرياد بزنه كه بابا به پير به پيغمبر؛ به علي و فاطمه قسم روزنامه نويس جماعت نه براندازه نه ضدانقلاب. ما كارمونو فقط ميخوايم انجام بديم. در كشوري جهان چندمي هم انتظار حمايت دولتي داشتن خيلي احمقانه است و مثل اين ميمونه كه انتظار داشته باشي يه تاكسي تو برف و سوز سگ كش زمستون تورو سوار كنه. اي كاش آدم دلسوزي چيزي اين حرفها را بخونه و بياد منم براش دست رو قرآن خدا بزنم كه بابا اينا بي تقصيرن. بلكه فرجي بشه.
خيلي ها را مي بينم كه براي امرار معاش خود در اين روزگاري كه سياست ورزي ايرانيان بوي تعفن و گناه گرفته به سبك هاي تازه اي رو آورده اند كه در گذشته يا نبود يا اگربود خيلي كم بود.
اين روزها نان خيلي ها در فحش دادن به ياران امام است. زور و بازو هم نمي خواهد. قباحت و بي ادبي مي خواهد كه به وفور در ميان طايفه اي كه ادب ندارد يافت مي شود. چه زيبا گفتند كه ادب مرد به ز دولت اوست. برخي خبرنگاران كه به طور عادي به واسطه نداشتن قلمي روان رشدي نداشتند و اصولا در روزنامه نگاري ايران فاقد هرگونه جايگاهي بودند، در فضاي مسموم سياست ايران با هرزه نگاري عليه موسوي و كروبي به نان و نوايي رسيده اند كه در حالت عادي صدسال طول مي كشيد تا برسند. اينان عموما طايفه اي اند كه به دين و ايمان، خدا و پيغمبرش اعتقادي ندارند. باد از هر طرف كه بوزد مي روند چنان كه رفته اند. روزگاري التماس اصلاح طلبان را مي كردند تا جايي داشته باشند و امروز در فضايي آلوده بوي تعفن قلم و دهانشان همه را خفه مي كند.
از بار غمت قد فلك خم مانده
در ديده ما بارش نم نم مانده
اي سينه زنان به وقت شرعي عزا
هفت روز دگر تا محرم مانده
پخش تصاوير توهين به امام دست گلي بود كه صدا و سيما براي كوبيدن بيشتر چهره حاميان ميرحسين موسوي انجام داد. اينگونه حرمت شكستن ها از امام را در صدا و سيماي جمهوري اسلامي را به خواب هم نمي ديديم.
واژه ها را باید شست
واژه باید خود باد ‚ واژه باید خود باران باشد
چترها را باید بست
زیر باران باید رفت
فکر را خاطره را زیر باران باید برد
با همه مردم شهر زیر باران باید رفت
دوست را زیر باران باید برد
عشق را زیر باران باید جست
زیر باران باید با زن خوابید
زیر باران باید بازی کرد
زیر باران باید چیز نوشت حرف زد نیلوفر کاشت
زندگی تر شدن پی در پی
زندگی آب تنی کردن در حوضچه کنون است
رخت ها را بکنیم
آب در یک قدمی است
روشنی را بچشیم
دلم براي خودم سوخت وقتي در خبرها خواندم دولت افغانستان قيمت اينترنت را شش برابر كاهش داده و در كشور ما اينترنت پرسرعت كه همچنان رويا است و همان ديال آپ هم آنقدر كند است كه نبودش گاهي بهتر از بودنش است.
در اين چندروزي كه كشور تعطيل بود شمار كاربران فيس بوك از 350 ميليون نفر گذشت. به عبارت ديگر فيس بوك الان 5 برابر ايران ما جمعيت دارد. مهم اين نيست. مهم اين است كه خوب حالا سهم ما از اين شبكه اجتماعي چقدر است؟ مردم ما چقدر براي ارتباط باهم از فيس بوك استفاده مي كنند؟ چرا فيس بوك براي دولتمردان ما به عنوان شبكه موساد و سيا شناخته شده است؟
پيش از اين يك بار درباره فيس بوك و منافع هزار درصدي اش -در برابر مضرات احتمالي اش – نوشته ام و لازم نمي بينم دوباره نويسي كنم. آرزو مي كردم اي كاش مخالفان فيس بوك در ايران مي دانستند و مي فهميدند كه در فيس بوك همانقدر كه فرصت براي مخالفانشان است براي آنان هم هست. فيس بوك نه سايتي غيراخلاقي است نه در اكثر موارد سايتي سياسي و ضدحكومت ها. همانقدر كه دولتمردان آمريكا در آن هوادار دارند، سيد حسن نصرالله و اسماعيل هنيه دارند. كو گوش شنوا.